خلاصه داستان: خلاصه داستان: لوئیس مال، کارگردان برجسته فرانسوی، در سال ۱۹۷۵ این فیلم سورئال و رویایی را خلق کرد که روایتگر دختر جوانی است که در میانه جنگ جهانی نامشخصی گرفتار شده و به خانه عجیبی پناه میبرد. در این خانه مرموز، او با موجودات عجیب، حیوانات سخنگو و شخصیتهای رمزآلودی مواجه میشود که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکنند. بازیگرانی چون کاترین هریسون، تئو و کارمیلا مان و جو دالساندرو در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند. این فیلم که به عنوان یکی از آثار تجربی و نمادین سینمای فرانسه شناخته میشود، تماشاگر را به سفری اسرارآمیز در دنیایی پر از نمادها و استعارههای فلسفی میبرد.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی پیتر هاویت محصول سال ۱۹۹۸ با بازی گوئینت پالترو در نقش هلن، داستان زندگی زنی را روایت میکند که در یک لحظه سرنوشتساز، دو مسیر کاملاً متفاوت را تجربه میکند. هلن پس از اخراج از کارش، در ایستگاه مترو لندن به دو زمان مختلف میرسد: در یک زمان به موقع سوار مترو شده و شوهرش را با معشوقهاش در رختخواب میبیند، و در زمان دیگر به دلیل تاخیر چند ثانیهای، از مترو جا میماند و از خیانت بیخبر میماند. این دو مسیر موازی، عواقب و روابط عاشقانه کاملاً متفاوتی را برای هلن رقم میزنند و بیننده را به تأمل در مورد نقش تصادف و انتخاب در شکلدهی به سرنوشت انسان وامیدارند. جان هانا، جان لینچ و جین مور از دیگر بازیگران این فیلم هستند.
خلاصه داستان: الکس (الکس پتیفر) یک پسر ثروتمند، مغرور و زیبارو در دبیرستانی در نیویورک است که به دلیل ظاهر بینقصش مورد تحسین همه قرار دارد. او که توسط پدر مجری تلویزیونی اش (پیتر کراوس) به اهمیت ظاهر و شهرت عادت کرده، با کریستا (ونسا هاجنز)، دختری که به تازگی به مدرسه آمده و به ظاهر اهمیت نمیدهد، مخالفت میکند. پس از تحقیر یکی از همکلاسیهایش به نام کندرا (ماری-کیت اولسن) در یک مهمانی، کندرا که در واقع یک جادوگر است، او را نفرین میکند و ظاهر الکس را به هیولایی زشت و ترسناک تبدیل میکند. برای شکستن این نفرین، الکس فقط یک سال فرصت دارد تا کسی را پیدا کند که او را به خاطر شخصیتش و نه ظاهرش دوست داشته باشد. پدرش او را در یک خانه بزرگ در منهتن تنها میگذارد و تنها خدمتکار وفادارش (نیل پاتریک هریس) و یک معلم خصوصی (لیزا گیبونز) در کنارش میمانند. در این مدت، الکس باید یاد بگیرد که زیبایی واقعی در درون انسان است و عشق حقیقی فراتر از ظواهر است.
خلاصه داستان: فیلم کمدی «تاندِراستراک» (۲۰۱۲) به کارگردانی جان وایتزل، داستان برایان (کوین دوراند)، یک بسکتبالیست خودخواه و مغرور را روایت میکند که به طور تصادفی با یک صاعقه جادویی، استعداد بسکتبالیست افسانهای، کوین دورانت (که در نقش خودش ظاهر میشود) را به دست میآورد. برایان که پیش از این بازیکنی متوسط بود، ناگهان به یک سوپراستار تبدیل میشود و تیم ضعیف اوکلاهاما سیتی تاندر را به سوی قهرمانی هدایت میکند. اما این استعداد جدید چالشهای اخلاقی و شخصیتی زیادی برای او به همراه دارد و او باید یاد بگیرد که چگونه با این قدرت جدید مسئولانه برخورد کند. در کنار دوراند و دورانت، بازیگرانی چون براندون تی جکسون، جیم بلوشی و تیلور گری در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: «بلو مای مایند» (۲۰۱۷) به کارگردانی لیزا برول و با بازی لوئنا شولتس در نقش میا، نوجوانی پانزده ساله را روایت میکند که در آستانه بلوغ، با تغییرات جسمی و روحی غیرمنتظرهای مواجه میشود. پس از نقل مکان به شهری جدید، میا تلاش میکند تا در جمع همسالانش پذیرفته شود و با تجربههای جدیدی مانند دوستیهای پرشور و مصرف مواد مخدر، هویت خود را بیازماید. اما به تدریج، تغییرات فیزیکی او شکل ترسناک و ماوراءطبیعی به خود میگیرند و او را در مسیری مرموز و برگشتناپذیر قرار میدهند. این فیلم با بهرهگیری از استعارههای عمیق، بلوغ را به مثابه تحولی شگرف و گاه هولناک به تصویر میکشد و مرزهای میان واقعیت و فانتزی را در هم میآمیزد. لوئنا شولتس با بازی درخشان خود، سفر درونی شخصیتش را با ظرافتی مثالزدنی به نمایش میگذارد و تماشاگر را تا آخرین لحظات درگیر این دگردیسی اسرارآمیز نگه میدارد.
