خلاصه داستان: فیلم «هفت زن» آخرین اثر جان فورد، درام تاریخی در چین ۱۹۳۵، داستان گروهی از زنان مبلغ مسیحی آمریکایی را روایت میکند که در مأموریت دورافتادهشان با حمله راهزنان مغول و دکتر کارترایت (آن بنکرافت)، پزشک بیدین و سیگاری، روبهرو میشوند؛ در میان تنشهای ایدئولوژیک، عشق، فداکاری و بقا، شخصیتها با انتخابهای سخت و تحولات درونی مواجه میشوند. این فیلم با بازیهای قدرتمند بنکرافت و مارگارت لیتون، و کارگردانی فورد، به موضوعاتی مانند ایمان، فمینیسم و انسانیت در بحران میپردازد و به عنوان یکی از آثار جسورانه و غمانگیز فورد شناخته میشود. منتقدان آن را به عنوان اثری فراموششده اما عمیق تحسین کردهاند که با تصاویر بصری خیرهکننده و پایانبندی تلخ، قدرت زنان را در دوران فورد نشان میدهد، هرچند برخی از ریتم کند و تمرکز بیش بر جنبههای دراماتیک، آن را کمی قدیمی و فاقد پویایی میدانند.
خلاصه داستان: فیلم جولیتا از روحها (۱۹۶۵) به کارگردانی فدریکو فلینی و با بازی خیرهکننده جولیتا ماسینا در نقش اصلی، داستان زنی میانسال به نام جولیتا را روایت میکند که پس از کشف خیانت شوهرش، وارد دنیایی سوررئال از خیالات، ارواح گذشته و تجربیات روانشناختی میشود؛ او با مواجهه با ترسها، خاطرات کودکی و جنبههای پنهان شخصیتش، سفری درونی برای رهایی و کشف هویت واقعی خود آغاز میکند و این کاوش فلینیوار مرزهای واقعیت و توهم را محو میسازد.
خلاصه داستان: فیلم «مشتها در جیب» (۱۹۶۵) به کارگردانی مارکو بلوکیوچیو با بازی لو کاستل در نقش الساندروی جوان مبتلا به صرع، پائولا پیتاگورا و مارینو ماسینی، داستان خانوادهای ثروتمند اما آشفته را روایت میکند که الساندروی پرخاشگر و بیمار روانی، از بار مادری نابینا و خواهر و برادرانش خسته شده و نقشههای جنونآمیزی برای حذف تدریجی آنها میکشد؛ این درام روانشناختی ایتالیایی با تصاویر تکاندهنده و کاوش عمیق در تاریکیهای ذهن انسان، یکی از شاهکارهای نئورئالیسم مدرن است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «سه چهره» به کارگردانی حسن فتحی محصول سال ۱۳۹۶ (۲۰۱۸ میلادی)، داستان بهار (هدیه تهرانی)، بازیگر زن بازنشستهای را روایت میکند که ویدیویی از گلوریا (جیران لو)، دختری نوجوان از روستایی دورافتاده در آذربایجان دریافت میکند که آرزوی بازیگر شدن دارد. بهار همراه با دو دوست بازیگرش، ملیحه (طناز طباطبایی) و رز (پریناز ایزدیار)، سفری به روستا آغاز میکنند تا استعداد دختر را ارزیابی کنند، اما با واقعیتهای سخت جامعه سنتی، محدودیتهای جنسیتی و تضادهای فرهنگی روبرو میشوند و سفری درونی برای کشف هویت و آرزوهای از دست رفته خود تجربه میکنند.
خلاصه داستان: فیلم «من او را خوب میشناختم» (۱۹۶۵) به کارگردانی آنتونیو پیرانجلی، با بازی درخشان استفانیا ساندrelli در نقش آدریانا، داستان زنی جوان و بیتجربه را روایت میکند که از روستا به رم میآید تا به عنوان مدل و بازیگر مشهور شود؛ او در میان مهمانیهای پرزرقوبرق، روابط گذرا با مردان مختلف و زندگی شبانه پرهیجان غرق میشود، اما به تدریج با پوچی و تنهایی این جهان فریبنده روبرو شده و در نهایت با یک تراژدی تلخ به واقعیت هولناک زندگیاش پی میبرد.
