خلاصه داستان: استریم، فیلمی ترسناک به کارگردانی Michael Leavy است. وقتی چهار قاتل دیوانه که در حال بازی کردن یک بازی سادیستی هستند کنترل یک هتل را در دست میگیرند و آخر هفته خانواده کینان را به یک تعطیلات مرگبار تبدیل میکنند …
خلاصه داستان: شپ رمزی قهرمانی بین سیاره ای میباشد. سفینه او پس از مبارزه با دشمنش آسیب دیده است و مجبور می شود تا زمان شارژ مجدد آن در زمین مخفی شود. او لباس مخصوصش را در خانه می گذارد. خانواده ای که با او زندگی می کنند لباس او را پیدا کرده و پدر خانواده آن را می پوشد و...
خلاصه داستان: پناه بگیر؛ فیلمی اکشن مهیج به کارگردانی نیک مکنیلس است. یک تکتیرانداز حرفهای که از کار خود خسته و فرسوده شده، خود را در یک پنتهاوس شیشهای گیر افتاده میبیند، در حالی که یک رقیب مرگبار او را محاصره کرده است. او باید راهی برای زنده ماندن و فرار پیدا کند، در حالی که تقریباً هیچ پوششی بین او و قاتل وجود ندارد…
خلاصه داستان: آقای اودایابانو، که زمانی مقام دیاسپی را بر عهده داشت، در یک برنامه تلویزیونی به مرور خاطرات حرفهای خود میپردازد. وی در این برنامه، جزئیات هیجانانگیز پروندهای به نام چپاناتوتا را که نقطهٔ عطفی در زندگی کاریاش بوده است، برای مخاطبان بازگو میکند.
خلاصه داستان: در دهه 1950، درست پس از جنگ کره، یون جونگنیون به سختی از طریق فروش صدف به همراه مادرش در شهر بندری موکپو امرار معاش می کند. رویای او این است که به سئول برود و به عنوان بازیگر برای یک گروه تئاتر زنان کار کند و در عین حال ثروتمند شود…
خلاصه داستان: تولگا بازیگری جوانه که شهرت بسیاری داره ولی باز هم راضی نیست؛ آسیا متصدی یکی از مراکز خریده، مشغول به تحصیل توی دانشگاهه و رویاهای خودش رو داره. وقتی مسیر این دو جوان که دیدگاهشون به زندگی در حد سیاه و سفید باهم متفاوته، تصادفاً به هم میرسه، مسلماً دو دنیای متفاوت باهم برخورد میکنند. در حالی که آسیا ناگهان خودش رو در دنیایی میبینه که هیچوقت کنجکاوش نبوده، عشقِ دخترها، تولگا، تاوان اینکه آسیا رو دست کم گرفته رو بدجوری پس میده…
خلاصه داستان: هنگامی که بزرگترین مزرعه پرورش گاو در جهان بدون جانشینی مشخص رها میشود، قدرتمندترین گروههای داخلی در استرالیا برای تصاحب آن وارد عمل میشوند و…
خلاصه داستان: یوکیو کونیکیدا و یوما یاماگیشی دانشآموزان دبیرستانی هستند که با هم قرار میگذارند. یک روز، یوما یاماگیشی به یوکیو کونیکیدا می گوید: “من یک هفته دیگر خواهم مرد.” او می داند که بیماری اش پیشرفت کرده است و این واقعیت را پذیرفته که روزهایش به شماره افتاده است. با اینکه برای یوکیو سخت است که بپذیرد یوما فقط زمان کوتاهی برای زندگی دارد، اما خودش را مشغول برآورده کردن خواستههای او میکند…
خلاصه داستان: عدهای از دوستان که برای تفریح به یک پارک سرگرمی و وحشت رفتهاند با یک قاتل سریالی ماسک دار رو برو میشوند که قصد کشتن آن ها را دارد. اما دیگران تصور میکنند که این بخشی از نمایش پارک است…