خلاصه داستان: فیلم «آقای کی» یک درام-رازآلود-سورئال به کارگردانی و نویسندگی تالولا هیزکمپ شواب و محصول مشترک نروژ، بلژیک و هلند است. داستان درباره آقای کی (کریسپین گلاور)، یک شعبدهباز دورهگرد، است که پس از اقامت در هتلی دورافتاده، متوجه میشود نمیتواند از آن خارج شود و در کابوسی کافکایی گرفتار میشود. تلاشهای او برای یافتن خروج، او را عمیقتر در راهروهای پیچدرپیچ هتل و تعامل با ساکنان عجیب آن، از جمله مسئول پذیرش خشن (باربارا سرافیان)، سرآشپز سختگیر (بیورن ساندکویست)، دو خواهر سالخورده (فینولا فلاناگان و دیربلا مولوی)، و گروهی از نوازندگان به رهبری گاگا (سانی ملس)، فرو میبرد. هتل که ظاهراً در حال کوچک شدن است، با طراحی عجیب و رنگ سبز غالب، استعارهای از تنهایی، انزوا و تلاش برای کنترل واقعیت است. فیلم با الهام از آثار فرانتس کافکا و حالوهوای فیلمهایی مانند «هتل بزرگ بوداپست» و «درخشش»، به موضوعاتی چون پوچی وجود، مبارزه با وضعیت موجود، و جستجوی معنا میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان وضوح روایی، ریتم کند، و پایانبندی مبهم که آقای کی به سمت نوری شنا میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۵٪ در راتن تومیتوز). بازی گلاور، طراحی بصری فرانک گریب، و موسیقی استیجن کول تحسین شدند، اما داستان پراکنده و شخصیتپردازی سطحی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چگونه یک قتل را رقم بزنیم» (به فرانسوی: Un Ours dans le Jura) یک کمدی سیاه-جنایی فرانسوی به کارگردانی و نویسندگی فرانک دوبوسک است. داستان درباره میشل (فرانک دوبوسک) و کتی (لور کالامی)، زوجی میانسال و گرفتار مشکلات مالی در منطقه ژورا فرانسه است که زندگی یکنواختشان با یک حادثه غیرمنتظره دگرگون میشود. میشل هنگام رانندگی در شب کریسمس برای اجتناب از برخورد با یک خرس، با خودرویی تصادف میکند و دو سرنشین آن، که قاچاقچی مواد مخدر هستند، کشته میشوند. آنها کیفی حاوی دو میلیون یورو و یک اسلحه پیدا میکنند. به جای گزارش حادثه، تصمیم میگیرند اجساد را مخفی کرده و پول را نگه دارند، اما تلاشهای ناشیانه آنها برای لاپوشانی، آنها را وارد مارپیچی از جنایت، دروغ و موقعیتهای پوچ میکند. بازرس محلی، ژان (بنوا پولورد)، که ظاهراً سادهلوح است، به آنها مشکوک میشود، اما ممکن است زیرکتر از آنچه نشان میدهد باشد. فیلم با طنز سیاه، الهام از «فارگو» برادران کوئن، و صحنههایی مانند پنهان کردن اجساد در برف، به موضوعات طمع، اخلاق و روابط خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، طنز گاه ناهمخوان، و شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی دوبوسک، کالامی و پولورد، و فیلمبرداری لودویک کولبو در مناظر برفی ژورا تحسین شدند، اما ریتم ناهموار و پایانبندی ساده نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دختری با سوزن» (به انگلیسی: The Girl with the Needle) یک درام تاریخی-ترسناک روانشناختی گاتیک محصول مشترک دانمارک، لهستان و سوئد به کارگردانی مگنوس فون هورن و نویسندگی فون هورن و لینه لانگبک است. داستان در کپنهاگ پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۹) رخ میدهد و حول کارولین (ویک کارمن سونه)، کارگر جوان کارخانهای که بیکار و باردار شده، میچرخد. او پس از طرد شدن توسط صاحب کارخانه و از دست دادن همسرش در جنگ، با داگمار (ترینه دیرهولم)، زنی کاریزماتیک که ظاهراً یک مغازه شیرینیفروشی دارد اما در خفا یک آژانس فرزندخواندگی غیرقانونی را اداره میکند، آشنا میشود. کارولین بهعنوان دایه مشغول به کار میشود و رابطهای نزدیک با داگمار شکل میدهد، اما بهتدریج حقیقت وحشتناکی درباره فعالیتهای داگمار، که بهطور آزاد از داستان واقعی قاتل زنجیرهای دانمارکی داگمار اُوِربای الهام گرفته شده، کشف میکند. فیلم به موضوعات فقر، انتخابهای اخلاقی، مادری، تنهایی، و تأثیرات جنگ میپردازد و با فیلمبرداری