خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۷، رابین، نوجوانی که با هویت خود دستوپنجه نرم میکند، به شهری جدید نقل مکان کرده و با قلدر مدرسه دوست میشود. او به زودی درگیر یک رابطه پیچیده و انتخابهای اخلاقی سختی میشود که مرز بین پذیرفتهشدن در گروه همسالان و وفاداری به خود را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در دوران پس از جنگ جهانی دوم، دختر ۱۲ سالهای به نام دارل ریورز خانه خود را برای تحصیل در مدرسه شبانهروزی دخترانه «برجهای مالوری» ترک میکند. او در این محیط جدید با چالشها، دوستیهای تازه و ماجراهای هیجانانگیزی روبرو میشود که با تغییرات اجتماعی آن دوران گره خورده است.
خلاصه داستان: پس از ناپدید شدن یکی از اعضای گروه در جریان یک طوفان سهمگین، گروهی از دختران نوجوان و ماجراجوی غواص در سواحل شهر کوچک «کیپمیری» به جستجو میپردازند. آنها در مسیر کشف این راز بزرگ، با اسرار پنهان اقیانوس روبهرو شده و معنای واقعی دوستی و شجاعت را درمییابند.
خلاصه داستان: استن و الیور برای شرکت در کنوانسیون مخفیانه "پسران صحرا" به همسران خود دروغ میگویند و وانمود میکنند که برای درمان به هاوایی میروند. اما با غرق شدن کشتی فرضی آنها در طوفان، این دو دوست دستوپاچلفتی برای فاش نشدن دروغشان درگیر ماجراهایی بسیار خندهدار و دردسرساز میشوند.
خلاصه داستان: چهار برادر مارکس به صورت مخفیانه وارد یک کشتی اقیانوسپیما میشوند و با شوخیهای بیپایان خود، ناخواسته درگیر رقابت میان دو گانگستر رقیب میگردند. آنها پس از فرارهای مضحک و عبور پرماجرا از گمرک، باید در یک انبار قدیمی دختر ربودهشده یکی از گانگسترها را نجات دهند.
خلاصه داستان: پروفسور کوئینسی آدامز واگستاف، رئیس جدید کالج هاکسلی، برای موفقیت تیم فوتبال دانشگاه به اشتباه دو مرد دستوپاچلفتی و بامزه را به عنوان بازیکن استخدام میکند. حضور این دو نفر در تیم، ماجراهای کمدی و پر هرجومرجی را رقم میزند که سرنوشت مسابقه بزرگ فوتبال را به شکلی خندهدار تغییر میدهد.
خلاصه داستان: استانلی بیست سال پس از پایان جنگ جهانی اول، همچنان بیخبر از همهجا در سنگر خود نگهبانی میدهد! وقتی دوست قدیمیاش اولیور او را پیدا کرده و به خانه میبرد، رویارویی استانلی با دنیای مدرن و ابزارهای جدید، مجموعهای از خرابکاریها و ماجراهای کمدی و خندهدار را رقم میزند.
خلاصه داستان: داستان درباره «آلی»، کوچکترین دختر خانواده است که پس از مرگ ناگهانی مادرش، مورد بیمهری، سرزنش و آزار شدید اعضای خانواده قرار میگیرد. با این حال، او با قلبی امیدوار همچنان در تلاش است تا ذرهای مهربانی و پذیرش از سوی آنها دریافت کند.
خلاصه داستان: هانا و نوجوان غیرباینریاش، فرانسس، برای اقامتی یکساله نزد پدربزرگشان، جیمپا، به آمستردام سفر میکنند. این تصمیم چالشبرانگیز، هانا را با گذشتهاش مواجه کرده و او را مجبور میکند تا باورهای خود درباره مفهوم خانواده را بازنگری کند.