خلاصه داستان: در فصل دوم، خانواده یامائوکا برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به مسافرخانهای در طبیعت بکر دره کوروبه سفر میکنند. در حالی که دختر خانواده نگران گفتگو درباره نامزدش با والدین خود است، یک اظهارنظر بیجا سر میز شام، آرامش این سفر خانوادگی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: شونزو، برنامهریز زبردست یک آژانس تبلیغاتی که زندگی را یک بازی میداند، پس از حذف ناگهانی از یک پروژه بزرگ، تصمیم به انتقام میگیرد. او با دختر رئیس شرکت خودروسازی که از پدرش کینه دارد متحد شده و نقشهی یک آدمربایی ساختگی را طراحی میکند؛ اما این بازی خطرناک خیلی زود از کنترل خارج میشود.
خلاصه داستان: داستان درمورد زن شوهریه که داستانشون تو خونه ای قدیمی در کاماکورا میگذره داستانی درمورد کسایی که دوره بی سابقه کووید رو گذروندن و حالا با بالارفتن سنشون از لحظاتی که دارن یا لذت میبرن یا نگران بقیه میشن و گاهی هم اتفاقات رو میپذیرن
خلاصه داستان: داستان درمورد زن و شوهر یه که میخوام با دزدیدن دختر رییس بیمارستانی پول عمل جراحی دخترشون رو دربیارن شوهر تا روز انجام کار همچنان مردده اما همسرش نقشه رو آروم آروم پیش میبره و ماشین رو تا نزدیک خونه مدیر هدایت میکنه اما یهو دختری جلوی ماشین میپره و مرد با ترمز به موقع جلوی تصادف رو میگیره اما دخترک غش میکنه و نقش زمین میشه این دختر کسی نیست جز همون هدف آدم ربایی
خلاصه داستان: داستان درمورد وصلت دختری از خانواده ای معمولی و ساده با پسری از یه خونواده مرفه و ثروتمند با طبقه اجتماعی خیلی بالاست که دختر بعد از وصلت به خونه خانواده شوهرش میره و با پدر شوهر سختگیر و خواهر شوهر بداخلاقش وبرادر بزرگتر شوهر آشنا میشه بااینکه هیچکس تو این خونه این وصلت رومبارک نمیدونن ولی پدر خونواده برای عروس تازه واردش نقشه های خوبی داره
خلاصه داستان: داستان درمورد زنیه که از شغل قبلیش اخراج شده اما هنوز به ویژگی رک و راستیش اصرار داره و حالا خیلی غیر منتظره ازدواجش هم بهش اعلام شده ولی یه نکته مهم این وسط هست که بیکاری تو پیدا کردن همسر نقطه ضعف محسوب میشه و برای همین تصمیم گرفته تغییر شغل بده و معلم بشه
خلاصه داستان: داستان درمورد دختریه که بعد از یه تصادف شدید دچار فراموشی شده اما با کمک دوست و نامزدش زندگی خوبی رو میگذرونه تا اینکه روزی در مظان اتهام قتلی که هیچی ازش به یاد نداره قرار میگیره و حالا در فضایی پر از شک و اتهام و خیانت و ابهام قرار گرفته
خلاصه داستان: داستان درمورد قاضی و استاد حقوق دانشکده حقوق تمیسه که معتقده بدون شناخت آدمها نمیشه وکیل خوبی شد برای همین روند جدیدی به عنوان چگونگی شناخت مردم تو کلاس درسش راه میندازه که توی کتاب های درسی نمیشه پیداش کرد