خلاصه داستان: مگدانا، بیوهای تهیدست، با فروش ماست روزگار سه فرزندش را میگذراند. بچهها الاغی بیمار و رهاشده را پیدا میکنند و با مهربانی درمانش میکنند؛ اما صاحب پیشینِ ثروتمندش برای پسگرفتن حیوان از راه میرسد.
خلاصه داستان: در هنگکنگِ سال ۱۹۴۹، پزشک بیوهای به نام هان سویین دلباختهٔ مارک، خبرنگار آمریکاییِ جداشده از همسرش، میشود. عشق آنها در برابر مخالفتهای اجتماعی و فاصلههای فرهنگی آزموده میشود و سرنوشتی اندوهبار مییابد.
خلاصه داستان: فرعون خوفو که شیفته زندگی پس از مرگ است، معمار اسیر و نابغهای را وادار میکند هرمی نفوذناپذیر برای آرامگاهش بسازد. در حالی که ساخت هرم رنج مردم را بیشتر میکند، همسر تازهاش، شاهزاده نیلفر، برای تصاحب ثروت و قدرت توطئه میچیند.
خلاصه داستان: لیدی، سگ خانگی و نازپرورده، با ورود نوزادی به خانوادهاش دنیای تازهای را تجربه میکند و با ترامپ، سگ ولگردی آزاد و ماجراجو، آشنا میشود. تفاوت زندگیشان و ماجراهای پیشبینینشده، پیوندی عمیق و عاشقانه میان آنها میسازد.
خلاصه داستان: در روستای ماهیگیری لا پوآن کور، زوجی پاریسی در آستانه جدایی میکوشند بفهمند آیا عشقشان هنوز فرصتی دارد؛ همزمان، زندگی روزمره و دشواریهای ماهیگیران محلی جریان دارد.
خلاصه داستان: سه سرباز کهنهسرباز پس از جنگ قول میدهند ده سال بعد دوباره در نیویورک همدیگر را ببینند. وقتی سرانجام دیدار میکنند، درمییابند دوستی و آرزوهای جوانیشان زیر فشار زندگی و گذر زمان تغییر کرده است؛ اما برنامهای تلویزیونی شاید فرصتی برای آشتی و شروعی تازه فراهم کند.
خلاصه داستان: لیلیان راث با فشارهای مادر جاهطلبش به ستارهای درخشان بدل میشود، اما مرگ عشقش او را به سوی الکل و ازدواجهایی ویرانگر میکشاند. او در آستانه فروپاشی، برای رهایی و بازگشت به زندگی مبارزه میکند.
خلاصه داستان: یک مأمور آمریکایی برای کشف هویت عاملان سرقتهای مسلحانه، با نامی جعلی به دارودستهای تبهکار در توکیو نفوذ میکند. اما هرچه به رهبر بیرحم گروه نزدیکتر میشود، خطر لو رفتن و گرفتار شدن در شبکهای از خیانت و عشق بیشتر میشود.
خلاصه داستان: در فروشگاهی بزرگ در منهتن، موشهای جهشیافته به مشتریان حمله میکنند و بیماری مرگباری گسترش میدهند. مدیر فروشگاه و موشگیری سرسخت باید پیش از آنکه هجوم موشها شهر را فرا بگیرد، جلوی فاجعه را بگیرند.
خلاصه داستان: دو دوست دوران کودکی، دویداس و پارو، عاشق یکدیگر میشوند؛ اما مخالفت خانوادهها آنها را از هم جدا میکند. دویداس در حسرت عشق ازدسترفته به تباهی پناه میبرد و چاندرا موخی، زنی مهربان، میکوشد او را از سقوط نجات دهد.