خلاصه داستان: پس از بازگشت به ژاپنِ پس از جنگ، یوکیکو دوباره به سراغ تومیوکا، مرد متأهلی میرود که روزگاری در هندوچین با او رابطه داشت. با وجود خیانتها و دلشکستگیهای پیدرپی، امیدِ رهایی از تنهایی و بازگشت عشق، او را به رابطهای فرساینده و سرنوشتی تلخ گره میزند.
خلاصه داستان: جیمز گارفیلد از دل رقابتهای سیاسی به ریاستجمهوری آمریکا میرسد، اما مسیرش با چارلز گیتو، ستایشگری جاهطلب و پریشانحال، به شکلی تراژیک گره میخورد. این مینیسریال داستانی واقعی از قدرت، توطئه و ترور را روایت میکند.
خلاصه داستان: در محله پرجنبوجوش گینزای توکیو، یوکیکو، گیشا و مادری تنها، برای تأمین زندگی پسر خردسالش با دشواریهای کار و روابط عاطفی دستوپنجه نرم میکند. او که همیشه پشتیبان دیگران بوده، میان مسئولیتهای مادرانه و امید به آیندهای بهتر راه خود را میجوید.
خلاصه داستان: ساموراییِ بیارباب، ایمون، در تنگنای فقر و ناکامی، میان وفاداری به همسر فداکارش اویوا و وسوسهٔ ازدواج با دختری ثروتمند گرفتار میشود. دسیسهها و جاهطلبی او را به خیانتی هولناک میکشاند؛ جنایتی که سایهٔ گناهش رهایش نمیکند.
خلاصه داستان: در روزهای پایانی شوگونسالاری، شیاد زیرکی که توان پرداخت صورتحساب یک فاحشهخانه را ندارد، ناچار میشود آنجا بماند و با حیلهگری از پس بدهیها و کشمکشهای ساکنانش برآید. در میان آشوب ساموراییهای شورشی و دگرگونیهای ژاپن، طنزی پرجنبوجوش شکل میگیرد و راز تلخ زندگی او کمکم آشکار میشود.
خلاصه داستان: شینایچی، جوانی آرمانگرا، مدرسه را رها میکند و به گروهی دورهگردِ تئاتر کابوکی میپیوندد. در دل زندگی آشفته و پرماجرای گروه، گرفتار مثلثی عاشقانه میان همسر بازیگرِ اصلی و خواهر جوانتر او میشود.
خلاصه داستان: میزوگوچی، راهب جوانی که از کودکی شیفتهٔ زیبایی معبد زرین بوده، با دیدن ریاکاری و تباهی اطرافش دچار سرخوردگی میشود. این بحران درونی او را به تصمیمی هولناک میکشاند: سوزاندن معبدی که زمانی برایش نماد پاکی و کمال بود.
خلاصه داستان: شمشیرزن نابینای دورهگرد، زاتویچی، به مردی در حال مرگ قول میدهد دختری جوان را به خانوادهاش در ادو برساند. اما دو دارودستهٔ رقیب در تعقیب دخترند و زاتویچی برای محافظت از او ناچار میشود با هر دو روبهرو شود.
خلاصه داستان: زاتوایچی با ورود به روستایی زیر سلطهی یک مقام فاسد و گروهی تبهکارِ فراری، میکوشد زنی را از کار اجباری در کارگاه ابریشم نجات دهد. اما وقتی زورگویان به نزدیکانش آسیب میزنند، شمشیرزن نابینا ناچار میشود برای برقراری عدالت با آنان روبهرو شود.
خلاصه داستان: ایچی، شمشیرزن نابینای سرگردان، درمییابد که یاکوزای محلی برای سرش جایزه گذاشتهاند. در میانهٔ نزاع خاندانهای تبهکار و بازگشت عشقی از گذشته، او ناچار میشود با شمشیرزنی خطرناک روبهرو شود.