خلاصه داستان: پارام، پسر جوان و ثروتمند دهلینشین، برای سرمایهگذاری در یک اپلیکیشن همسریابی راهی کرالا میشود و با سونداری، صاحب یک اقامتگاه محلی آشنا میشود. تفاوتهای فرهنگی شمال و جنوب هند، رابطه آنها را با چالشها و لحظات کمدی جذابی همراه میکند که در نهایت به عشقی غیرمنتظره ختم میشود.
خلاصه داستان: «پارانتو پو» داستان گوکول، پدری بدهکار است که همراه با پسر هشتسالهاش با موتورسیکلت راهی سفری جادهای از شهری به شهر دیگر میشود تا از دست طلبکاران فرار کند. این سفر پرماجرا، تصویری ملموس و کمدی-موزیکال از چالشهای طبقه متوسط و تلاش آنها برای رسیدن به رویاهایشان را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در آخرین روز از سفر تاریخی پاپ به مکزیک، او توسط یک کارتل مواد مخدر ربوده شده و به عمارتی مجلل در بیابان منتقل میشود. اما رهبر کارتل خیلی زود متوجه میشود شخصی که دزدیدهاند، پاپ واقعی نیست بلکه یک بدل و شیاد حرفهای است که آنها را وارد بازی پیچیدهای میکند.
خلاصه داستان: چهار دانشجوی کتابخوان و شیفته کمیک با ورود یک پروفسور جدید و جذاب، وارد ماجراجویی غیرمنتظره و ماوراءالطبیعی میشوند. این پروفسور با استفاده از یک شیء باستانی مرموز، قدرت کنترل دیگران را به دست میآورد و با ایجاد جادو و جابهجایی بدنها، زندگی آکادمیک آنها را به آشوب میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره روستایی جوانی به نام ولیو است که زندگیاش با فیل محبوبش، مانیان، گره خورده است. اما وقتی مأموران فیل او را با خود میبرند، ولیو برای نجات دوست وفادارش سفری پرمخاطره را آغاز میکند و در این مسیر با چالشهای دولتی و درگیریهای محلی روبرو میشود.
خلاصه داستان: کیتو، مهندس نرمافزار بیکاری که برای درآمد بیشتر در تاکسیاش تظاهر به ناشنوایی میکند، ناخواسته میان دو قاتل اجیرشده و یک مافیای خانوادگی گرفتار میشود. با پیدا شدن پولهای دزدی در ماشینش، او باید تنها با تکیه بر هوش و شانس، راهی برای نجات خود و خانوادهاش پیدا کند.
خلاصه داستان: در یک معدن نفرین شده در طول جنگ جهانی دوم در تایلند آشکار می شود. سربازان و اسیران ژاپنی با تشدید تنشهای دشمن با یک هیولای باستانی روبرو میشوند و تجربهای وحشتناک را ایجاد میکنند.
خلاصه داستان: اشوین، نویسندهای نوپا، برای پیدا کردن پایان مناسب داستان عاشقانهاش که بر اساس روابطش با سه دختر مختلف است، تلاش میکند. او داستان خود را برای بازیگری به نام ویشنو ویشال تعریف میکند، اما آشناییاش با دختری به نام میرا، او را در مسیر تصمیمی سرنوشتساز قرار میدهد.
خلاصه داستان: آبی، جوان سادهای که در یک نمایشگاه مبلمان کار میکند، دلباخته دختری رویاپرداز به نام نیدی میشود. اما اصرار نیدی برای حضور آبی با یک اسب سفید در روز عروسیشان، به حادثهای سهمگین و کما رفتن ۳۰۰ روزه او منجر میشود؛ کما رفتنی که پس از بیداری، رازهای غیرمنتظرهای را برملا میکند.