خلاصه داستان: در داستان "تقلیدگر"، یک مرد جوان به نام جک در یک شهر کوچک زندگی میکند و با مشکلات مالی و عاطفی روبهرو است. او به طور ناگهانی با یک موجود مرموز و خطرناک مواجه میشود که توانایی تقلید صدا و شکل دیگران را دارد. این موجود شروع به تهدید جک و اطرافیانش میکند و او مجبور میشود با استفاده از هوش و شجاعت خود، راز این موجود مرموز را کشف و از خطراتی که برایش و دوستانش رقم خورده است، جلوگیری کند.
خلاصه داستان: دو برادر در سفری از روی دل، به یک جزیره دورافتاده میروند تا از گذشته تاریک خود فرار کنند. اما هر چه پیش میروند، اسرار و رازهایی در زندگی آنها آشکار میشود که باعث میشود سفر آنها به یک کابوس تبدیل شود. در این درام روانشناسانه، روابط خانوادگی و هویت شخصی به طرز شگفتانگیزی مورد بررسی قرار میگیرند.
خلاصه داستان: در سال 2025، جنگندهای سابق به نام «بالرینا» به دنبال انتقام از کسانی است که خانوادهاش را به قتل رساندهاند. او با مهارتهای کشندگی خود و در قالب یک رقصنده باله، به دنبال پیگیری و محکمترین ترکیبی از حرکات کشندگی و هنر است تا عدالت را برای خانوادهاش به ارمغان آورد.
خلاصه داستان: در داستان "موش"، رضا و زهرا، دو خواهر و برادر ایرانی، در راه بازگشت به خانه از عراق، با ماشین خود در منطقه مرزی گیر میافتند. در این بیابان وسیع و خطرناک، آنها با یک موش سمی مواجه میشوند که زخمی میکند و زهرا را به شدت بیمار میکند. رضا تلاش میکند که کمکی برای خواهرش بیابد، اما در این بیابان، او با یک موجود مرموز و ترسناک مواجه میشود که ظاهراً به موشها مربوط است. در حالی که زهرا به سرعت رو به زوال است، رضا باید با این تهدید ناشناخته مبارزه کند تا جان خواهرش را نجات دهد.
خلاصه داستان: یک سال پس از آخرین ماجرای سریال، شبکهٔ USA یک فیلم تلویزیونی به نام «روانشناسی: فیلم» را منتشر کرد. داستان در دوران تعطیلات آغاز میشود و شخصیتهای اصلی، شان و گس، برای جشن گرفتن یک رویداد خاص دور هم جمع میشوند. اما این جشن به زودی به یک ماجرای پرماجرا تبدیل میشود و آنها به دنبال یک هدف ناشناس میافتند. در طول فیلم، شخصیتهای جدیدی معرفی میشوند و روابط بین شخصیتهای اصلی بیشتر توسعه مییابد. فیلم با حفظ سبک طنز و هیجانانگیز سریال، پردهبرداری جدیدی از دنیای «روانشناسی» ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک فیلم مهیج و هیجانانگیز به نام "موزه" روی پرده سینما میآید. این فیلم در ژانر ترسناک و معمایی قرار دارد و داستان آن در اطراف یک موزه قدیمی و مرموز گشوده میشود. شخصیت اصلی داستان، یک موزهدار جوان و کنجکاو به نام الیزابت است که به دلیل علاقهاش به تاریخ و هنر، به عنوان سرپرستی موزه جدیدی در شهر کوچکش منصوب میشود. اما به زودی متوجه میشود که این موزه حاوی اسرار و رازهایی است که به گذشته تاریک و مرموز آن باز میگردد. الیزابت با کمک یک باستانشناس جوان و شجاع به نام مایکل، شروع به کاوش در تاریکیهای موزه میکند. آنها کشف میکنند که برخی از آثار هنری در موزه، در واقع دروازهای به دنیای دیگر هستند و ارتباطی با رویدادهای عجیب و غریبی در شهر دارند. با پیشرفت داستان، الیزابت و مایکل درگیر جنگی مرگبار با نیروهایی میشوند که میخواهند از قدرت این آثار هنری برای اهداف شیطانی استفاده کنند. آنها باید با استفاده از دانش و شجاعت خود، اسرار موزه را کشف کرده و جلوی وقوع فاجعهای بزرگ را بگیرند. فیلم "موزه" با مجموعهای از صحنههای هیجانانگیز، جلوههای ویژه شگفتانگیز و بازیهای قوی بازیگران، مخاطبان را در یک سفر پر از هیجان و ترس به سر میبرد.
خلاصه داستان: مادر جدید ماری، که به تازگی از دوقلوها زایمان کرده، به طور غیرمنتظرهای یکی از بچههایش را از دست میدهد. در حالی که به زندگی خود و بچهی باقیماندهاش ادامه میدهد، ماری به طور فزایندهای متقاعد میشود که یک موجود ماورا الطبیعه تلاش میکند بچهاش را از او بگیرد.
خلاصه داستان: در سال 2024، یک زوج جوان به دنبال آرامش و تغییر در زندگی، به یک منزل قدیمی در حومه شهر منتقل میشوند. اما به زودی فهمیدند که این خانه پنهانیهایی دارد که میتواند زندگی آنها را به خطر بیندازد. صداهای مرموزی از دیوارها و اتاقهای خالی شروع به شنیده شدن میکنند و با هر روز گذشته، آنها به طور تدریجی به درون یک شبکهای از ترس و رازها کشانده میشوند. زوج باید با شجاعت و هوشمندی خود، رازهای این خانه را کشف کنند و خود را از چنگال خطری که در انتظارشان است، نجات دهند.
خلاصه داستان: در «در ساحل شب تنهایی»، یک بازیگر کرهای پس از فاش شدن رابطهاش با یک کارگردان متاهل، به آلمان فرار میکند. او در حالی که با احساس گناه و انزوا دست و پنجه مینهد، با یک دوست قدیمی دیدار میکند و در یک شب در یک بار با مردم محلی گفتگو میکند. این سفر او را به درک عمیقتری از احساسات و روابط انسانی رهنمون میسازد.
خلاصه داستان: پویراز کارایِل، پلیس درستکار و موفق، به خاطر توطئهای دروغین (اتهام رشوه) از پلیس اخراج و یک سال زندانی و حضانت پسر کوچکش سینان را به پدرزن قدرتمند و کینهتوزش از دست میدهد.
پس از آزادی، تنها انگیزهاش بازپسگیری پسرش است. رئیس سابقش به او مأموریت مخفی میدهد: نفوذ به عنوان جاسوس در بزرگترین باند مافیای استانبول به سرکردگی بهری اومّان، در ازای پاک شدن پرونده و بازگشت حضانت فرزند.
پویراز وارد دنیای مافیا میشود، ناخواسته جان بهری را نجات میدهد و اعتمادش را جلب میکند. اما خیلی زود عاشق آیشگول (دختر بهری) میشود؛ رابطهای ممنوعه و پرتنش که همه چیز را پیچیدهتر میکند.
او بین عشق به پسرش، عشق جدید، وفاداری به پلیس، و فشارهای مافیا گیر میافتد و مجبور به تصمیمهای مرگبار و پر از تضاد اخلاقی میشود.