خلاصه داستان: در فیلم کمدی «چگونه همسرتان را بکشید» محصول ۱۹۶۵ به کارگردانی ریچارد کوئین، جک لمون نقش استنلی فورد، کاریکاتوریست ثروتمند و مجرد را بازی میکند که پس از یک مهمانی پر از الکل، به طور اتفاقی ویرنا لیز را از دریا نجات داده و در یک لحظه هوس، با او ازدواج میکند. استنلی که از زندگی زناشویی کلافه شده، در کمیکهای محبوبش شخصیت همسر خیالیاش را به طرز فجیعی میکشد و این ایده به موفقیت کمیکها منجر میشود، اما وقتی همسر واقعیاش واقعاً ناپدید میشود و پلیس وارد ماجرا میگردد، استنلی باید با وکیلش (با بازی ادی آندرس) برای اثبات بیگناهیاش دست و پنجه نرم کند و ماجراهای خندهداری رقم بخورد.
خلاصه داستان: فیلم نبرد برج (۱۹۶۵) به کارگردانی کنت آناکین با بازی هنری فوندا در نقش ژنرال آمریکایی سرسخت، رابرت شاو به عنوان سرهنگ تانکسوار شجاع، رابرت رایان و تلی ساوالاس، روایتی حماسی از یکی از خونینترین نبردهای جنگ جهانی دوم در زمستان ۱۹۴۴ ارائه میدهد. نیروهای آلمانی به فرماندهی ژنرال هاسو فون مانتوفل با حمله غافلگیرانه به خطوط متفقین در جنگل آردن در بلژیک، تلاش میکنند تا پورت اشنور را تصرف کرده و متفقین را شکست دهند، اما ژنرال فوندا و نیروهایش با مقاومت جانانه، تانکهای شاهتوت آلمانی را در برف و مه متوقف میکنند و پیروزی نهایی را رقم میزنند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۵، فیلم وسترن «میجر داندی» به کارگردانی سام پکینپا با بازی چارلتون هستون در نقش میجر آموس چارلز داندی، ریچارد هریس و جیم هاتون، داستان افسر ارتش اتحادیه در اواخر جنگ داخلی آمریکا را روایت میکند که برای انتقام نابودی یک روستا توسط قبایل آپاچی، گروهی از زندانیان، داوطلبان و سربازان را رهبری کرده و به تعقیب آنها در سرزمینهای خطرناک مکزیک میپردازد؛ سفری پرماجرا که با درگیریهای داخلی، خیانتها و نبردهای حماسی همراه است و تمهای افتخار، انتقام و جنون را کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم «انسان پرنده نیست» (۱۹۶۶) به کارگردانی دوشان ماکاوِیف، با بازی یانز ورховنیک در نقش باروشیچ کارگر ماهر فنی، اوا راس در نقش راجکا زن جوان متاهل و رانکو مونیتچ، داستانی پیچیده و سوررئال را روایت میکند که در آن باروشیچ برای نصب توربین به شهری صنعتی میرود و درگیر رابطهای پرتنش و عاطفی با راجکا میشود؛ در حالی که موازی با آن، داستان یک خواننده اپرا به نام راجکو و همسرش بررسی میشود. این اثر نوآورانه یوگسلاو با ترکیبی از کمدی، درام و مستند، به نقد روابط انسانی، طبقه کارگر و آرمانهای سوسیالیستی میپردازد و با سبک تجربی خود، مرزهای سینمای سنتی را جابهجا میکند.
خلاصه داستان: کت بالو (۱۹۶۵)، ساخته الیوت سیلورستین با بازی جین فوندا در نقش معلم جوان و شجاع کت بالو و لی ماروین در دو نقش اسلحهدار الکلی و قاتل پدرش، داستان زنی تحصیلکرده را روایت میکند که پس از قتل ناعادلانه پدرش توسط شرکت راهآهن، از دنیای آرام خود خارج شده و گروهی از راهزنان بیمصرف و یک هفتتیرکش ورشکسته را استخدام میکند تا انتقام سختی بگیرد؛ این وسترن کمدی کلاسیک پر از طنز، آهنگهای فولک و لحظات اکشن نفسگیر است که به موفقیتهای اسکار لی ماروین در نقشهای دوگانهاش منجر شد.