خلاصه داستان: این فیلم کمدی-درام به کارگردانی دیوید فرانکل، داستان جان و جنی گراون (با بازی اوون ویلسون و جنیفر آنیستون)، یک زوج روزنامهنگار را روایت میکند که زندگی خود را در فلوریدا آغاز میکنند. آنها برای آزمایش آمادگی خود برای پدر و مادر شدن، یک سگ نژاد لابرادور به نام مارلی را به فرزندخواندگی میگیرند. مارلی به سرعت تبدیل به یک سگ شیطان و غیرقابل کنترل میشود که زندگی آنها را به آشوب میکشد، اما در عین حال درسهای ارزشمندی درباره عشق، وفاداری و معنای واقعی خانواده به آنها میآموزد. این فیلم که بر اساس کتاب پرفروش جان گراون ساخته شده، داستانی لطیف و احساسی از رابطه یک خانواده با سگشان را به تصویر میکشد که تمام لحظات شاد و غمگین زندگی را در کنار هم تجربه میکنند.
خلاصه داستان: این سریال مستند شش قسمتی محصول سال ۲۰۲۲ به کارگردانی لارنس کاسدان، داستان شکلگیری و رشد شرکت افسانهای Industrial Light & Magic (ILM) را روایت میکند. سریال با مصاحبههای اختصاصی با جورج لوکاس، استیون اسپیلبرگ و دیگر بزرگان سینما، به بررسی انقلابی میپردازد که این شرکت در صنعت جلوههای ویژه بصری ایجاد کرد. از ساخت جلوههای نمادین برای جنگهای ستارهای تا همکاری در ساخت بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما، این مستند نگاهی عمیق به پشت صحنه یکی از تأثیرگذارترین استودیوهای تاریخ سینما دارد و داستان مردان و زنانی را بازگو میکند که مرزهای ممکن را جابجا کردند.
خلاصه داستان: سریال «لوکینگ» (Looking) محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی اندرو های و با بازی جاناتان گروف، فرانک جی. آلوارز و موری بارتلت، داستان زندگی سه دوست همجنسگرا را در سانفرانسیسکو روایت میکند. پاتریک (گروف)، یک طراح بازی ویدیویی ۲۹ ساله، به تازگی به شهر آمده و در جستجوی عشق و ارتباط واقعی است. او به همراه دوستانش، آگوستین (آلوارز)، هنرمندی که در رابطهای متزلزل گیر کرده، و دومینیک (بارتلت)، پیشخدمتی که رویای بازیگر شدن را در سر میپروراند، با چالشهای زندگی مدرن، روابط پیچیده و هویت جنسی خود روبرو میشوند. این سریال با نگاهی صادقانه و ظریف، تجربیات، امیدها و ترسهای شخصیتهایش را در شهری که به عنوان بهشت جامعه الجیبیتی شناخته میشود، به تصویر میکشد و داستانی انسانی و عمیق درباره عشق، دوستی و کشف خود ارائه میدهد.
خلاصه داستان: این فیلم کلاسیک دراماتیک محصول سال ۱۹۵۴ به کارگردانی داگلاس سیرک و با بازی جین ویومن و راک هادسن است. داستان درباره باب مریک، مرد جوانی مرفه و بیمبالاتی است که زندگیاش پس از یک حادثه قایقرانی که منجر به نابینا شدن هلن، بیوه یک جراح برجسته میشود، دگرگون میگردد. باب که عمیقاً از نقش خود در این تراژدی احساس گناه میکند، تلاش میکند تا با تغییر رویه زندگی خود و کمک به دیگران، اشتباهات گذشته را جبران کند. او با گرفتن هویت جدیدی، سعی در نزدیک شدن و حمایت از هلن دارد، اما این راز او مشکلاتی را به وجود میآورد. این فیلم با موضوعاتی همچون عشق، فداکاری، بخشش و تحول شخصیت، به یکی از آثار ماندگار سینمای دهه ۵۰ میلادی تبدیل شده است.
خلاصه داستان: جان کیو آرچیبالد، کارگر ساده و مهربانی است که زندگیاش ناگهان زیر و رو میشود وقتی پسر کوچکش مایکل دچار نارسایی قلبی میشود و تنها راه نجاتش پیوند قلب است. اما بیمهی درمانی خانواده، هزینهی این عمل حیاتی را پوشش نمیدهد و بیمارستان نیز از انجام عمل بدون پرداخت هزینه خودداری میکند. در مواجهه با یک سیستم بهداشتی ناعادلانه و بیتفاوت، جان که هیچ راه دیگری پیش روی خود نمیبیند، تصمیم میگیرد تا برای نجات جان پسرش، بخش اورژانس بیمارستان را به گروگان بگیرد و خواستار انجام عمل پیوند قلب برای مایکل شود. این اقدام او، توجه رسانهها و پلیس را به شدت به خود جلب میکند و او را در مرکز یک بحران بزرگ قرار میدهد. این فیلم درام اجتماعی قدرتمند محصول سال ۲۰۰۲، به کارگردانی نیک کاساوتیس و با بازی تحسینبرانگیز دنزل واشنگتن در نقش اصلی، داستانی تکاندهنده و پرتنش را دربارهی عشق بیقید و شرط پدری و نبرد یک انسان عادی با سیستمهای غولپیکر روایت میکند.
