خلاصه داستان: سه داستان شگفتانگیز از سه دوره زمانی متفاوت—یک خانواده نئاندرتال در گذشته، یک انسانشناس در زمان حال و یک فضانورد در آینده—به شکلی جادویی به یکدیگر پیوند میخورند تا داستانی عمیق از بقا، امید و پیوند ناگسستنی نسلهای بشری را روایت کنند.
خلاصه داستان: فرن، یک مدیر منابع انسانی که در بحبوحه مصاحبه با نیروهای جدید متوجه بارداری خود میشود، با چالشهای بزرگی روبرو است. او در میان بیماریهای شغلی و فشارهای شدید اجتماعی، باید تصمیمی حیاتی و دشوار درباره آینده فرزندش در این دنیای بیرحم بگیرد.
خلاصه داستان: در میان شعلههای ویرانگر یک جنگ بزرگ، زوجی که به پایان رابطه خود رسیدهاند، تلاش میکنند تا در میان آشوب و بمباران، مراحل قانونی طلاق خود را به سرانجام برسانند؛ تلاشی طنزآمیز و در عین حال دراماتیک که بقا و عشق آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۴ در نیوزلند، پسری سوگوار با گروهی از راهبان عجیب و سرکش در صومعهای در آستانه تعطیلی همراه میشود. آنها برای نجات خانهشان، سفری جادهای، پرماجرا و کمدی را آغاز میکنند که ایمان، امید و دوستیشان را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در یک شهر آیندهزده و تاریک، زنی غمزده در جستجوی پدر گمشدهاش با یک سرباز آمریکایی همسفر میشود. آنها در این مسیر پرخطر با چالشهای فانتزی و ترسناکی روبرو میشوند که بقایشان را در این دنیای بیرحم به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: تامی، یک نوجوان ۱۹ ساله و بزهکار، توسط زوجی متأهل ربوده شده و در زیرزمین خانهشان زندانی میشود. آنها قصد دارند با استفاده از روشهای بیرحمانه و اجباری او را به پسری سر بهراه تبدیل کنند، در حالی که تامی برای بقا و فرار از این اسارت هولناک تلاش میکند.
خلاصه داستان: پس از ناپدید شدن و قتل مرموز مونیکا، خواهرش مالموری مسیر تاریکی را برای یافتن قاتل او آغاز میکند. در این راه، او با مردی ناشناس و مرموز روبرو میشود که انگیزههای پنهان و مبهمش، مرز میان حقیقت و فریب را تاریکتر میکند.
خلاصه داستان: نیکل، یک افسر مبارزه با مواد مخدر، در زندگی شخصی خود با بحرانی بزرگ دستوپنجه نرم میکند؛ دخترش به مدت ۱۹ سال به داروهای مسکن اعتیاد دارد. این درام تاثیرگذار که بر اساس رویدادهای واقعی بحران مواد مخدر در آمریکا ساخته شده، اهمیت عمیق همدلی و پیوندهای خانوادگی را در تاریکترین لحظات به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کولی، دختر ۱۷ سالهای است که برای زندگی با پدرش به اورگان نقلمکان میکند و در یک روز تابستانی با سونیا آشنا میشود. این آشنایی و شکلگیری یک رابطه عاشقانه میان آنها، زندگی کولی را برای همیشه تغییر داده و او را در مسیر بلوغ و پذیرش خود قرار میدهد.