خلاصه داستان: درمورد یه مقام دولتی به اسم تانگ فن و محافظ سلطنتی سوی ژوئه که برای کشف راز پشت یه پرونده خودکشی باهم همکاری میکنن و درنهایت میفهمن این درظاهر خودکشی در واقع یه قتل بوده و با همکاری همدیگه قاتل رو پیدا میکنن و تازه اینجاست که میفهمن تکه یخی که روش ایستادن در واقع کوه بزرگی زیر آبه که این پرونده قتل و قاتلش تنها شروع به کودتای خونینه باید دید آیا میتونن جلوی این حادثه شوم و بزرگ رو بگیرن یانه
خلاصه داستان: هی چو فنگ و لو بین دو تا تلفن چی عجیب غریب یه فروشگاه عتیقه فروشی هستن، اونا باهم و با یه گربه تو یه خونه زندگی میکنن تا اینکه دو زن وارد زندگیشون میشن سو یی که یه وکیل کاراموزه با موافقت این دونفر باهاشون زندگی میکنه و در نهایت منجر به یه داستان عاشقانه میشن
خلاصه داستان: وقتی دو چن یی ۹ سالش بود پسر جوونی به اسم بی لای فو ناگهان برای اقامت کوتاهی تو خونش موندگار میشه اونا باهم کنار میان و تو همه چیز چه تو خونه چه مدرسه باهم رقابت میکنن با نزدیک شدن به دانشگاه اونا برای رسیدن به رویاهاشون سخت تلاش میکنند
خلاصه داستان: لین ژی شیائو یک نوازنده ویالونه که در حال فارغ التحصیلی از دانشگاهه و قصد داره کار خودشو اغاز کنه و یه دوست پسر دوست داشتنی هم داره اما ناگهان پدرش مریض میشه و باید در بیمارستان بستری بشه اون مجبوره فعلا از شغلی که قرار بود به دستش بیاره خداحافظی کنه و همچنین از دوست پسرش هم جدا میشه و زمانی که داره برای خودش دلسوزی میکنه با پزشک پدرش روبرو میشه این دونفر به ارومی شورع به درک همدیگه میکنن...
خلاصه داستان: داستان درمورد یه مسابقه سرمایه گذاریه که مشترکا با همکاری یه پلتفرم سرمایه گذاری و اسطوره سرمایه گذار گوردون برگذار میشه و جایزه برنده یه پول کلون به همراه همکاری با گوردونه شرکت کننده های این بازی افرادی با پیشینه و استعدادهای خاصن که در دو گروه باید باهم همکاری کنن در طی این بازی همه از هم شناخت جدیدی پیدا میکنن و مرز بین دوست و دشمن خیلی زود آشکار میشه باید دید برنده نهایی این بازی کیه
خلاصه داستان: درمورد دو مادر مجرد به اسم سو فی و آن نینگه که شخصیت های کاملا متفاوتی دارن اما به خاطر مشکلات خانوادگیشون با همدیگه دوست میشن و تو این دوستی تلاش میکنن با تسکین درد عاطفیشون زندگی جدیدی رو شروع کنن
خلاصه داستان: این درام زندگی شیائو یانیان را روایت می کند که قدرتمندترین زن سلسله لیائو بود. شیائو یانیان و هان درک در دوران کودکی دوستداشتنی بودند، اما زمانی که او را به کاخ فرستادند تا همسر یل شود، از هم جدا شدند.
خلاصه داستان: داستان عاشقانه بین دو پسر و یک دختر. داویکا و پاوی یک زوج بودند اما به دلیل تصادف، او فکر کرد که او مرده است. داویکا در نهایت با چاچاوین که همیشه در کنارش بود و به درمان هِی شکستهاش کمک میکرد، ادامه میدهد...