خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «کمون» محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی توماس وینتربرگ، داستان گروهی از دوستان را روایت میکند که در دهه ۱۹۷۰ در کپنهاگ تصمیم میگیرند یک کمون تشکیل دهند و در یک خانه بزرگ مشترک زندگی کنند. آنا (ترینه دیرهولم) و همسرش اریک (اولریش تامسن) که استاد دانشگاه است، این ایده را با دوستانشان در میان میگذارند و به تدریج افراد بیشتری به جمع آنها میپیوندند. در ابتدا همه چیز به خوبی پیش میرود و ساکنان کمون از زندگی مشترک و ایدههای آزادانه خود لذت میبرند، اما به مرور زمان، تضادهای شخصیتی و روابط عاطفی پیچیده میان اعضا، آرامش این جامعه کوچک را برهم میزند. ورود یک عضو جدید به نام اما (هلنا رایشاردت هانسن) که دانشجوی اریک است، باعث ایجاد تنش در زندگی زناشویی آنا و اریک میشود و بحرانهای عمیقتری را در کمون به وجود میآورد. این فیلم با نگاهی دقیق به روابط انسانی و پیامدهای زندگی اشتراکی، تصویری جذاب و گاهی تلخ از رویای یک جامعه آرمانی را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک افسر نیروی دریایی به نام راستم پاوری که در سال ۱۹۵۹ در بمبئی زندگی میکند، با اتهام قتل دوست صمیمی همسرش، ویک منت، مواجه میشود. راستم که مردی با اصول و شرافتمند است، در یک دادگاه نظامی محاکمه میشود و در حالی که همه شواهد علیه اوست، سعی میکند بیگناهی خود را ثابت کند. در طول دادگاه، وکیل مدافع او، وینای وول، تلاش میکند تا حقیقت پشت این ماجرا را آشکار کند. این فیلم که در سال ۲۰۱۶ توسط دهارمش داندانیا ساخته شده، با بازی آکشی کومار در نقش اصلی، ایلئانا دیکروز در نقش همسرش و آرجان باجوا در نقش وکیل، داستانی پر از تعلیق و توطئه را روایت میکند که بر اساس یک پرونده واقعی به نام قتل ناناواتی شکل گرفته است.
خلاصه داستان: این مجموعه تلویزیونی بریتانیایی که در سال ۲۰۱۲ ساخته شد، داستان پلیس منطقه وایت چپل لندن را در سال ۱۸۸۹ روایت میکند؛ یعنی شش ماه پس از آخرین قتل جک قاتل سریالی که این منطقه را به وحشت انداخته بود. در این میان، بازرس ادموند رید (با بازی متیو مک فادین) و همکارش سرگرد هومبولت دریک (با بازی جروم فلین) تلاش میکنند تا نظم را به این منطقه بازگردانند و با جنایات جدید مقابله کنند. در کنار آنها، کاپیتان آمریکایی هومر جکسون (با بازی آدام روتربرگ) نیز حضور دارد که با روشهای نوین پزشکی قانونی به حل پروندهها کمک میکند. این سریال با کارگردانی مشترک افرادی چون تام شانکلند و ریچارد وارلاک، فضای تاریک و پرتنش ویکتوریایی را به تصویر میکشد و داستانهای پیچیده و شخصیتهای به یاد ماندنی آن، تماشاگر را تا انتها مجذوب خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادرش بر اثر یک حادثه غمانگیز، پسربچهی نهسالهای به نام کدو (زاکینی) به یتیمخانهای فرستاده میشود. در آنجا، او با گروهی از کودکان پرورشگاهی آشنا میشود که هرکدام داستان زندگی دردناک خود را دارند. در ابتدا، کدو برای انطباق با محیط جدید و دوستی با دیگران مشکل دارد، اما به تدریج با کمک یک پلیس مهربان و دوستی صمیمی با دختری به نام کامیل، یاد میگیرد که چگونه با غم و اندوه خود کنار بیاید و دوباره معنای خانواده و امید را در کنار دوستان جدیدش پیدا کند.
خلاصه داستان: دو برادر خوشقلب اما هرزهگر به نامهای مایک و دیو استابلاسکی (با بازی زک افران و آدام دوواین) که عادت دارند هر مهمانی را به یک فاجعه تبدیل کنند، توسط خانوادهشان تحت فشار قرار می گیرند تا برای عروسی خواهرشان در هاوایی، همراهانی جدی و معقول پیدا کنند. آنها با انتشار یک آگهی آنلاین به دنبال دو دوست دختر مناسب میگردند، اما در نهایت با دو دختر جوان ماجراجو و شیاد به نامهای تاتیانا و آلیس (با بازی آنا کندریک و آبری پلازا) آشنا میشوند که قصد دارند از این سفر به عنوان یک تعطیلات مجانی استفاده کنند. این فیلم کمدی سال ۲۰۱۶ به کارگردانی جیک شریر با بازی زک افران، آدام دوواین، آنا کندریک و آبری پلازا، داستان یک سفر پر هرج و مرج را روایت میکند که در آن همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود و اتفاقات غیرمنتظره یکی پس از دیگری رخ میدهد.
