خلاصه داستان: «اسپاون» یک فیلم ابرقهرمانی تاریک و فراطبیعی محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی مارک آ.ز. دیپه با بازی مایکل جای وایت در نقش اصلی است. داستان حول محور آل سیمونز، مأمور ویژه دولت که توسط فرمانده فاسدش جیسون وین (با بازی جان لگویزمائو) به قتل میرسد، میگردد. پس از مرگ، آل به جهنم میرود و با شیطان (با بازی پیتر جیسون) معامله میکند: او میتواند برای دیدن همسرش وندا (با بازی تریا بانکس) به زمین بازگردد، اما در ازای آن باید فرمانده ارتش جهنم شود. آل به شکل یک موجود جهنمی به نام اسپاون تبدیل میشود و با ظاهری مخوف و قدرتهای فوقطبیعی به زمین بازمیگردد. او به زودی متوجه میشود که پنج سال از مرگش گذشته و وندا اکنون با بهترین دوست سابقش تری (با بازی نیکولاس ویندینگ رفن) ازدواج کرده و صاحب دختری به نام زن است. اسپاون که بین وظیفه جهنمی خود و عشق به خانوادهاش گرفتار شده، توسط یک راهب مرموز به نام کاگل (با بازی مارتین شین) راهنمایی میشود تا علیه نیروهای تاریک بجنگد. این فیلم با جلوههای ویژه پیشرفته برای زمان خود و فضای گوتیک و تاریک خود شناخته میشود و داستانی از انتقام، فداکاری و مبارزه بین خیر و شر را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک دزد بینالمللی ماهر و استاد تغییر چهره به نام سایمون تمپلار که با نام مستعار «سنت» شناخته میشود، در ازای دریافت یک میلیون دلار از یک دانشمند روس به نام دکتر تسیلوف، موافقت میکند تا فرمول یک منبع انرژی انقلابی را بدزدد. اما در این مأموریت، او با یک زن دانشمند آمریکایی به نام دکتر اما راسل آشنا میشود که در حال کار بر روی همین پروژه است. سایمون که عاشق اما میشود، متوجه میشود که مأموریت او پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد و یک تاجر شرور به نام ترتزین که به دنبال سوءاستفاده از این فناوری برای اهداف شوم خود است، در کمین اوست. فیلم اکشن و جاسوسی «سنت» محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی فیلیپ نویس و با بازی وال کیلمر در نقش اصلی، الیزابت شو، راد استایگر و والری نیکولایف است که در آن تمپلار باید بین مأموریت خود و عشق تازهیافتهاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: الکس پرویت، پسر 8 ساله ای که در شیکاگو زندگی می کند، باید چهار جنایتکار بین المللی را که به دنبال یک ریزتراشه فوق سری در ماشین اسباب بازی او هستند، دفع کند.
خلاصه داستان: گروهی از غریبه ها بیدار می شوند و خود را در یک مکعب غول پیکر قرار می دهند. هر یک از آنها مهارت خاصی دارند و باید با هم کار کنند تا از پیچ و خم بی پایان تله های مرگبار فرار کنند.
خلاصه داستان: دکتر Ellie Arroway، پس از سال ها جستجو، شواهد قطعی رادیویی از هوش فرازمینی را پیدا می کند و نقشه هایی را برای یک ماشین مرموز ارسال می کند.
خلاصه داستان: فیلم دزد (۱۹۹۷) به کارگردانی پاول چوخری، داستان کاتیا (یکاترینا ردنیکووا)، مادری جوان و آسیبدیده را روایت میکند که با پسر هشتسالهاش ساشا (میشکا میشکوف) در دوران آشوب و فقر پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرگردان است. آنها با مردی کاریزماتیک و مرموز به نام سولومون (ولادیمیر ماشکوف) آشنا میشوند که ادعا میکند پدر گمشده ساشا است و وعده زندگی بهتر میدهد؛ سولومون آنها را در سفری جادهای پر از ماجرا و فریب همراهی میکند، اما رازهای تاریک گذشتهاش و ماهیت دزدانهاش به تدریج روابط را به چالش میکشد و مرز میان اعتماد و خیانت را محو میسازد.
خلاصه داستان: فیلم «طوفان یخ» ساخته کارگردان برجسته آنگ لی در سال ۱۹۹۷، با بازی کوین کلاین، جوآن آلن، سیگورنی ویور و توبی مگوایر، داستان دو خانواده حومهنشین در حومه نیوهاون کنتیکت را در شب عید شکرگزاری سال ۱۹۷۳ روایت میکند. در حالی که طوفان یخ بیسابقهای شهر را فرا گرفته، هر دو خانواده با بحرانهای درونی و خیانتهای زناشویی دست و پنجه نرم میکنند. بن هود (کلاین) و همسایهاش جانی کارور (الیاس کوتیاس) هر دو درگیر روابط خارج از ازدواج هستند، در حالی که همسرانشان الن (آلن) و جانیس (ویور) به تدریج از بیوفاییهای آنها آگاه میشوند. فرزندان این خانوادهها نیز درگیر تجربیات جنسی و عاطفی خود هستند و پاول (مگوایر) و وندی (کریستینا ریچی) در جستجوی هویت و معنای زندگی در فضای پرتنش خانوادهها قرار دارند. این فیلم با بهرهگیری از استعاره طوفان یخ، فروپاشی اخلاقی و عاطفی جامعه آمریکا در دهه ۷۰ میلادی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۷، فیلم «این سوی بهشت» به کارگردانی آتوم اگرویان با بازی ایان هولم در نقش میتولف، سارا پولی به عنوان نیچه جکسون و بروس گرینوود، بر اساس رمانی از راسل بنکس ساخته شده است. داستان در شهری کوچک در کانادا رخ میدهد؛ پس از فاجعه تصادف اتوبوس مدرسه که تعدادی از کودکان را به کام مرگ میکشاند، وکیلی به نام میتولف به آنجا میآید تا خانوادههای داغدار را برای شکایت دستهجمعی علیه مقامات محلی متقاعد کند. این رویداد جامعه را به عمق سوگ، گناه، اسرار پنهان و تردیدهای اخلاقی فرو میبرد و هر شخصیت را با زخمهای عاطفی عمیقی روبرو میسازد، در حالی که زمستان سرد و بیرحم بر فضای فیلم سایه افکنده است.