خلاصه داستان: میراندا هالندر، استاد دانشگاهی است که پس از بیهوشیهای ناگهانی متوجه میشود یک موجود شبیهسازیشده نیمهانسان-نیمهفضایی است. او به همراه عمویش به مکزیک سفر میکند تا سازندهاش را پیدا کند، اما نیمه تاریک و فضایی او به مرور بیدار شده و عطش شدیدی برای کشتار پیدا میکند.
خلاصه داستان: یک مذاکرهکننده حرفهای گروگانگیری در مکزیک که در آستانه طلاق قرار دارد، با سختترین چالش زندگیاش روبرو میشود. او باید در یک ماموریت نفسگیر و پر از تعلیق، همزمان رئیسجمهور کشور و همسرش را که توسط دشمنی قدیمی گروگان گرفته شدهاند نجات دهد و در این میان، زندگی مشترک خود را نیز احیا کند.
خلاصه داستان: پاتریسیا، مادری سالمند و بازنشسته، تصمیم میگیرد زندگی خود را از نو بسازد و به خانه دخترش مارینا نقل مکان کند. حضور او چالشهای جدید و شیرینی را برای هر دو رقم میزند و آنها در این مسیر مشترک کشف میکنند که برای تغییر و شروع دوباره هیچوقت دیر نیست.
خلاصه داستان: وننو، جوانی سرکش که از گذشتهای تاریک میگریزد، همسفر مونیِکو، راننده کامیونی تنها و منزوی در جادههای خشک شمال مکزیک میشود. در طول این مسیر، پیوندی عمیق و عاشقانه میان آنها شکل میگیرد، اما طولی نمیکشد که سایههای خطرناک گذشته وننو بیدار شده و جان هر دو را به مخاطره میاندازد.
خلاصه داستان: کارلوس، از نیروهای ویژه مکزیک، پس از مشاهده قتل بیرحمانه همسرش، همراه با همکارش میگل قدم در مسیر تاریک انتقام میگذارد. در این راه پرخطر و ماجراجویانه، یک بلیط بختآزمایی که میتواند زندگی او را دگرگون کند، سرنوشت جدیدی را برایش رقم میزند.
خلاصه داستان: در دهه ۹۰ میلادی در مکزیکو سیتی، انریکه بازیگر معروف تلنوولا پس از فاش شدن رابطهاش با یک مرد، مجبور به یک رابطه ساختگی میشود. اما یک حادثه باعث فراموشی او شده و خانوادهاش با دروغ او را به سمت این رابطه جعلی سوق میدهند. با بازگشت تدریجی خاطرات، انریکه باید برای نجات عشق واقعیاش تلاش کند.
خلاصه داستان: داستان زوجی اسپانیایی به نامهای آنتونیو و آنا ماریا که برای شروعی تازه به نیو اسپانیا مهاجرت میکنند، اما اعتیاد آنتونیو به الکل زندگیشان را تا مرز فروپاشی میبرد. در این میان، ایستادگی مردی صالح به نام ماریانو در برابر ظلم و سفر معنوی او برای ساخت تندیسی مقدس، نوری از امید و رستگاری را به زندگی تاریک این خانواده میتاباند.
خلاصه داستان: اگرچه دنیای جنایتکارانی در اطراف آنها موج می زند، جولی و آنتونیو زوجی جوان و دوست داشتنی هستند با یک نوزاد جدید و احساس ثبات و ثبات. اما هنگامی که یک ارتباط اجتماعی سست ناگهان آنها را به یک سیاست بزرگ گره می زند ...
خلاصه داستان: فرانکلدا، نویسندهای شبحوار، به همراه کتاب سخنگوی خود در دنیایی تاریک و فانتزی، داستانهایی مرموز و تکاندهنده از هیولاها و ترسهای عمیق انسانی را روایت میکند؛ قصههایی که مرز میان تاریکی و حقیقت را به تصویر میکشند.