خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «خوان وارگاس»، مردی سادهلوح است که به عنوان شهردار یک شهر فقیر و دورافتاده منصوب میشود. او که در ابتدا با نیتهای خیرخواهانه کار خود را آغاز میکند، به سرعت در گرداب بیپایان قدرت، فساد و دیکتاتوری غرق میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۸، یک مدیر تبلیغاتی خلاق به نام رنه ساودرا به کمپین «نه» در همهپرسی علیه دیکتاتور شیلی، آگوستو پینوشه، میپیوندد. او با استفاده از ایدههای نوآورانه و پیامهای امیدبخش، تلاش میکند تا افکار عمومی را برای پایان دادن به دوران دیکتاتوری بسیج کند.
خلاصه داستان: سارا، طراح مد جوانی که تمام بدشانسیهای زندگیاش را به گردن کارما میاندازد، با شنیدن خبر نامزدی خواهر کوچکترش با عشق دوران دبیرستان خود، شوکه میشود. حالا او باید با گذشتهاش روبرو شده و بفهمد که آیا واقعاً کارما مقصر است یا تصمیمات خودش زندگیاش را رقم زدهاند.
خلاصه داستان: زوج جوانی به نامهای بت و فرانسیس برای گذراندن آخرین تعطیلات خود پیش از تولد فرزندشان به جزیرهای دورافتاده سفر میکنند. اما با ورود به جزیره متوجه میشوند که هیچ بزرگسالی در آنجا حضور ندارد و جزیره توسط کودکانی مرموز و خطرناک اداره میشود. آنها حالا باید برای بقا و فرار از این کابوس وحشتناک تلاش کنند.
خلاصه داستان: در این کمدی کلاسیک و جذاب، دو دوست صمیمی به نامهای پدرو و لوئیس به دلیل سوءتفاهمهای عاشقانه، رفاقت دیرینهشان را در معرض فروپاشی میبینند. آنها در میان دوراهی عشق و وفاداری، باید برای نجات پیوند برادریشان با چالشهای خندهداری روبهرو شوند.
خلاصه داستان: لوگان و بلیک، دانشآموزان دبیرستانی، برای یک تعطیلات بهاری حماسی آماده میشوند که به استراحتگاه ساحلی زیبا و عجیب مکزیکی پورتو والارتا سفر میکنند، به این امید که با علاقهمندان دبیرستان خود ارتباط برقرار کنند.
خلاصه داستان: ده سال پس از نبرد بزرگ، جیک پنتیکاست، پسر قهرمان فقید استکر، به همراه یک دختر نوجوان بااستعداد به نام آمارا، به نیروهای دفاعی میپیوندد. آنها باید با هدایت رباتهای غولپیکر (جایگرها)، در برابر تهدید جدیدی از کایجوهای هیبریدی و بیگانگانی که قصد نابودی و استعمار زمین را دارند، ایستادگی کنند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۸۸۰، یک کاپیتان دانمارکی به نام گونار دینسن در بیابانهای بیرحم پاتاگونیای آرژانتین به دنبال دختر نوجوانش میگردد که با سربازی جوان فرار کرده است. این جستجوی جانفرسا، او را به مرزهای وهمآلود زمان و واقعیت میکشاند؛ جایی که سرزمین افسانهای «جاوژا» چیزی جز یک توهم گمشده نیست.