خلاصه داستان: فیلم هانا آرنت در سال 2012 به کارگردانی مارگارته فون تروتا ساخته شد. این اثر زندگی فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی-آمریکایی، هانا آرنت را روایت میکند که برای پوشش خبری محاکمه آیشمن در اورشلیم به اسرائیل سفر میکند. او در این محاکمه با مفهوم «پوچی شر» مواجه میشود و تلاش میکند تا با تحلیلهای عمیق خود، جهانیان را با این ایده خود که شر میتواند بدون قصد و نیت شیطانی رخ دهد، آشنا کند. اما این نظریه جنجالی با واکنشهای تندی از سوی محافل دانشگاهی و یهودیان روبرو میشود و هانا آرنت را در مرکز یک بحران شخصی و فکری قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «خوشحال مثل لازارو» به کارگردانی آلیچه رورواکر در سال 2018 ساخته شده است. داستان در روستایی دورافتاده به نام اینویتاتا جریان دارد که جوانی ساده و معصوم به نام لازارو (با بازی آدریانو تاردیولی) در آن زندگی میکند. او با دیگر اهالی روستا که به سبک قرون وسطایی کشاورزی میکنند، همراه است. لازارو با دوستی با تانکری (با بازی نکو سیکورلو) که پسر اشرافزادهای به نام مارکیس است، وارد دنیایی میشود که در آن مرز بین خوبی و سادگی، و واقعیت و خیال محو میشود. این فیلم که در جشنواره کن 2018 برنده جایزه بهترین فیلمنامه شد، روایتی جادویی و اجتماعی از تناقضات سرمایهداری و معصومیت انسانی است.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «تپش قلب» (Heartbeat) به کارگردانی دیوید یی و با بازی جنیفر لاو هیویت و جیمی اسمیت در سال ۱۹۹۷ ساخته شده است. داستان این فیلم درباره دختر جوانی به نام «جینی» است که به همراه خانوادهاش به یک شهر کوچک نقل مکان میکند و در آنجا با پسری به نام «اولی» آشنا میشود. این آشنایی به سرعت به یک رابطه عاشقانه پرشور و احساسی تبدیل میشود، اما اولی دارای یک راز تاریک و خطرناک است که زندگی آنها را به مخاطره میاندازد و ماجراهای هیجانانگیز و دلهرهآوری را رقم میزند.
خلاصه داستان: فیلم هربی به مونتکارلو (Herbie Goes to Monte Carlo) به کارگردانی جان استورگیس و با بازی دین جونز، جان ویت و الکساندرا استوارت، داستان یک فولکسواگن بیتل افسانهای به نام هربی را روایت میکند که دارای قدرتهای جادویی است. در این قسمت، هربی به مسابقات اتومبیلرانی مونتکارلو راه مییابد و در این میان، یک زوج جوان توریست و یک جواهر دزد حرفهای که به دنبال الماس دزدیده شده است، سر راهش قرار میگیرند و ماجراهای جالبی رقم میخورد.
خلاصه داستان: تمام پسرها پاتریک نامیده میشوند، فیلم کوتاهی به کارگردانی ژان-لوک گودار در سال ۱۹۵۹ است که داستان سه دوست دانشجو به نامهای ژان، پل و شارل را روایت میکند که بهطور اتفاقی با دختری به نام فرانسواز آشنا میشوند و هر سه عاشق او میشوند. این سه پسر که نامهایشان به یک نام مشترک پاتریک ختم میشود، درگیر رابطهای عاشقانه و پیچیده با فرانسواز میشوند و تلاش میکنند تا با این وضعیت کنار بیایند. این فیلم که اولین اثر سینمایی گودار محسوب میشود، به بررسی مفاهیم عشق، جوانی و روابط انسانی در سبک موج نوی فرانسه میپردازد.
خلاصه داستان: علاءالدین دوم داستان علاءالدین، پری و جن را پس از پایان نسخه اول دنبال میکند. در این قسمت، علاءالدین با چالش جدیدی روبرو میکند: او باید خود را به عنوان ولیعهد پادشاهی آگرابا ثابت کند و با توطئههای جدیدی برای سرنگونی پادشاهی مقابله کند. این انیمیشن محصول سال ۱۹۹۴ و به کارگردانی تاد مککارتی و جان پومروی است و بازیگرانی چون اسکات وینگر، لیندزی رودینگ و جان ریس-دیویس در آن به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: فیلم کارول (Carol) به کارگردانی تاد هینز و با بازی درخشان کیت بلانشت و رونی مارا در سال 2015 ساخته شده است. این فیلم که بر اساس رمان "قیمت نمک" پاتریشیا های اسمیت نوشته شده، داستان عاشقانهای ممنوعه در دهه ۱۹۵۰ نیویورک را روایت میکند. داستان حول محور رابطهی عاطفی عمیق میان کارول، زنی ثروتمند که در حال جدایی از همسرش است و ترز، فروشندهی جوانی که آرزوی عکاس شدن دارد، میگردد. این رابطه در جامعهی محافظهکار آن زمان با چالشهای فراوانی روبرو میشود و...
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم سینمایی «گربه سیاه، گربه سفید» به کارگردانی امیر کاستوریتسا و با بازیگرانی چون لازار ریستوفسکی، برانکو گلیگوریویچ و سرگی میلیچ در سال ۱۹۹۸ ساخته شده است. این فیلم داستان یک کولی به نام مارکو را روایت میکند که برای فرار از یک قاچاقچی به نام مادا، با یک کولی دیگر به نام زوران همراه میشود تا با یک نقشه پیچیده، از دست او خلاص شوند و در عین حال به عشق و ثروت دست یابند.
خلاصه داستان: بیلی الیوت (Billy Elliot) یک فیلم درام و موزیکال محصول سال 2000 به کارگردانی استیون دالدری و با بازی جیمی بل، جولی والترز و گری لوئیس است. داستان در سال 1984 در شمال شرقی انگلستان اتفاق میافتد و درباره پسری یازده ساله به نام بیلی است که در خانوادهای کارگری زندگی میکند و بهطور اتفاقی با کلاسهای باله آشنا میشود. بیلی با وجود مخالفتهای پدر و برادرش، استعداد فوقالعادهای در رقص از خود نشان میدهد و تلاش میکند تا رویای خود را دنبال کند و در محیطی سخت و مردانه، جایگاه خود را پیدا کند.