خلاصه داستان: مأمور مخفی بدشانس اما باهوش، جانی انگلیش، پس از آنکه یک حمله سایبری تمام مأموران فعال MI7 را افشا میکند، از بازنشستگی فراخوانده میشود. در حالی که سازمان با بحرانی بیسابقه روبرو است، انگلیش با روشهای قدیمی و غیرمتعارف خود، همراه با دستیار وفادارش بنگل، برای مقابله با یک تبهکار فناوری به نام جیسون ولتا وارد عمل میشود. این مأمور کهنهکار که با فناوریهای مدرن میانه خوبی ندارد، باید در دنیای دیجیتال امروز، با تکیه بر غریزه و شمشیری که همیشه همراه دارد، از بریتانیا محافظت کند. روآن اتکینسون در سومین قسمت از فرنچایز محبوبش، بار دیگر با بازی درخشان خود، ترکیبی از اکشن و کمدی را به تصویر میکشد که توسط دیوید کِر در سال ۲۰۱۸ کارگردانی شده است.
خلاصه داستان: میشل بی. جردن در نقش برایان استیونسون، وکیل جوان و ایدهآلیستی که پس از فارغالتحصیلی از هاروارد، به آلاباما میرود تا به دفاع از افرادی بپردازد که به اشتباه به مرگ محکوم شدهاند. او بر روی پروندهٔ والتر مکمیلیان، مرد سیاهپوستی که به قتل یک دختر سفیدپوست متهم شده، تمرکز میکند. با وجود شواهد انکارناپذیری که بیگناهی مکمیلیان را ثابت میکند، سیستم قضایی آلاباما سرسختانه در برابر استیونسون میایستد. او با همکاری ایوا آنسلی، وکیل محلی، مبارزهٔ بیامانی را علیه نژادپرستی سیستماتیک و فساد قضایی آغاز میکند تا عدالت را برای مکمیلیان و دیگر زندانیان بیگناه به ارمغان آورد. این فیلم بر اساس داستان واقعی زندگی برایان استیونسون ساخته شده و کارگردانی آن را دستین دنیل کرتون بر عهده داشته است.
خلاصه داستان: یک خواهر دلسوز به نام جین، برای کمک به خواهر کوچکترش که مبتلا به سندرم آسپرگر است، تصمیم میگیرد تا در یافتن یک دوست پسر به او کمک کند. جین که خود یک بازیگر مشتاق است، تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا خواهرش را با دنیای پیچیده روابط عاطفی آشنا کند و در این مسیر، موانع و چالشهای بسیاری پیش روی آنها قرار میگیرد. این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی ویلیام سی. سالیوان، با بازی لوئیزا کراسدیل در نقش خواهر بزرگتر و ایوان جی. موریس در نقش جین، داستانی لطیف و انسانی را درباره پذیرش تفاوتها و قدرت پیوندهای خانوادگی روایت میکند.
خلاصه داستان: یک فیلم ماجراجویی هیجانانگیز محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی جان استاکول با بازی پل واکر، جسیکا آلبا، اسکات کان و اشلی اسکات. داستان درباره جارد (پل واکر) و سام (جسیکا آلبا)، دو غواص حرفهای در باهاما است که به همراه دوستانشان در جستجوی گنج در کشتی غرقشده، ناگهان با یک هواپیمای حامل مواد مخدر مواجه میشوند. آنها باید بین ثروت ناگهانی و خطرات مرگبار ناشی از قاچاقچیان مواد مخدر، تصمیم دشواری بگیرند. این فیلم با صحنههای نفسگیر غواصی در آبهای نیلگون کارائیب و تعقیبوگریزهای زیرآبی، تجربهای پرهیجان را برای تماشاگران رقم میزند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم کمدی «جک و جیل» (۲۰۱۱) به کارگردانی دنیس دوگان و با بازی آدام سندلر در نقشهای دوقلو، داستان جک ساکمن، مدیر تبلیغات موفق لسآنجلسی را روایت میکند که زندگی آرامی با همسرش اریکا (کیتی هولمز) و فرزندانش دارد. تنها مشکل او خواهر دوقلویش، جیل است که هر سال برای تعطیلات به خانهشان میآید و با رفتارهای عجیب و غریبش زندگی جک را به هم میریزد. جک که از این وضعیت خسته شده، تصمیم میگیرد امسال به هر قیمتی از آمدن جیل جلوگیری کند، اما وقتی آل پاچینو (در نقش خودش) برای تبلیغات دنکین دوناتس به جک نیاز پیدا میکند و به طور اتفاقی عاشق جیل میشود، ماجراهای بامزه و پیچیدهای شکل میگیرد که جک را در موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای قرار میدهد.