خلاصه داستان: در سال 2017، «مربع» (The Square) فیلمی ساخته کریستر بورگلند است که درباره یک مدیر موزه هنر معاصر در استکهلم میگوید که در حال آمادهسازی نمایشگاهی به نام «مربع» است که باید مکانی برای انسانگرایی و مسئولیت متقابل باشد. اما زندگی شخصی و حرفهای او به طرز آشکاری در تضاد با این ایدهآلها قرار میگیرد. او با چالشهایی رو در رو میشود که اخلاق، طبقه اجتماعی و هنر را زیر سوال میبرند و در نهایت باعث میشوند او به بحران اعتماد به نفس و هویت خود برسد.
خلاصه داستان: تاکسی ۳ داستان مامودو، راننده تاکسی شوروی، و پلیس امیلیان را دنبال میکند که برای دستگیری یک گروه دزد بانک به نام "کرکس سفید" با هم همکاری میکنند. این بار، دزدان در لباسهای مسیح موعود به سرقت مسلحانه میپردازند و با استفاده از ماشینهای اسپورت و ترفندهای پیشرفته، پلیس را به چالش میکشانند. امیلیان و مامودو با کمک تیم خود و با استفاده از تاکسی تندروی مامودو، به دنبال این دزدان میروند و در نهایت با هوشمندی و شجاعت، موفق به شکست دادن آنها و بازگرداندن امنیت به شهر میشوند.
خلاصه داستان: در داستان «دوبلر»، یک مأمور بانک سادهکار به نام سیمون جیمز با ورود یک همکار جدید به نام جیمز سیمون به زندگی خود مواجه میشود. این فرد بیرونی، که ظاهراً کاملاً شبیه به اوست، شخصیتی متضاد دارد: اعتماد به نفس، جذاب و موفق. سیمون که همیشه نادیده گرفته شده و فراموش شده است، با وجود این تازهوارد دچار سردرگمی و رقابت میشود. او تدریجاً متوجه میشود که این شباهت فقط ظاهری نیست و جیمز به تدریج جای او را در محیط کار و حتی زندگی شخصی اش اشغال میکند. این رقابت روانی و هویتی منجر به یک سفر روانی پیچیده برای سیمون میشود که در پی آن، مجبور به مواجه با هویت واقعی خود و تضاد درونیاش میشود.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک شب تابستانی گرم، در حالی که در یک بار مشغول صحبت هستند، به یکدیگر جذب میشوند و تصمیم میگیرند به خانهاش بروند. در طول شب، آنها به یکدیگر نزدیکتر میشوند و احساسات عمیقتری را تجربه میکنند. اما با طلوع صبح، واقعیتهای زندگیشان به آنها یادآوری میشود و مجبور میشوند تصمیم بگیرند که آیا این رابطه میتواند ادامه پیدا کند یا خیر.
خلاصه داستان: یک دختر نوجوان مرفه و پرجنبوجوش به نام پویا به دلیل رفتار مشکلزا و عصبانی بودن، به مدرسهای سختگیر و سنتی در انگلستان فرستاده میشود. در این محیط جدید، او با قوانین سخت و سیستمهای سختگیرانه مواجه میشود که باعث میشود او با خودش و دیگران درگیر شود. پویا تلاش میکند با شیوهای متفاوت و شوخطبعانه، این محیط را تغییر دهد و به دنبال دوستی و عشق در این مکان جدید است. در این بین، او با چالشهای زندگی جدید و یادگیری مسئولیتپذیری روبرو میشود و سرانجام به درک عمیقتری از خود و دیگران دست مییابد.
خلاصه داستان: کاهن بنیامین، کشیشی جوان و مغرور، باور دارد که رمز روز آخرین روز زمین را کشف کرده و برای جلوگیری از وقوع آن، تصمیم به انجام گناهان بزرگ میگیرد. او با کمک یک شیطانگر و یک شخصیت غریب روحگرا، در تلاش است تا شیطان را به دنیای زمین بخواند و با او مبارزه کند. اما هر چه پیش میرود، او فهم میکند که جهان پیچیدهتر از آن است که تصور میکرده و مبارزه با شرور، میتواند پیامدهای غیرمنتظرهای داشته باشد.
خلاصه داستان: فانتوزی یک کارمند بخش دولتی در ایتالیا است که با مشکلات زندگی روزمره و رفتارهای بیمنطق مدیران و همکارانش دست و پنجه نرم میکند. او تلاش میکند با شوخی و طنز به این مشکلات پایان دهد، اما معمولاً اوضاع بیشتر پیچیده میشود. این فیلم به طنز تلخ و نقد اجتماعی از زندگی در دهه ۱۹۷۰ ایتالیا میپردازد.
خلاصه داستان: در «گالری قلبهای شکسته»، لوسی (جرید لتو)، یک مجموعهساز ۲۶ ساله از مانهتن، پس از رهایی از سه رابطه متوالی، تصمیم میگیرد اشیایی که از هر یک از دوستپسرانش نگه داشته را در یک گالری هنری به نمایش بگذارد. این ایده او را به یک پدیده فرهنگی تبدیل میکند و به او کمک میکند تا زخمهای عاطفی خود را التیام دهد و عشق جدیدی پیدا کند.
خلاصه داستان: میدیدا در یک روز معمولی در حال رانندگی با سرعت زیاد در اتریش است که توسط پلیس دستگیر میشود و به زندان میرود. در زندان، او با زندانیهای دیگر آشنا میشود و با آنها درگیر میگردد. در همین حال، پسر عمویش جو برادرش تامی را به دفتر وکالت خود میآورد تا در پروندهای حقوقی کمک کند. تامی به عنوان وکیل مدافع در پروندهای درگیر میشود که در آن یکی از دوستان قدیمیاش به نام کندر متهم به فحشا شده است. او سعی میکند کندر را مجرم نشان دهد، اما موفق نمیشود و کندر به زندان محکوم میشود. در زندان، میدیدا و کندر با هم آشنا میشوند و میدیدا کمک میکند تا کندر بتواند زندگی خود را تغییر دهد و به جامعه بازگردد.
خلاصه داستان: در سال 1905، در روسیهٔ قیصری، یک مأمور شهرداری جوان به نام سرگئی کاراکوزوو به دعوت یکی از ثروتمندترین مردان شهر، پروفسور پروتاسوف، به منزل او میرود تا در مورد یک پرونده قتل تحقیق کند. پروتاسوف مدعی است که همسرش را کشته و جسد او را در یک اتاق بسته در بالکن خانه مخفی کرده است. سرگئی که ابتدا موضوع را به شوخی میگیرد، پس از ورود به اتاق و مشاهده جسد بدون سر، متوجه وحشتناکترین کابوس زندگی خود میشود. او که خود یک قاتل سریال است و از خشونت لذت میبرد، با وجود تکان خوردن از منظره، به دنبال حقیقت و راز پشت این قتل وحشی میرود. در این راه، با رازهای تاریک خانواده پروتاسوف، روابط مسموم آنها و انگیزههای پنهان پروفسور مواجه میشود. «دیوانگی» یک فیلم ترسناک روانشناسی است که مرز بین عقل و دیوانگی، قدرت و فساد، و انسانیت و وحشت را به چالش میکشد.