سیاهوسفید خیرهکننده، حالوهوای فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمانی و نوآر را تداعی میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، سخنرانی پایانی بیشازحد صریح درباره سقط جنین، و برخی صحنههای غیرضروری که به داستان اصلی کمک نمیکنند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای سونه و دیرهولم، طراحی صحنه، و موسیقی فردریک هافمایر تحسین شدند، اما داستان به دلیل سادهسازی برخی جنبههای تاریخی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند پیتر (بسیر زکری) و یورگن (یواخیم فییِلستروپ) مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «تماس شبانه» (به فرانسه: La nuit se traîne) یک تریلر اکشن بلژیکی-فرانسوی به کارگردانی میشل بلانشار در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی مشترک او با ژیل مارشاند و لوران براندنبورگر است. داستان در یک شب پرتنش در بروکسل و در پسزمینه اعتراضات Black Lives Matter رخ میدهد و حول مادی (جاناتان فلتره)، دانشجویی که شبها بهعنوان قفلساز اضطراری کار میکند، میچرخد. مادی برای کمک به کلر (ناتاشا کریف)، دختری مرموز که ادعا میکند کلیدهایش را گم کرده، به آپارتمانی میرود، اما متوجه میشود کلر دزد است و کیف پولی متعلق به یانیک (رومن دوریس)، رئیس بیرحم یک باند جنایی، را سرقت کرده است. پس از درگیری خشونتآمیز که منجر به مرگ یکی از افراد یانیک میشود، مادی در حالی که از پلیس و جنایتکاران فرار میکند، تنها یک شب فرصت دارد تا بیگناهی خود را اثبات کند. فیلم با الهام از آثاری مانند «روز آموزش»، «وثیقه»، و «دوئل»، ترکیبی از اکشن، تعقیب و گریز (مانند دوچرخهسواری در پلههای مترو)، و معضلات اخلاقی را ارائه میدهد و به موضوعات نژادپرستی، بیعدالتی اجتماعی، و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل کلیشههایی مانند «شرور کتوشلواری»، داستان عاشقانه ضعیف بین مادی و کلر، و پسزمینه BLM که بهنظر برخی منتقدان روی داستان سوار شده و ناتمام مانده (مانند اشاره کوتاه به اشیای نازی در آپارتمان)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی فلتره، کریف، و دوریس، فیلمبرداری سیلوستر وانورنبرگ، و ریتم سریع تحسین شدند، اما پایانبندی مرتب و برخی حفرههای داستانی (مانند اشتباهات اولیه مادی) مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «سنت-اگزوپری» یک درام بیوگرافی ماجراجویانه فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی پابلو آگورو است که داستان یک هفته کلیدی از زندگی آنتوان دو سنت-اگزوپری (لوئی گارل)، خلبان شرکت پست هوایی آئروپوستال در آرژانتین سال ۱۹۳۰، را روایت میکند. وقتی بهترین دوست و خلبان برجسته شرکت، هانری گیومه (ونسان کسل)، در کوههای آند ناپدید میشود، سنت-اگزوپری با حمایت نوئل (دیان کروگر)، همسر هانری، و برخلاف دستورات شرکت، سفری خطرناک برای یافتن او آغاز میکند. او در پروازهای پرمخاطره بر فراز آند، با طوفانهای برفی و شرایط سخت جوی مبارزه میکند و از تخیل خلاقانهاش برای غلبه بر موانع استفاده میکند. این ماجرا، که بعدها الهامبخش کتاب «باد، شن و ستارگان» شد، او را بهعنوان خلبان و نویسندهای شاعر شکل میدهد که سیزده سال بعد «شازده کوچولو» را خلق کرد. فیلم با تصاویر شاعرانه، موسیقی احساسی، و ارجاعات ظریف به «شازده کوچولو»، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت رویاپردازی میپردازد. با این حال، به دلیل جلوههای ویژه ضعیف، ناسازگاریهای تاریخی (مانند به تصویر کشیدن اشتباه گیومه بهعنوان دوست کودکی)، و انتخاب بازیگرانی با سن نامناسب (کسل ۵۷ ساله در نقش گیومه ۲۹ ساله)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی گارل بهعنوان سنت-اگزوپری رویایی و کروگر به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما داستان به دلیل ریتم کند و لحن بیشازحد رویایی، گاهی غیرمنسجم به نظر آمد.
