خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «پرورشگاه» (The Orphanage) محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی خوآن آنتونیو بایونا و تهیهکنندگی گییرمو دل تورو: لورا (با بازی بلانکا پورتیلو) به همراه همسرش کارلوس (فرناندو کایو) و پسر کوچکشان سیمون (راجر پرینسپ) به خانه دوران کودکی خود، یک پرورشگاه قدیمی، بازمیگردند تا آن را به یک مرکز نگهداری از کودکان معلول تبدیل کنند. اما سیمون که دچار مشکلاتی است، شروع به برقراری ارتباط با دوستان خیالی میکند و به تدریج، رازهای تاریک و ترسناک گذشته پرورشگاه آشکار میشود. زمانی که سیمون به طور مرموزی ناپدید میشود، لورا برای یافتن او باید با ارواح گذشته و حقیقت هولناک آنچه در پرورشگاه رخ داده است، روبرو شود.
خلاصه داستان: این انیمیشن خیالانگیز و بیکلام، داستان مردی را روایت میکند که پس از غرق شدن کشتیاش، خود را در یک جزیره دورافتاده و غیرمسکونی مییابد. او تلاش میکند تا با ساختن کلک از جزیره فرار کند، اما هر بار توسط یک لاکپشت غولپیکر قرمز مرموز از این کار بازمیماند. پس از رویارویی خشن با این موجود، مرد متوجه میشود که لاکپشت در واقع یک زن افسانهای است و این آغازگر رابطهای عمیق و سفر آنها از تنهایی به سوی عشق، خانواده و پذیرش چرخه زندگی در هماهنگی با طبیعت بکر جزیره میشود. این فیلم که حاصل همکاری بینالمللی استودیو ژاپنی «هیائو میازاکی» (Studio Ghibli) و کارگردان هلندی، میشا دِماز (Michaël Dudok de Wit)، است، در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و داستانی جهانی و نمادین را درباره بقا، عشق و ارتباط انسان با طبیعت به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «عشاق» (The Lovers) محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی عظیم جوزف و با بازی دبرا وینگر و تریسی لتس، داستان زوجی میانسال به نامهای ماری و مایکل را روایت میکند که پس از سالها زندگی مشترک، رابطهشان به سردی گراییده و هر دو درگیر روابط عاشقانه خارج از ازدواج شدهاند. ماری با نویسندهای به نام رابرت و مایکل با رقصندهای جوان به نام لوسی ارتباط دارند. زمانی که پسرشان جوئل قرار است برای تعطیلات به خانه بیاید، این زوج تصمیم میگیرند برای حفظ ظاهر، روابط خارجی خود را موقتاً متوقف کرده و وانمود کنند که همه چیز خوب است. اما در کمال تعجب، همین نزدیکی اجباری و بازی کردن نقش زوجی خوشبخت، بار دیگر جرقههای عشق و صمیمیت را بین آنها روشن میکند و آنها را در موقعیتی پیچیده و طنزآمیز قرار میدهد که باید بین زندگی قبلی و احساسات تازهیافته خود انتخاب کنند.
خلاصه داستان: جیسون استاتهام در نقش فرانک مارتین، راننده حرفهای و متخصص تحویل کالاهای خاص، در قسمت دوم این فرنچایز اکشن به میامی میرود. او این بار به عنوان راننده شخصی خانواده دولتی کار میکند و از پسر کوچک آنها محافظت میکند. وقتی گروهی از تبهکاران بینالمللی به رهبری الساندرو گاسمان، پسر رئیس جمهور را میدزدند و او را به یک ویروس مرگبار آلوده میکنند، فرانک باید در یک تعقیب و گریز نفسگیر در خیابانهای میامی، با ماشینهای پرسرعت و مبارزات تن به تن، جان پسر بچه را نجات دهد و نقشه شیطانی آنها را خنثی کند. لوک بسون و کارگردان لوئس لتریر در سال ۲۰۰۵ این اکشن پرسرعت را با صحنههای رانندگی خیرهکننده و سکانسهای رزمی تحسینشده استاتهام به مخاطبان عرضه کردند.
خلاصه داستان: فیلم «زمانی که باقی میماند» (The Time That Remains) به کارگردانی الیا سلیمان، کارگردان فلسطینی، در سال ۲۰۰۹ ساخته شد. این فیلم نیمهاتوبیوگرافیک که در جشنواره فیلم کن ۲۰۰۹ به نمایش درآمد، داستان زندگی خانواده سلیمان را از سال ۱۹۴۸ تا به امروز روایت میکند. فیلم با بازی الیا سلیمان در نقش خودش، همراه با سایر بازیگران فلسطینی، روایتی طنزآمیز و در عین حال تلخ از زندگی در ناصره تحت اشغال اسرائیل ارائه میدهد. داستان در چهار بخش زمانی مختلف روایت میشود: سال ۱۹۴۸ و جنگ اعراب و اسرائیل، سال ۱۹۷۰ و دوران کودکی الیا، سال ۱۹۸۰ و جوانی او، و در نهایت زمان حال که الیا به عنوان یک کارگردان سینما به ناصره بازمیگردد. فیلم با نگاهی شاعرانه و کمیک به مسائل جدی سیاسی و اجتماعی میپردازد و تصویری منحصر به فرد از هویت فلسطینی و مقاومت روزمره ارائه میدهد.
