خلاصه داستان: سانی، پسر یک جواهرفروش ثروتمند، پس از اینکه عشق سابقش تصمیم به ازدواج با مرد دیگری میگیرد، دلشکسته میشود. او با همراهی تولسی کوماری، یک معلم مدرسه، نقشهای میکشد تا با حضور در مراسم عروسی مجلل آنها در اودایپور، همهچیز را به هم بریزد و عشق واقعی را بیدار کند.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی-ترسناک مالایایی در جاده تاریخی «سوماتی والاوو» جریان دارد؛ جایی که روح زنی به نام سوماتی که در دهه ۱۹۵۰ به قتل رسیده، پرسه میزند. با ورود گروهی از افراد مختلف به این منطقه، آنها درگیر حوادث ماوراءالطبیعه عجیبی میشوند و تلاش میکنند تا رازهای تاریک و هولناک این جاده مرموز را فاش کنند.
خلاصه داستان: خواهرانی که توسط پدرشان رها شدهاند، به برادر خود که از گناهان گذشتهاش فرار میکند پناه میبرند. در حالی که یک بیماری مرموز جان خواهر کوچکتر را تهدید میکند، خواهر بزرگتر به دنبال کشف حقیقت تاریکی است که درون کارگاه شکرسازی خانوادگیشان پنهان شده است.
خلاصه داستان: کامی، مادر جوان و متخصص فناوری اطلاعات، پس از قتل بیرحمانه نامزدش به دست یک باند جنایتکار در بخارست، برای نجات پسرش و گرفتن انتقام وارد بازی خطرناکی میشود. او با تغییر هویت و نفوذ به اعماق این سازمان مخوف، تلاش میکند تا با کمک یک کارآگاه، عدالت را از درون برقرار کند.
خلاصه داستان: در این فیلم کمدی و ترسناک تلوگو، روح یک پدربزرگ درگذشته که وابستگی شدیدی به یک سریال تلویزیونی دارد، آرامش شهر را به هم میزند. حالا سه دوست فعال در حوزه کابل تلویزیون باید با خلاقیت خود پایانی جدید برای این سریال بسازند تا بتوانند از این وضعیت عجیب و دلهرهآور فرار کنند.
خلاصه داستان: آشوکا، جوانی بیپروا، پس از یک سوءتفاهم در ساحل به اشتباه به عنوان فردی تسخیرشده توسط روح «سولچانا» شناخته میشود. این ماجرا منجر به وقوع اتفاقاتی کمدی و ماوراءالطبیعه در روستا میشود که باورهای خرافی و تبعیضهای جنسیتی اهالی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره کریستو هاوارد، افسر پلیسی است که در ایستگاه پلیس به دانشآموزان ریاضی درس میدهد. اما با وقوع یک آزار خانگی شدید برای دختری به نام آرایا، او وارد یک پرونده جنایی تاریک و پیچیده میشود؛ پروندهای که پای قتل و مافیای محلی را به میان میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «سیرای» درباره کاتیروان، یک افسر پلیس است که مأموریت انتقال زندانیای به نام عبدالرئوف را بر عهده دارد. در طول مسیر، عبدالرئوف به جای فرار، برای نجات پلیسها از مسئولیت قانونی خود را تسلیم میکند و این فداکاری، گذشته دردناک او از عشق، فقر و نابرابریهای اجتماعی را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: ویجا، کارمند بانکی است که تلاش میکند دل دختر موردعلاقهاش را به دست آورد، در حالی که دختری دیگر به نام هرینی مخفیانه عاشق اوست. با فاش شدن احساسات هرینی، ویجا خود را در میان یک مثلث عشقی پیچیده میبیند. حالا او باید تصمیم سختی بگیرد: انتخاب یکی از آنها یا مجرد ماندن؟