خلاصه داستان: Omori Momoe بیست و هفت ساله است، مجرد و در استودیو دلتا کار می کند. او لاغر و جذاب است. او باید از خواستگاران خواستگاری کند و محصول خود را انتخاب کند. خوب، در واقع او این کار را می کند. او با وجود مجرد بودن در حال رابطه جنسی است. ...
خلاصه داستان: مادوکا آکاگی که به توکیو میآید تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک خالق دنبال کند، اما هر روز در حال مبارزه است. یک روز، بعد از تقریبا 20 سال، او سعی می کند دوباره پوکمون رد را بازی کند.
خلاصه داستان: آکان اوکودا (فومیکا بابا) با دایسوکه اوکودا (شوهی نومورا) ازدواج کرده است. آنها یک سال است که ازدواج کرده اند. دایسوکه در زمینه تبلیغات کار می کند. او برای کارش شناخته شده است و در محل کار نیز در بین همکارانش محبوبیت دارد. ...
خلاصه داستان: این درام آنتولوژی جذاب، داستان زنانی را روایت میکند که در روابط مبهم و اعتیادآور با مردانی معروف به «مردان باتلاقی» گرفتار شدهاند؛ روابطی که از طریق تماسهای تلفنی نیمهشب جریان دارد و آنها را دچار بیخوابی، آشفتگی عاطفی و وابستگی شدید عاطفی میکند.
خلاصه داستان: اعتقاد و اعتماد او توسط شخصی که او بیشتر دوست دارد از بین رفت. با وجود از دست دادن خانه و کسب و کار خانوادگی خود، یک دختر جوان خوش قلب به نام Muanprae، تبدیل به زنی شد که چیزی برای از دست دادن ندارد و همه چیز را برای رونق گذاشت...
خلاصه داستان: داستان سه زن با زندگیهای متفاوت و پر از دغدغه که به طور اتفاقی در یک سفر گروهی با هم آشنا میشوند. آنها با وجود مشکلات شخصی و خانوادگی، پیوندی عمیق و دوستانه برقرار میکنند تا در کنار هم، نوری از امید و شادی را در زندگیهای خاکستریشان پیدا کنند.
خلاصه داستان: دو همکار از یک شرکت تجهیزات کمپینگ، آخر هفتههای خود را به سفر در دل مناظر طبیعی آرام و پنهان میگذرانند. آنها در این سفرهای کوتاه به یکدیگر نزدیکتر شده و از طریق تماشای این چشماندازهای روزمره، آرامش، شفا و انرژی دوبارهای برای زندگی پیدا میکنند.
خلاصه داستان: آی موریکاو، زن ۳۰ ساله و خستهای است که در یک شب پاییزی با پسری ۱۶ ساله به نام نگیسا ملاقات میکند. این دو روح تنها با وجود اختلاف سنی ۱۴ ساله، پیوندی عمیق و آرامشبخش میان خود شکل میدهند که مرزهای میان عشق و خانواده را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: داستان بعد از اعتراف ناموفق میکوتو اوچیای اتفاق میفته وقتی که روی پشت بوم دبیرستان وایساده و میخواد خودش رو پرت کنه پایین اما با اومدن جین هیبا دبیر فیزیک که به بی مسئولیتی مشهوره ،وقفه میفته ،اما هیبا به جای اینکه اوچیای رو منصرف کنه بهش پیشنهاد میده قبل از خودکشی باهم دیگه وارد رابطه بشن،به نظرتون عشق بین این دختر دبیرستانی ناامید و این دبیر بی مسئولیت به کجا میکشه؟
خلاصه داستان: ماروین، کارآگاه تندخویی است که برای متلاشی کردن یک شبکه بزرگ مواد مخدر، به عنوان آشپز وارد یک رستوران مشکوک میشود. او در این مسیر با خینگ، یوتیوبر ماجراجو و نوه صاحب رستوران، همراه میشود تا با همکاری یکدیگر پرده از هویت واقعی رئیس مافیا بردارند.