خلاصه داستان: هوریا نوجوان بیقرار با موتور قدیمی پدرش در سفری بینالمللی حرکت میکند تا دوباره با عشقش متحد شود. در جاده، استلا، یک نوجوان 13 ساله جسارت به او ملحق می شود و دوستی بعید شکوفا می شود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۸ و در اوج جنگ سرد، گروهی از دانشمندان یوگسلاوی در پی یک حادثه هستهای مرگبار، برای درمان به فرانسه اعزام میشوند. در کلینیک کوری، پزشکان فرانسوی تصمیم میگیرند برای نجات جان آنها، اولین پیوند مغز استخوان تاریخ را میان افرادی با دیدگاههای کاملاً متضاد انجام دهند.
خلاصه داستان: استفان پس از تصادف با یک سگ و تحمل بار سنگین احساس گناه، آن را به دریاچه زادگاهش میبرد تا ساخت فیلمی درباره مادر مرحومش را به پایان برساند. این اثر عمیق و مستندگونه، به کاوش در مفاهیمی چون سوگواری، آشتی با گذشته و پیوند ناگسستنی میان مادر و فرزند میپردازد.
خلاصه داستان: لوسیای ۱۶ ساله با پیوستن به گروه سرود یک مدرسه مسیحی، دوستی عمیقی با آنا-ماریا آغاز میکند. اما در جریان یک اردوی مدرسهای، جذابیت غیرمنتظره یک کارگر جوان، ایمان، باورها و تمایلات نوظهور او را در چالشی جدی با دوستی و اعتقاداتش قرار میدهد.
خلاصه داستان: در این فیلم، یک گروه از بازماندگان به شهر متروکه و ترسناک سایلنت هیل بازمیگردند تا رازهای تاریک گذشته خود را کشف کنند و با وحشتهای عجیب و غریب این شهر مواجه شوند. آنها باید با ترسهای خود مبارزه کنند و سعی کنند از این شهر فرار کنند. اما آیا آنها از این شهر وحشت زده فرار کنند یا در تاریکی سایلنت هیل گم خواهند شد؟
خلاصه داستان: داستان دیانا بودیساولویچ، که برای نجات بیش از 10000 کودک از اردوگاههای اوستاشا در کرواسی تحت اشغال نازیها کارزاری را آغاز کرد. بازگویی نمایشی آمیخته با مطالب آرشیوی و مصاحبه با بازماندگان.
خلاصه داستان: یک پسر 15 ساله یوروک از یک روستای دورافتاده مقدونیه در میان انتظارات والدین، محافظه کاری اجتماعی و عشق ممنوع به یک دختر موعود به موسیقی فرار می کند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۵، داستان مگدان در میان آتش و آب در خاکستر جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی سابق رخ میدهد. در این فیلم، دو خواهر جدا شده در طول جنگ، پس از سالها، در یک رویداد تصادفی دوباره به هم میرسند. یکی از آنها در جریان جنگ در یک اردوگاه کار اجباری بوده و دیگری در خانوادهای ثروتمند زندگی میکند. داستان به دنبالهای از رویدادهای هیجانانگیز و احساسی پی میرود که این دو خواهر را در معرض آزمایشهای سخت قرار میدهد و باعث میشود تا با گذشته و حقیقتهای پنهان درباره خانوادهاش مواجه شوند.
خلاصه داستان: داستان در شهر لنینگراد در دهه ۱۹۷۰ روایت میشود و زندگی شش روز از زندگی جوزف دولتآبادی، نویسنده و روزنامهنگار افسانهای روسی را به تصویر میکشد. او در تلاش است تا در شرایط سخت زندگی زمان شوروی، به عنوان یک نویسنده موفق شناخته شود و در عین حال، به دنبال حفظ استقلال و هویت شخصی خود در مقابل فشارهای سیاسی و اجتماعی است.