خلاصه داستان: راسموس و سه دوستش از تسلط زنان در جامعه خسته شده اند. آنها سعی می کنند برای اقدامات سیاسی عملی بیشتر از نویسنده محبوب و سخنگوی حفظ نظام پدرسالاری، توماس لوورت، تبرئه بگیرند.
خلاصه داستان: لنا، نقاشی در آستانه چهلسالگی، پس از یک جدایی دردناک برای پروژه نقاشی دیواری یک هتل لوکس عازم جنگلهای رومانی میشود. او در این سفر با رویاکِش شدن در فساد جامعه محلی، دست به بازتعریف هویت و ارزشهای اخلاقی خود میزند.
خلاصه داستان: پس از ناپدید شدن ناگهانی دختر کایرو، او مجبور میشود برای یافتن او به گذشته جنایتکارانه خود در محلههای تاریک کپنهاگ بازگردد. کایرو در این مسیر خطرناک نهتنها به اعماق دنیای زیرزمینی و پر از خطر شهر نفوذ میکند، بلکه باید با شیاطین درونش نیز روبرو شود.
خلاصه داستان: این فیلم حماسه پرفراز و نشیب خانواده تروئبا را در شیلی روایت میکند؛ جایی که استوان جاهطلب با کلارای رازآلود و دارای قدرتهای ماورائی ازدواج میکند. اما با گذشت زمان، عشق ممنوعه دخترشان بلانکا به یک کارگر مزرعه، همزمان با تلاطمهای سیاسی و کودتای نظامی، سرنوشت این خانواده را به آشوب و فاجعه میکشاند.
خلاصه داستان: شاهزادهای جوان پس از به قتل رسیدن پدر و برادرش به دست دایی خائنش، برای نجات جان خود وانمود به دیوانگی میکند. با غصب تاجوتخت توسط دایی، او سالها منتظر فرصی مناسب میماند تا با هوش، مهارتهای رزمی و قدرت عشق، انتقامی سخت گرفته و پادشاهی را پس بگیرد.
خلاصه داستان: مارتین، دانشجوی جوان حقوق، برای تمرکز بر درسهایش شغل نگهبانی شبانه در یک پزشکی قانونی را میپذیرد. اما همزمان با جولان یک قاتل سریالی بیرحم در شهر، وقوع اتفاقات مرموز در میان اجساد، او را وارد توطئهای وحشتناک میکند که مرز میان واقعیت و توهم را از بین میبرد.
خلاصه داستان: کارستن، سارق بانکی که به تازگی آزاد شده، متوجه میشود دختر دوازدهسالهاش تحت آزار و اذیت قرار دارد. او به همراه دوست صمیمیاش و دخترش به سوئد فرار میکند، اما تعقیب و گریز پلیس و درگیریهای خشونتآمیز، این سفر جادهای را به مسیری پرمخاطره و بیبازگشت تبدیل میکند.
خلاصه داستان: فرانک، یک خردهفروش مواد مخدر در کپنهاگ، پس از لو رفتن یک معامله بزرگ و از دست دادن پول و مواد، در مخمصهای مرگبار گرفتار میشود. او حالا تنها چند روز فرصت دارد تا بدهی سنگین خود را به یک رئیس بیرحم مافیا بپردازد، وگرنه جانش را از دست خواهد داد.
خلاصه داستان: در حومههای فقیرنشین لیسبون، مادری ناامید نوزاد خود را به پدری بیمسئولیت میسپارد و در آستانه نابودی قرار میگیرد. پدر در میان کوچههای ویران برای بقای کودک تلاش میکند، تا اینکه حضور یک پرستار مهربان، نوری از امید به زندگیهای خردشده آنها میتاباند. این اثر مینیمالیستی، تصویری تکاندهنده از فقر و بقا را به تصویر میکشد.