خلاصه داستان: فیلم «عروس مدالآور» یک کمدی-درام-تریلر ویتنامی به کارگردانی نگوک دانگ وو و تهیهکنندگی ویل وو است که با نام اصلی «Cô Dâu Hào Môn» در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۴ در ویتنام اکران شد. تو لاک (اویِن آن)، دختری جوان و جاهطلب از خانوادهای فقیر، برای به دست آوردن قلب بائو هوانگ، وارث ثروتمند، وانمود میکند که از خانوادهای مرفه و باکلاس است. اما برای ازدواج با او، باید با مادر بائو، خانم فوئونگ (ترانگ تو)، که به شدت به جایگاه اجتماعی اهمیت میدهد و از تو لاک متنفر است، مقابله کند. تو لاک خانوادهاش، از جمله مادرش (له گیانگ) و دیگر نزدیکان، را در نقشهای جسورانه برای فریب خانواده نخبه بائو درگیر میکند تا خود را بهعنوان عروسی ایدهآل جا بزند. این طرح پر از موقعیتهای خندهدار، تنشهای خانوادگی و پیچشهای دراماتیک است، اما بهتدریج به سمت روایتی جدیتر پیش میرود. فیلم با بازیهای پرانرژی اویِن آن و کیو مین توآن، و الهام از باور سنتی ویتنامی «مôn đương hộ đối» (ازدواج بین زوجهایی با وضعیت اجتماعی و اقتصادی مشابه)، به موضوعات تفاوت طبقاتی، جاهطلبی و هویت میپردازد. با فروش ۲.۵ میلیون دلاری در ویتنام و اکران در آمریکا و اروپا از ۸ نوامبر توسط ۳۳۸۸ فیلمز، نقدهای متفاوتی دریافت کرد و با امتیاز ۵.۹ در IMDb و ۲ نقد در راتن تومیتوز، به دلیل کمدی سطحی، پایان ضعیف و طنز محلی که برای مخاطبان جهانی جذابیت کمتری دارد، متوسط ارزیابی شد.
خلاصه داستان: فیلم «شما صمیمانه دعوت شدهاید» یک کمدی رمانتیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی نیکلاس استولر است. جیم کالدول (ویل فرل)، پدری بیوه و بیش از حد مراقب از آتلانتا، وقتی متوجه میشود دخترش جنی (جرالدین ویسواناتان) با دوستپسر دیجیاش اولیور نامزد کرده، سالن عروسی پالمِتو در جورجیا را رزرو میکند، همانجایی که با همسر مرحومش ازدواج کرده بود. اما به دلیل مرگ ناگهانی صاحب سالن، رزرو ثبت نشده و مارگو باکلی (ریس ویترسپون)، تهیهکننده تلویزیونی از لسآنجلس، همان سالن را برای عروسی خواهرش نو (مردیت هگنر) با دیکسون، رقاص عجیب، رزرو میکند. وقتی هر دو گروه عروسی به جزیره میرسند، متوجه این اشتباه شده و به جای لغو، تصمیم میگیرند سالن را شریک شوند. رقابت خندهدار جیم و مارگو برای برگزاری بهترین عروسی، با خرابکاریهایی مثل کیک عروسی خرابشده، حمله تمساح و سوءتفاهمهایی درباره خیانت اولیور، به هرجومرج میرسد. فیلم با طنز و موسیقی مثل «Islands in the Stream»، به موضوعات خانواده، ارتباطات ناسالم و عشق میپردازد، اما به دلیل داستان قابلپیشبینی، کمدی پراکنده و رابطه عاشقانه غیرقابلباور جیم و مارگو، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴۷٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «عصر الکتریسیته» یک ماجراجویی علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی آنتونی و جو روسو و اقتباسی از رمان مصور سایمون استالنهگ است. در یک نسخه جایگزین از دهه ۱۹۹۰، پس از جنگ ویرانگر بین انسانها و رباتها، میشل (میلی بابی براون)، نوجوانی یتیم، با پدرخوانده بیتفاوتش تد زندگی میکند. او که معتقد است برادرش کریستوفر در تصادفی سالها پیش مرده، با ربات مرموزی به نام کاسمو که به نظر میرسد توسط کریستوفر کنترل میشود، روبهرو میشود. میشل برای یافتن برادرش، با کیتس (کریس پرت)، یک قاچاقچی، و ربات طنزش هرمان همراه میشود. آنها وارد منطقه ممنوعه، بیابانی که رباتهای تبعیدشده زندگی میکنند، میشوند و با متحدان رباتیک جدید و توطئهای شوم درباره ناپدید شدن کریستوفر مواجه میشوند. فیلم با بودجه ۳۲۰ میلیون دلاری، جلوههای بصری خیرهکننده اما داستان ضعیف و شخصیتپردازی سطحی دارد و با امتیاز ۱۴٪ در راتن تومیتوز، نقدهای منفی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «تصنیف جزیره والیس» یک کمدی-درام موزیکال بریتانیایی به کارگردانی جیمز گریفیث و اقتباسی از فیلم کوتاه نامزد بفتا در سال ۲۰۰۷ با همین