خلاصه داستان: نبرد نرتوا (۱۹۶۹) به کارگردانی ولکو بولایچ، یک حماسه جنگی بزرگ با بازی اورسون ولز، یول برینر، فرانکو نرو، سیلوا کوچینیچ و هاردی کروگر است. این فیلم روایتگر یکی از مهمترین نبردهای جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی است؛ زمانی که پارتیزانهای یوگسلاو به رهبری تیتو در محاصره نیروهای آلمان نازی، ایتالیا و متحدین آنها قرار میگیرند. داستان حول محور تلاش قهرمانانه پارتیزانها برای دفاع از پل استراتژیک نرتوا میچرخد، جایی که آنها باید با کمبود سلاح و مهمات، نیروهای برتر دشمن را متوقف کنند. این فیلم با صحنههای نبرد عظیم و جلوههای ویژه چشمگیر، روایتی حماسی از مقاومت، فداکاری و پیروزی در برابر ظلم را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «مرد خالی» به کارگردانی دیوید پریور محصول سال ۲۰۲۰، با بازی جیمز بج دال در نقش جیمز لاسنبرا، یک افسر سابق پلیس که اکنون درگیر غم از دست دادن خانوادهاش است. وقتی دوست دختر نوجوان دختر یکی از دوستانش به نام نورا کوان (سامارا وینینگ) ناپدید میشود، جیمز برای یافتن او وارد عمل میگردد. تحقیقات او را به یک فرقه مرموز و یک افسانه شهری به نام «مرد خالی» میکشاند؛ افسانهای که میگوید اگر کسی در کنار یک پل متروکه، در یک بطری فوت کند و نام «مرد خالی» را زمزمه کند، موجودی شرور ظاهر خواهد شد. هر چه جیمز بیشتر در این پرونده غرق میشود، مرز بین واقعیت و توهم برایش مبهم شده و با حقایقی هولناک درباره ماهیت این موجود و فرقهای که به آن اعتقاد دارند، روبرو میشود. این فیلم که بر پایه کمیک بوکی به همین نام ساخته شده، با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، تماشاگر را در یک سفر روانی و ترسناک غوطهور میکند.
خلاصه داستان: این فیلم کوتاه نخستین بخش از سهگانه اخلاقیات اریک رومر است که داستان مرد جوانی را روایت میکند که هر روز برای دیدن دختری که به او علاقه دارد، از مقابل نانوایی محل عبور میکند. او برای جلب توجه بیشتر، شروع به خرید از نانوایی میکند و در این میان با دختر نانوایی آشنا میشود. رابطهای دوستانه بین آنها شکل میگیرد، اما مرد جوان درگیر تردیدهای اخلاقی میشود و باید بین وفاداری به احساس اولیهاش و رابطه جدیدی که شکل گرفته، یکی را انتخاب کند. این فیلم با نگاهی ظریف به موضوعات اخلاقی و روابط انسانی، زمینهساز سبک منحصربهفرد رومر در سینما شد.
خلاصه داستان: مردی جوان به نام اسحاق برای عکاسی از دختری تازه درگذشته به نام آنخلکا به خانه خانواده او دعوت میشود. در حالی که اسحاق از آنخلکا در تابوتش عکس میگیرد، ناگهان تصویر او در منظرهیاب دوربین زنده به نظر میرسد و حتی به او لبخند میزند. این اتفاق آغازگر وسواسی عمیق در اسحاق است که او را درگیر رابطهای ماوراء طبیعی با روح آنخلکا میکند و مرزهای میان واقعیت و خیال را برای او محو میسازد. این فیلم که در سال ۲۰۱۰ توسط مانوئل دی اولیویرا، کارگردان پرتغالی، ساخته شده، داستانی شاعرانه و فلسفی را درباره عشق، مرگ و ادراک روایت میکند و با بازی ریچاردو ترینداد و پیلار لوپز دی آیالا، تماشاگر را به تأملی عمیق درباره ماهیت وجود دعوت مینماید.
خلاصه داستان: در چین باستان، پادشاه یینگ ژنگ (لی ژوئه) برای متحد کردن شش امپراتوری جنگزده و ایجاد اولین سلسله امپراتوری، نقشه پیچیدهای میکشد. او وانمود میکند که توسط یک ترور ساختگی کشته شده تا بهانهای برای حمله به پادشاهی یان به دست آورد. برای اجرای این نقشه، معشوقه وفادارش، بانوی ژائو (گونگ لی)، نقش قاتل را بر عهده میگیرد و به دربار پادشاه یان (سون ژو) نفوذ میکند. در آنجا، او با جنگجوی افسانهای، جینگ که (ژانگ فنگئی)، آشنا میشود که سوگند خورده پادشاه یینگ ژنگ را به خاطر جنایاتش به قتل برساند. با نزدیک شدن به لحظه اجرای نقشه، بانوی ژائو در عشق به جینگ که و تردید در وفاداری به پادشاهش گرفتار میشود. این فیلم حماسی تاریخی به کارگردانی چن کایگه، با بازیگری قدرتمند و صحنههای باشکوه جنگی، داستانی از عشق، خیانت و هزینه سنگین قدرت را روایت میکند.