خلاصه داستان: فیلم «ملعون» یک درام تاریخی به نویسندگی و کارگردانی روبرتو مینروینی است که در ۱۶ مه ۲۰۲۴ در بخش نوعی نگاه جشنواره کن اکران شد و جایزه بهترین کارگردان را برد. در زمستان ۱۸۶۲، در میانه جنگ داخلی آمریکا، گروهی از سربازان داوطلب اتحادیه، عمدتاً مردان جوان با بازی رنه دبلیو. سولومون و جرمایا کناپ، برای گشتزنی در سرزمینهای ناشناخته غربی، احتمالاً مونتانا، اعزام میشوند. آنها که تجربه نظامی کمی دارند، با بی هدفی، سرمای طاقتفرسا و مناظر خشن روبهرو میشوند. گفتوگوهای بداهه و حداقل، مانند «اونجا یه پرندهست» یا «افق رو نگاه کن»، حس پوچی و فقدان ارتباط را تقویت میکند. یک نبرد کوتاه با دشمنی نادیده، تلفات به جا میگذارد و به موضوعات بیمعنایی جنگ، آسیبپذیری مردان و پوچی میهنپرستی میپردازد. فیلم با رویکرد مستندگونه، بازیگران غیرحرفهای و فیلمبرداری زیبا، مورد تحسین برخی قرار گرفت، اما به دلیل نبود داستان منسجم، گفتوگوهای ناچیز و کسلکنندگی، نقدهای متفاوتی با امتیاز ۵.۴ در IMDb و ۷۱٪ در راتن تومیتوز (میانگین ۶.۴/۱۰) دریافت کرد. این فیلم با نمایش در جشنوارههای تورنتو و نیویورک، هنوز اکران گسترده نداشته است.
خلاصه داستان: فیلم «آنها را نابود کن» یک تریلر درام ایرلندی به نویسندگی و کارگردانی کریستوفر اندروز در اولین تجربه کارگردانی بلندش است که در ۸ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره فیلم تورنتو اکران شد. مایکل اوشیا (کریستوفر ابوت)، چوپانی منزوی در ایرلند روستایی، با پدر بیمارش ری (کالم مینی) زندگی میکند و هنوز از عذاب وجدان تصادف رانندگیای که مادرش را کشت و به کارولین (نورا-جین نون)، دوستدختر سابقش، آسیب رساند، رنج میبرد. کارولین حالا با گری (پل ردی)، چوپان همسایه، و پسرشان جک (بری کیوگن) ازدواج کرده است. وقتی جک دو قوچ مایکل را میدزدد تا مشکلات مالی پدرش را حل کند، زنجیرهای از رویدادهای خشونتآمیز آغاز میشود. گری از بازگرداندن قوچها امتناع میکند و مایکل را در جادهای خطرناک تعقیب میکند که به تصادف گری و جک منجر میشود. بعداً، جک و دوستش لی به مزرعه مایکل حمله میکنند و پاهای گوسفندان را برای فروش در بازار سیاه قطع میکنند، که سگ مایکل، مک، را نیز زخمی میکند. مایکل، خشمگین و تحت فشار ری که خواستار انتقام است، به دنبال گری میرود، اما به اشتباه سازندهای را که فکر میکند مسئول است، میکشد و سرش را برای پدرش میبرد. کارولین، با شناختن چاقوی جک، حقیقت را فاش میکند. فیلم با روایت غیرخطی و دیدگاههای متناوب، به موضوعات انتقام، ترومای نسلی، مردانگی سمی و غم میپردازد. با فیلمبرداری خیرهکننده، موسیقی ضربی هانا پیل و بازیهای قوی ابوت و کیوگن، امتیاز ۹۱٪ در راتن تومیتوز کسب کرد، اما به دلیل خشونت حیوانی و پایان مبهم، برخی تماشاگران را ناراحت کرد.