نام است. چارلز هیت (تیم کی)، یک برنده عجیبوغریب لاتاری که پس از مرگ همسرش بهتنهایی در جزیره دورافتاده والیس زندگی میکند، آرزو دارد گروه موسیقی موردعلاقهاش، مکگوایر-مورتیمر، متشکل از هرب مکگوایر (تام باسدن) و نل مورتیمر (کری مولیگان)، را دوباره متحد کند. او هرب را برای اجرای خصوصی با مبلغ هنگفتی به جزیره دعوت میکند، اما بدون اطلاع او، نل را نیز که اکنون با همسرش مایکل در پورتلند زندگی میکند، دعوت کرده است. وقتی نل و هرب، که سالها به دلیل جدایی عاشقانه و حرفهای با هم صحبت نکردهاند، دوباره روبهرو میشوند، تنشهای قدیمی شعلهور شده و طوفان جزیره آنها را به دام میاندازد. چارلز با شوخطبعی و مجموعه یادگاریهایش از گروه، تلاش میکند کنسرت رویاییاش را نجات دهد. فیلم با موسیقی فولک دلانگیز، طنز بریتانیایی و بازیهای قوی، به موضوعات عشق، فقدان و نوستالژی میپردازد و با امتیاز ۹۸٪ در راتن تومیتوز تحسین شده است.
خلاصه داستان: فیلم «اسنیکز» یک انیمیشن کمدی-ورزشی آمریکایی به کارگردانی راب ادواردز و کریس جنکینز است. تای (آنتونی مکی)، یک کتانی طراحیشده لوکس که زندگی را جز در جعبه مخملیاش نمیشناسد، و خواهرش مکسین (کلویی بیلی) توسط ادسون (سوای لی)، یک بسکتبالیست دبیرستانی، در قرعهکشی گالای اسنیکرهدها برنده میشوند. اما کلکتور (لارنس فیشبرن)، یک مجموعهدار مرموز، آنها را میدزدد تا به فورجر، سازنده کفشهای تقلبی، تحویل دهد. تای بهطور اتفاقی از جعبه بیرون میافتد و برای نجات مکسین وارد نیویورک میشود. او با جیبی (مارتین لارنس)، یک کتانی کهنه خیابانی، و گروهی از کفشهای متنوع، از جمله آدریانا، پاشنهبلند و عشق سابق جیبی، آشنا میشود. تای در این ماجراجویی پر از طنز، موسیقی هیپهاپ و رقص، شجاعت را میآموزد و ارزش زندگی خارج از جعبه را کشف میکند. فیلم با انیمیشن رنگارنگ اما ساده، به موضوعات هویت، شجاعت و فرهنگ اسنیکر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای و شوخیهای تکراری، نقدهای متوسطی با امتیاز ۳۲٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «زندگی دوم» یک اکشن-کمدی-جنایی چینی به کارگردانی سوییچیانگ هو است. داستان درباره لیانگ (یوان چیو)، زنی است که به جرم قتل رئیس یک باند، در زندان پسری به نام «لیتل بین جلی» به دنیا میآورد. وقتی پسر یکساله میشود، او را به پرورشگاه میسپارند و ارتباطشان قطع میشود. سالها بعد، لیانگ از زندان آزاد میشود و گروه اژدهای سبز، برای انتقام، یک قاتل نابینا به نام «گوست» (فیلیپ انگ) را بهعنوان پسر نابینای لیانگ جا میزند تا او را بکشد. لیانگ که به دنبال جبران گذشته و بازسازی رابطه مادر-فرزندی است، با گوست ملاقات میکند. در حالی که گوست قصد انجام ماموریتش را دارد، شرایط غیرمنتظرهای این دو را به هم نزدیک میکند و آنها به یکدیگر کمک میکنند تا خود را رها کرده و به مسیر درست بازگردند. فیلم با طنز استیون چومانند، مبارزات رزمی خلاقانه و درام خانوادگی، به موضوعات رستگاری و روابط میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «اسکریمبوت» یک کمدی-ترسناک آمریکایی به کارگردانی استیون لامورته و بازسازی فیلم کوتاه انیمیشن «استیمبوت ویلی» (1928) والت دیزنی است. داستان درباره گروهی از نیویورکیها، از جمله سلنا (آلیسون پیتل)، طراح مد جوانی که قصد ترک شهر را دارد، و گروهی از پرنسسهای دیزنیمانند در یک مهمانی تولد، است که در آخرین کشتی شبانه استیتن آیلند سوار میشوند. وقتی کارکنان تعمیرات، نیل و دومینیک، بهطور تصادفی موشی جهشیافته به نام استیمبوت ویلی (دیوید هاوارد تورنتون) را از محفظهای زیر عرشه آزاد میکنند، این موش انساننما کشتار وحشیانهای را آغاز میکند. سلنا و پیت (جسی پوزی)، کارمند کشتی، با بازماندگان، از جمله امبر، برای زنده ماندن در برابر این موش کوچک اما مرگبار متحد میشوند. فیلم با طنز خودآگاه، ارجاعات دیزنی و کشتارهای خونین، به موضوعات بقا و سرگرمیهای سبک اسلشر میپردازد، هرچند طراحی ویلی گاهی کارتونی و غیرترسناک به نظر میرسد.
