خلاصه داستان: سه زن جوان با پیوستن به نمایش باشکوه «زیگفلد فولیز» در برادوی، به شهرت و فرصتهای تازه میرسند؛ اما در میان عشق، جاهطلبی و وسوسه درمییابند که زندگی درخشان ستارهها بهایی سنگین دارد.
خلاصه داستان: اینه، دختر بزرگ خانوادهای کشاورز و تنگدست، کرهاسبی را با مهر بزرگ میکند؛ اما وقتی دولت دستور فروش اسب به ارتش را میدهد، او برای جدا نشدن از یار محبوبش تلاش میکند.
خلاصه داستان: دندانپزشک جوانی دلباختهٔ ویرجینیا، دختر زیباروی موحنایی، میشود؛ اما وقتی او با دوست جاهطلبش ازدواج میکند، بیف بهتدریج عشق و خوشبختی را در کنار ایمی، پرستاری مستقل و مهربان، پیدا میکند. سالها بعد، خیانت دوست قدیمی دوباره گذشته را زنده میکند.
خلاصه داستان: در شانگهای، صاحب کازینویی مرموز با مردی ثروتمند که قصد تعطیلی کسبوکارش را دارد درگیر میشود؛ ورود دختر او به کازینو، ماجرایی از عشق، قمار و رازهای گذشته را رقم میزند.
خلاصه داستان: پس از غرقشدن کشتیای در مه، چند بازمانده به کشتی بادبانیِ کاپیتان وولف لارسن پناه میبرند؛ اما خیلی زود درمییابند که از مرگ گریخته و به کابوس زندگی زیر سلطهی ناخدایی بیرحم گرفتار شدهاند. در دل دریا، برای رهایی و مقابله با او نقشه میکشند.
خلاصه داستان: در نیواورلئانِ دههٔ ۱۸۴۰، ماجراجویی زیبا با جا زدن خود بهعنوان کنتسی، دل یک بانکدار ثروتمند را میرباید؛ اما آشنایی با ناخدای کشتیرانی، نقشههای عاشقانهاش را بههم میریزد.
خلاصه داستان: جان پی. مریک، ثروتمند بداخلاقی که کارگران فروشگاهش در پی تشکیل اتحادیهاند، مخفیانه بهعنوان فروشندهای ساده وارد میان آنها میشود تا عاملان اعتراض را پیدا کند. اما آشنایی با مری جونز و دیگر کارکنان، نگاهش را به زندگی و عشق دگرگون میکند.
خلاصه داستان: جیل برای درمان سکسکههای عصبیاش نزد روانپزشک میرود و آشنایی با پیانیستی عجیب، او را دربارهٔ زندگی زناشوییاش به تردید میاندازد. وقتی جدایی و دلبستگی تازهاش مسیر غیرمنتظرهای پیدا میکند، جیل درمییابد دلش واقعاً پیش چه کسی است.
خلاصه داستان: آندره، ناخدای یک یدککش نجات، در دل توفان کشتیای را نجات میدهد و با کاترین، همسر ناخدای آن، آشنا میشود. میان عشق تازه، زندگی پرخطر در دریا و همسر بیمارش، آندره با انتخابهایی روبهرو میشود که سرنوشتش را دگرگون میکنند.
خلاصه داستان: با شنیدن ترانههایی که خاطرات گذشته را زنده میکنند، جولی به روزهای آشنایی و ازدواجش با راجر بازمیگردد. آن دو پس از فقدانی جانسوز، برای ساختن خانوادهای تازه تلاش میکنند؛ اما اندوه و امید بار دیگر پیوندشان را میآزماید.