خلاصه داستان: فیلم «روحخوار» یک تریلر جنایی-معمایی فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی الکساندر بوستیلو و ژولین موری است که اقتباسی از رمان «لو مانژور دم» نوشته الکسیس لیپسکِر است. داستان در روستای کوهستانی دورافتاده روکنوار رخ میدهد، جایی که کودکان ناپدید شده و قتلهای وحشیانهای رخ میدهد. فرانک دو رولان (پل هامی)، کاپیتان ژاندارمری ملی، برای تحقیق درباره ناپدید شدن کودکان، و الیزابت گاردیانو (ویرژینی لدوین)، فرمانده پلیس، برای بررسی قتلهای خونین به روستا میآیند. در ابتدا، ارتباطی بین این پروندهها دیده نمیشود، اما افسانه محلی «روحخوار»، موجودی شوم که ارواح را میبلعد و قربانیان را به شیاطین تبدیل میکند، سرنخهایی ارائه میدهد. با پیشروی تحقیقات، رازهای تاریک روستا، از جمله سوءاستفاده، خشونت خانگی و قتل، فاش میشود. این فیلم با فضاسازی تاریک، بازیهای قوی و پایانی غیرمنتظره، ترکیبی از معما و وحشت فولکلور است که در ۱۰ دسامبر ۲۰۲۴ منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «شبی در آخرالزمان باغوحش» یک انیمیشن کمدی-ترسناک کانادایی-بلژیکی-فرانسوی است که در باغوحش کولپپر جریان دارد. پس از برخورد شهابسنگی که ویروسی عجیب را آزاد میکند، حیوانات باغوحش به زامبیهای جهشیافته و ژلاتینی به نام «گامبیست» تبدیل میشوند. گریسی (گبی کوسمیدیس)، گرگ جوان و عجیب، با دن (دیوید هاربر)، شیر کوهی بداخلاق، متحد میشود تا راهی برای نجات باغوحش پیدا کنند. آنها با گروهی از بازماندگان شامل خاویر (پیر سیمپسون)، لمور عاشق فیلم، فریدا، کاپیبارای پرشور، اش، شترمرغ طعنهزن، و پوت، کرگدن کوتوله بامزه، همراه میشوند. این گروه باید با خرگوش جهشیافتهای به نام بانی زیرو که قصد گسترش ویروس را دارد، مقابله کنند. این فیلم که با الهام از ایده کلایو بارکر ساخته شده، با طنز، ارجاعات به فیلمهای ترسناک کلاسیک و پیامهایی درباره اتحاد و شجاعت، مناسب کودکان و خانوادههاست.
خلاصه داستان: این سریال که یک اکشن هیجانی است، در بزرگترین بندر اروپا، روتردام، اتفاق میافتد. داستان بر روی دو دوست متمرکز است: «توبیاس» (با بازی آلفی آلن)، یک هکر فوقالعاده با استعداد، و «مارکو»، بهترین دوست جاهطلب او. این دو که قصد دارند با استفاده از مهارتهایشان به ثروت کلانی دست پیدا کنند، ناخواسته با مافیای ایرلندی درگیر میشوند و به دنیای خطرناک و پر از هرج و مرج جرائم سازمانیافته کشیده میشوند. آنها باید برای زنده ماندن در این محیط بیرحم تلاش کنند.