خلاصه داستان: فیلم «ساکرامنتو» یک کمدی-درام آمریکایی به کارگردانی مایکل آنگارانو است که فیلمنامه را با کریس اسمیت نوشته. داستان درباره ریکی (مایکل آنگارانو)، جوانی پرشور و بیقید، است که پس از مرگ پدرش، دوست قدیمیاش گلن (مایکل سرا)، پدری مضطرب که در انتظار تولد فرزندش با همسرش رزی (کریستن استوارت) است، را به سفری جادهای غیرمنتظره از لسآنجلس به ساکرامنتو دعوت میکند. ریکی، که به بهانه پخش خاکستر پدرش گلن را همراه کرده، در واقع میخواهد دوستی قدیمیشان را زنده کند. در این سفر ۳۸۰ مایلی، این دو با اضطرابها، اشتباهات گذشته و تردیدهایشان درباره آینده روبهرو میشوند. با حضور تالی (مایا ارسکین)، فیلم با طنز خشک و لحظات احساسی، به موضوعات دوستی، پدر شدن و سلامت روان میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «ریف رف» یک کمدی-جنایی آمریکایی به کارگردانی دیتو مونتیل و نویسندگی جان پولونو است. داستان درباره وینسنت (اد هریس)، یک خلافکار بازنشسته است که با همسر دومش سندی (گابریل یونیون) و پسرخواندهاش دیجی (مایلز جی. هاروی) زندگی آرامی در کلبهای دورافتاده دارد. اما آرامش آنها با ورود غیرمنتظره روث (جنیفر کولیدج)، همسر سابق وینسنت، پسرش روکو (لوئیس پولمن) و دوستدختر باردار روکو، مارینا (امانوئلا پوستاکینی)، بههم میریزد. روکو، که بهخاطر قتل پسر مافیابوس لفتی (بیل مری) برای دفاع از مارینا تحت تعقیب است، از لفتی و قاتلش لانی (پیت دیویدسون) فرار کرده. وینسنت، که خود زمانی گانگستر بوده، باید با گذشتهاش روبهرو شود تا خانوادهاش را از این تهدید مرگبار نجات دهد. فیلم با ترکیبی از طنز تلخ، خشونت و درام خانوادگی، به موضوعات وفاداری و رستگاری میپردازد، هرچند از ضعف در ریتم و عمق شخصیتها رنج میبرد
خلاصه داستان: فیلم «پلانکتون» یک انیمیشن موزیکال-کمدی آمریکایی به کارگردانی دیو نیدهام و بر اساس سریال باب اسفنجی شلوارمکعبی ساخته استفن هیلنبرگ است. داستان درباره شلدون جی. پلانکتون (آقای لارنس)، دشمن کوچک باب اسفنجی، است که بار دیگر برای دزدیدن فرمول مخفی همبرگر خرچنگی و سلطه بر جهان تلاش میکند. اما وقتی کارن (جیل تالی)، همسر کامپیوتریاش، از بیتوجهی او به ایدههایش خسته میشود، تراشه همدلیاش را برمیدارد، به یک ربات غولپیکر تبدیل شده و خود برای تسخیر جهان اقدام میکند. پلانکتون که نمیتواند بهتنهایی او را متوقف کند، با اکراه با باب اسفنجی (تام کنی) و گروه «دخترای باحال» (پرل، سندی و خانم پاف) متحد میشود. در این مسیر، پلانکتون به گذشتهاش، از جمله ساخت کارن از یک ماشینحساب و سیبزمینی در کودکی، بازمیگردد و رابطهاش با کارن را بازسازی میکند. فیلم با طنز، آهنگهای شاد و انیمیشن رنگارنگ، به موضوعات عشق، همکاری و خودشناسی میپردازد.