خلاصه داستان: زمین: یک روز شگفت انگیز، یک سفر شگفت آور برای نمایش دادن قدرت فوق العاده ای از جهان طبیعت است. در طول یک روز، خورشید را از بالاترین کوه ها در جزایر دور افتاده را دنبال می کنیم تا به جنگل های سحرآمیز برسیم. دستیابی به موفقیت در تکنولوژی تولید فیلم باعث می شود تا به کاراکترهای فراموش نشدنی نزدیک شوید. زمین با یک احساس شگفت انگیز، صمیمیت و غرق در سینما برای شما سخن میگوید: یک روز شگفت انگیز، شگفتی های روزهایتان را به نمایش خواهد گذاشت که …
خلاصه داستان: اریک متقاعد شده که قلبش به یک تیکه سنگ تبدیل شده است. به همین دلیل برایش مهم نیست که والدینش برای او وقت ندارند یا دوست واقعی ندارد. وقتی خانواده اش به ویلایی که از عمه برونهیلدا به ارث رسیده نقل مکان می کنند، او خانواده دیگری را کشف می کند که ....
خلاصه داستان: آستریکس و اوبلیکس سرزمین میانه؛ فیلمی ماجراجویی کمدی به کارگردان گیوم کانته است. تنها دختر امپراتور چین، فو یی، از دست یک شاهزاده سختگیر به نام دنگ کین میگریزد و به دهکده گالیک پناه میبرد تا از دو جنگجوی شجاع و افسانه ای، استریکس و اوبلیکس کمک بگیرد اما…
خلاصه داستان: دهکده ایی که استریکس و ابلیکس در آن زندگی می کنند دچار مشکل شده است ، فرمانروایی روم هنوز نتوانسته این دهکده را تحت سلطه خودش درآورد و حالا میخواهد از آنها مالیات بگیرد..
خلاصه داستان: یک نوجوان آسیایی-آمریکایی و متعصب بسکتبال که فقط می خواهد غوطه ور شود و دختر را جذب کند، در نهایت در مورد خودش، بهترین دوستانش و مادرش چیزهای بیشتری یاد می گیرد.
خلاصه داستان: لورل و هاردی بر حسب تصادف سارق یک بانک را دستگیر میکنند. رئیس بانک برای تشکر حاضر میشود خواستههای آنها را اجابت کند. لورل و هاردی نیز که به تازگی به اهمیت تحصیل پی بردهاند از او میخواهند که آنها را به دانشگاه بفرستد. رئیس بانک موافقت میکند ولی در دانشگاه ماجراهای فراوانی انتظار آن دو را میکشد.
خلاصه داستان: معلمم دوستم رو خورد؛ فیلمی کمدی به کارگردانی خوزه سیرا است. داستان درباره پسر یازده سالهای به نام توماس است که در یک دنیای فانتزی که معمارش خود او است، زندگی میکند. اکنون او با معلمی مواجه شده است که یک هیولای بچهخوار است…
خلاصه داستان: میا متوجه می شود که سنگ جادویی او بخشی از یک پیشگویی باستانی است و سفری هیجان انگیز را به دورترین جزایر سنتوپیا آغاز می کند تا با یک شیطان بزرگ روبرو شود و سرنوشت خود را رقم بزند.
خلاصه داستان: دو بچه به نام های «جودی» و «پیتر» بازی سحرآمیزی را در خانه ای متروکه پیدا می کنند و مشغول بازی می شوند. ناگهان «آلن»؛ مرد بالغی که وقتی دوازده ساله بوده این بازی را کرده و از آن موقع تا به حال در آن گیر کرده است، از داخل آن بیرون می آید. تنها امید رهایی «آلن» این است که بتواند بازی را تمام کند