خلاصه داستان: سندباد و دوستش علی بابا با هم راهی سفر های ماجراجویانه ی خودشون به شاهزاده خانم زیبایی میرسند که به خاطر مکر وزیر خیانت کار باید با اون ازدواج کنه و سندباد وقتی این موضوع رو میفهمه تمامی سعی و تلاشش رو برای نجات شاهزاده خانم انجام میده در این راه اون سختی های زیاد مثل نبرد با پرنده ی غول پیکر و محافظت از الماس را تجربه میکنه!
خلاصه داستان: جان بولت گروهی از افراد شرور را برای انجام یک سرقت نهایی استخدام می کند. هدفشان هم یک رییس جنایتکار، پر قدرت و بی رحم است. مو لای درز برنامه شان نمی رود.
خلاصه داستان: "اوکابه رینتارو" به همراه همکاران خود در آزمایشگاه بر روی یک دستگاه مایکرو ویو که می تواند پیامها را به زمان گذشته ارسال کند کار می کنند. آنها بدون اینکه دستگیر شوند تلاش می کنند با استفاده از دستگاه سازمان شیطانی "سرن" و نقشه های آنها را متوقف سازند...
خلاصه داستان: کلاسای خالی، روزای کسالتبار... قرار بود اینم یه تعطیلات تابستونهی معمولی عین همهی تابستونای دیگه باشه، ولی یهویی مدرسه شروع میکنه که به بعد دیگهای کشیده بشه و 36 تا از پسر و دخترایی که اونجا موندن، ناگهان متوجه قدرتهای ماوراییشون میشن. میون گرداب سؤالاتی که یکی بعد از دیگری به ذهن میرسه... جنگ بقا تو اون دنیای فراطبیعی آغاز میشه...
خلاصه داستان: ریکی، دانشآموز دوم دبیرستان و اسکیتباز هاردکور، دانشآموز انتقالی لانگا را با یک مسابقه مخفیانه و بدون محدودیت در معدن متروکه آشنا میکند.
خلاصه داستان: حوادث این سریال در سال ۲۰۰۶ اتفاق میافتد، زمانی که گروهی از زامبیها به سمت کاخ سفید حملهور میشوند. لیان، یک مأمور آژانس فدرال که تجربهی کافی برای از بین بردن مردگان متحرک دارد رهبری گروه SWAT را بر عهده میگیرد تا ناحیه را پاکسازی کند، در همین حین کلیر نیز سعی میکند ارتباط بین حمله به کاخ سفید و هجوم زامبیها در کشوری دور افتاده را بررسی کند و...
خلاصه داستان: یک گراز دریایی چهل و یک ساله به نام اودوکاوا که مسافران را با تاکسی خود به نقاط مختلف شهر توکیو منتقل میکند ، در پی رویداد هایی غیر منتظره ، درگیر ماجراهایی اسرارآمیز میشود که اغلب با خشونت همراه است و…
خلاصه داستان: در آینده ای نه چندان دور، بسیاری از انسان ها تبدیل به سایبورگ شده اند. پس از پایان جنگ، آنها برای اینکه بتوانند زنده بمانند و جان خود را نجات دهند، دست به جرم و جنایت می زنند و...
خلاصه داستان: دوازده سال قبل از شروع داستان، روباهی شرور و قدرتمند با ۹ دم به نام کیوبی به دهکده ی کونوها حمله میکند. هوکاگه چهارم با استفاده از یک طلسم قوی و با قربانی کردن خود موفق میشود کیوبی را داخل بدن ناروتوی تازه بهدنیا آمده زندانی کند.ناروتو پسری یتیم است و اکثر مردم دهکده ی کونوها او را همان کیوبی میبینند و از او متنفر هستند. بنا به فرمان هوکاگه ی سوم هیچکس حق ندارد در مورد وقایع رخداده مرتبط با حمله کیوبی حرفی بزند؛ برای همین همسالان ناروتو چیزی در این مورد نمیدانند. با این وجود بهعلت رفتار بزرگسالان و تأثیر این رفتار تنفرآمیز بر روی فرزندانشان، ناروتو دوران کودکی خود را بدون هرگونه رابطه ی صمیمانه و دوستی سپری میکند. نتیجه این که ناروتو برای جلب توجه دست به انواع شیطنت و خرابکاری میزند.در آغاز ناروتو بدترین شاگرد مدرسه ی نینجاها است اما با تلاش زیاد قدرتهای خودش را افزایش میدهد و بالاخره فارغ التحصیل میشود. پس از فارغ التحصیلی، نینجاهای مبتدی به گروههای سه نفره تقسیم میشوند. ناروتو نیز به همراه ساسوکه اوچیها (بهترین شاگرد مدرسه) و ساکورا هارونو (که ناروتو به او علاقهمند است) در یک گروه قرار میگیرند. تربیت آنها را هم کاکاشی هاتاکه یکی از بهترین نینجاهای کونوها (که همیشه ماسکی بر صورت دارد) به عهده میگیرد...