خلاصه داستان: در شبی بارانی، مردی ناشناس و مرموز به مزرعه زنی بیوه و پسر کوچکش در هوکایدو میرسد و با حضورش گرمایی تازه به زندگی تنهای آنها میبخشد. با این حال، راز تلخ گذشته مرد و فرار او از چنگال قانون، آینده این پیوند عمیق و نوپا را به مخاطره میاندازد.
خلاصه داستان: هربرت یک مهندس عمران است که شغل خود را رها کرده، رفتار خود را تغییر داده و نسبت به مردم و بیشتر چیزها بسیار بی تفاوت و بی تفاوت شده است. همسرش او را متقاعد می کند که به یک کلینیک برود، اما آیا او را تغییر می دهد؟
خلاصه داستان: یک زن پریشان و منزوی که از حساسیت حاد به نور رنج میبرد، نیرویی را برای فرار از آزمایشهای مداوم خود فرا میخواند. با این حال، صبح سرنوشتساز که تنها چند ساعت با آن فاصله دارد، هنوز بسیار دور و رنگ پریده به نظر میرسد. آیا او می تواند ...
خلاصه داستان: فیلم مستند «لاریسا» ساختهی ایلم کلیموف، ادای احترامی عمیق و شاعرانه به زندگی و میراث هنری لاریزا شپتکو، فیلمساز برجسته روسی است. این اثر با ترکیب قطعاتی از فیلمهای درخشان او و طنین صدای خودش، پرترهای تاثیرگذار از این هنرمند فقید را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلمی کمدی رمانتیک است که داستان مردی را به تصویر میکشد که پس از سالها با همسر سابق خود دوباره ملاقات میکند و احساسات قدیمی دوباره زنده میشود. این ملاقات دوباره یک سری اتفاقات خندهدار و در عین حال احساسی میشود. این فیلم با ترکیب طنز و درام، مخاطب را به تفکر در مورد عشق و روابط انسانی دعوت میکند. داستان با احساسات و روابط شخصیتها، یک سفر احساسی و کمدی را برای مخاطب به همراه دارد.
خلاصه داستان: یک داستان جنایی و پیچیده در یک محله قدیمی شهر اتفاق میافتد. یک قتل رخ میدهد و مأموران پلیس باید با بررسی شواهد و جمعآوری اطلاعات، قاتل را شناسایی کنند. در این مسیر، آنها باهای مختلف و اسرار پنهان مواجه میشوند. این فیلم یک سفر هیجانانگیز و پر از تعلیق را برای بیننده رقم میزند.
خلاصه داستان: فیلمی درباره یک مرد جوان که در تلاش برای یافتن هویت خود و درک گذشته اش است. او با یک زن مرموز آشنا می شود که زندگی او را به طور کامل تغییر می دهد. این فیلم یک سفر عاطفی و دراماتیک را به تصویر می کشد که مخاطب را درگیر خود می کند. با گذشت زمان، رازهای گذشته آشکار می شوند و شخصیت اصلی باید با چالش های جدیدی روبرو شود.
خلاصه داستان: فیلم فلش گوردون محصول سال ۱۹۸۰ و به کارگردانی مایک هاجز، روایتی رنگارنگ و علمی-تخیلی از ماجراجوییهای قهرمانی است که در آن فوتبالیست آمریکایی به نام «فلش گوردون» به همراه دوست دخترش «دییل آردن» و دانشمندی به نام «دکتر هانس زارکوف»، با سفینهای به سمت سیاره «منگو» سفر میکنند تا با امپراتور شرور «مینگ بیرحم» مبارزه کرده و از نابودی زمین جلوگیری کنند؛ اثری که با موسیقی فراموشنشدنی گروه «کویین» و فضای کمیکگونه خود به یکی از نمادهای سینمای فانتزی تبدیل شده است.
خلاصه داستان: یک خانواده در یک هتل دور افتاده در طی زمستان شغل نگهبانی را میپذیرند. پدر خانواده که نویسنده است، به تدریج تحت تأثیر نیروهای ماورا قرار میگیرد و به خشونت میگراید. پسر کوچک آنها که تواناییهای روحانی دارد، شروع به دیدن تصاویر وقایع گذشته و آینده میکند. در این فضای ترسناک و منزوی، خانواده با چالشهای روانی و جسمی روبرو میشوند.