خلاصه داستان: دکتر ویوم، پزشکی شریف و وظیفهشناس، با اتهاماتی دروغین و توطئهای ناجوانمردانه مواجه میشود که آبرو و حرفهاش را به خطر میاندازد. او در جامعهای که شایستگی را مجازات میکند، مبارزهای شجاعانه و نفسگیر را برای اثبات بیگناهی و بازپسگیری اعتبار خود آغاز میکند.
خلاصه داستان: داستان درمورد سردبیر انتشارات مانگاست که خیلی به کارش پایبنده و حتی تو خونه هم اضافه کاری میکنه همه کارای انتشاراتی رو با برنامه و منظم پیش میبره آنقدر محتاطه که تو شرکت به آقای بی ریسک مشهوره اما هیچکس نمیدونه این کار رو برای پر بودن وقتش میکنه تا آرزوی قدیمیش که نویسندگیه و قبلا شکست خورده به یادش نیاد درهمین موقع ستاره انتشاراتیشون بی خبر از شرکت اعلام میکنه که مدتی رو استراحت میکنه و آقای سردبیر مجبور میشه شخصا به دیدنش بره و علت این حرف رو بدونه و اونجاست که مشخص میشه نویسنده معروفشون دیگه انگیزه ای برای نوشتن نداره باید دید سردبیر بدون ریسکمون چطور این مشکل رو حل میکنه
خلاصه داستان: داستان درمورد یه کارمند فداکار نوانخانه است که شب و روزش وثف بچه ها شده و باهاشون غذا میخوره و ازشون مراقبت میکنه و کمک میکنه رویاهاشون رو پرورش بدن تا اینکه براثر حمله ای بیهوش میشه و به کما میره بیست سال بعد که بهوش میاد دیگه اثری از نوانخانه عزیزش نیست اما در این بیست سال چی شده و چه بلایی سر این بچه ها اومده
خلاصه داستان: داستان درمورد مادوکا رزیدنت سال اولیه که داره با محیط کارش و اصطلاحات جدیدی که باهاشون مواجه میشه تطبیق پیدا میکنه و کمک استاد راهنمای که پزشک کارکشته و متینیه او رو تو مسیر پر از سختی که پیش رو داره امیدوار میکنه
خلاصه داستان: مرد جوانی که زندگی خیابانی خود را رها می کند، با راه اندازی یک کسب و کار نوپا که فرصت های جدید و دشمنان قدرتمندی را به ارمغان می آورد، راه جدیدی را ایجاد می کند.
خلاصه داستان: یک دانشجوی دختر آسیبدیده به عنوان تنها راه تطهیر یک آلفای قدرتمند کشف میشود تا او را از نفرینی مرگبار نجات دهد. اما رابطه نزدیک و پرکشش میان آنها، جان دختر را به خطر میاندازد؛ جایی که عشق و شهوت به تنها مرز میان مرگ و زندگی تبدیل میشوند.
خلاصه داستان: دو مرد جوان که در روز کبیسه به دنیا آمدهاند، گرفتار طلسمی شوم هستند که هر چهار سال یکبار، عزیزانشان را از آنها میگیرد. با نزدیک شدن به بیستسالگی و ورود افراد جدید به زندگیشان، آنها باید پیش از فرا رسیدن روز تولد بعدی خود، راز این طلسم مرگبار را کشف کنند.
خلاصه داستان: شینو، دختر صاحب یک کارخانه شکلاتسازی قدیمی، سالهاست که با همکارش آزاد نامزد است؛ اما رابطه سرد آنها پس از سه سال هنوز پیشرفتی نکرده است. با ورود یک کارمند جدید و نزدیک شدنش به آزاد، آتش حسادت شینو شعلهور میشود و او تصمیم میگیرد این نامزدی بیسرانجام را به هم بزند.