خلاصه داستان: دختران جوان الجزایری در حمام عمومی سنتی شهر، پناهگاهی امن برای به اشتراک گذاشتن رازهای خود، رویاها و ترسها پیدا میکنند. در حالی که خشونت و درگیریهای دهه ۱۹۹۰ الجزایر در بیرون بیداد میکند، این فضای زنانه به آنها اجازه میدهد تا فارغ از محدودیتهای جامعه، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. اما فشارهای بیرونی به تدریج راه خود را به این پناهگاه باز میکند و زندگی هر یک از زنان را تحت تأثیر قرار میدهد. کارگردان این فیلم درام اجتماعی، ریما ملیک با بازی هنرمندانه گروهی از بازیگران زن الجزایری، داستانی عمیقاً انسانی و تأثیرگذار را روایت میکند که مقاومت زنان در برابر سختیها و قدرت دوستی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک فیلم درام تاریخی دانمارکی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی جسپر دبلیو نیلسن که در فضای پس از جنگ جهانی دوم روایت میشود. داستان حول محور دو برادر به نامهای الیاس و لارس میگردد که در یک یتیمخانه تحت مدیریت مدیر سختگیر و ظالمی به نام آقای نیلسن زندگی میکنند. شرایط در این یتیمخانه بسیار طاقتفرسا و همراه با خشونت و بدرفتاری است. برادر بزرگتر، الیاس، برای محافظت از برادر کوچکترش لارس، بارها مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. در نهایت، تصمیمی سرنوشتساز میگیرند: فرار از این جهنم و پناه بردن به نزد مادربزرگشان. این سفر پرخطر، سفری برای به دست آوردن آزادی و بازپسگیری کودکی از دسترفتهشان است. فیلم با بازیهای قدرتمند بازیگران نوجوان خود، تصویری تکاندهنده از بقا، امید و پیوند عمیق خانوادگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: سریال کمدی-درام «اتفاقهای خوب» (Better Things) به کارگردانی پاملا ادلون، محصول سال ۲۰۱۶ آمریکاست. این سریال داستان زندگی سام فاکس (با بازی پاملا ادلون)، یک بازیگر میانسال و مادر مجرد را روایت میکند که در کنار مدیریت حرفهی بازیگری خود، باید با چالشهای بزرگ کردن سه دختر نوجوانش به نامهای مکس، فرانکی و دوک نیز دست و پنجه نرم کند. سام در تلاش است تا تعادل میان زندگی شخصی، شغلی و مادری را حفظ کند و در این مسیر با موقعیتهای طنز و گاه تلخ زندگی واقعی مواجه میشود. این مجموعه با نگاهی صمیمی و واقعگرایانه به زندگی یک زن قوی و مستقل، روابط خانوادگی و مسائل اجتماعی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک پدر و پسر پزشک قانونی در یک شب طوفانی مشغول کالبدشکافی یک جسد مرموز و ناشناس به نام «جین دو» هستند که هیچ سابقهای از او در دست نیست. هرچه بیشتر پیش میروند، با شواهد عجیب و غیرقابل توضیحی روبرو میشوند: زخمهای قدیمی که تازه به نظر میرسند، اندامهای داخلی سالم در بدن آسیبدیده، و نشانههایی از شکنجههای وحشتناک. به تدریج، حوادث فراطبیعی و ترسناکی در محل کالبدشکافی رخ میدهد که زندگی آنها را به خطر میاندازد و راز هولناک این جسد را آشکار میکند. این فیلم ترسناک فراطبیعی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی آندره اوودردال و با بازی برایان کاکس و امیل هرش است که با فضاسازی خوفناک و داستان پرتعلیق خود تماشاگران را تا آخرین لحظه میخکوب میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام و علمی-تخیلی «غولپیکر» (Colossal) ساختهی ناچیو ویگالوندو در سال ۲۰۱۶، با بازی آن هاثاوی، جیسون سودیکیس، دن استیونز و آستین استول، داستان گلوریا (هاثاوی) را روایت میکند؛ زنی الکلی که پس از جدایی از دوستپسرش (استیونز) و از دست دادن شغلش، مجبور میشود به زادگاهش بازگردد. او در آنجا با اسکار (سودیکیس)، دوست دوران کودکیاش، ملاقات میکند که به او کمک میکند تا زندگیاش را دوباره سامان دهد. اما وقوع یک سری حملات غولآسا در کره جنوبیناگهان زندگی گلوریا را تغییر میدهد، زمانی که او متوجه میشود به طرز اسرارآمیزی به هیولایی که از سوی دیگر جهان ظاهر میشود، متصل است و حرکاتش را کنترل میکند. این فیلم با ترکیب ژانر کمدی و فانتزی، به کاوش در موضوعاتی مانند اعتیاد، مسئولیتپذیری و پیامدهای انتخابهای شخصی میپردازد.