خلاصه داستان: یک گروه از استادان کونگفو که توسط استادشان گرد هم آمدهاند، با استفاده از مهارتهای رزمی خود در فوتبال، انقلابی در این ورزش به پا میکنند. استیون چو در نقش ستاره سابق فوتبال، هونگ (با بازی شائو یوِن)، را متقاعد میکند تا به عنوان مربی به تیم بپیوندد و آنها را برای مقابله با تیم شیطانی «تیم شیطان» آماده کند. این فیلم کمدی اکشن محصول سال ۲۰۰۱ هنگ کنگ به کارگردانی و بازیگری استیون چو، با ترکیب طنز و حرکات آکروباتیک، داستانی الهامبخش و خندهدار را روایت میکند که در آن قدرت روح و مهارتهای رزمی برای رسیدن به رویاها به کار گرفته میشوند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «بلانکانییِس» (Blancanieves) یک شاهکار سینمای صامت اسپانیایی به کارگردانی پابلو برخِر در سال ۲۰۱۲ است که داستان شنل قرمزی را در فضای اندلس دهه ۱۹۲۰ روایت میکند. این فیلم سیاه و سفید که با الهام از برادران گریم و فولکلور اسپانیایی ساخته شده، ماجرای کارمن، دختر یک ماتادور مشهور را دنبال میکند که پس از مرگ مادرش در زایمان و به کما رفتن پدرش، تحت سرپرستی مادرخواندهای شرور به نام انکارناسیون قرار میگیرد. کارمن که بعداً به «بلانکانییِس» (سفیدبرفی) معروف میشود، پس از سالها تحمل ظلم و ستم، به گروهی از کوتولههای ماتادور پناه میبرد و با کمک آنها به یک ماتادور زن تبدیل میشود. فیلم با بازی درخشان ماریبل وردو در نقش انکارناسیون و استفاده خلاقانه از موسیقی، تصاویر و نمادها، بازآفرینی منحصر به فردی از این افسانه کلاسیک را ارائه میدهد که جوایز متعددی از جمله جایزه گویا را از آن خود کرد.
خلاصه داستان: یک دختربچه یتیم به نام دوروتی گیل که پس از بازگشت از سرزمین جادویی اوز دچار بیخوابی شده، توسط عمهٔ خود برای درمان نزد پزشکی مرموز فرستاده میشود. در آنجا او به طور اسرارآمیزی به سرزمین اوز بازگردانده میشود، اما این بار این سرزمین توسط پادشاهی شرور به نام نوروم به ویرانهای تبدیل شده است. دوروتی با همراهی دوستان جدیدش شامل یک کدو تنبل سخنگو، یک صندلی چرخدار پرنده و یک سرباز حلبی، باید جواهرات جادویی گمشده را پیدا کند تا اوز را نجات دهد و به خانه بازگردد. این فیلم فانتزی تاریک محصول سال ۱۹۸۵ به کارگردانی والتر مریچ و با بازیگری فیبرا باک در نقش دوروتی ساخته شده است.
خلاصه داستان: این فیلم ترسناک روانشناختی محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی لی جانگ و با بازی رز لسلی و هری ترداوی است. داستان درباره زوج تازهازدواجکردهای به نامهای بیا و پل است که برای ماه عسل به کلبهای دورافتاده در جنگل میروند. پس از چند روز، رفتار بیا به طور مرموزی تغییر میکند و پل متوجه میشود که همسرش دیگر آن زنی نیست که میشناخت. او سعی میکند راز این تغییرات ترسناک را کشف کند، اما هرچه بیشتر تلاش میکند، وضعیت بدتر و خطرناکتر میشود.
خلاصه داستان: ساتوکو، بازیگر افسانهای سینمای ژاپن، پس از سالها انزوا، با دو فیلمساز جوان ملاقات میکند و زندگی پر فراز و نشیب خود را برای آنها روایت میکند. داستان از دوران کودکی او در دهه ۱۹۳۰ آغاز میشود و با تعقیب عشقی گریزان در طول تاریخ ژاپن، از جنگ جهانی دوم تا دوران مدرن، ادامه مییابد. کارگردان خلاق، ساتوشی کن، با تلفیق خاطرات واقعی و صحنههای فیلمهای ساتوکو، مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند و تماشاگر را در سفری شاعرانه و عمیقاً انسانی به قلب یک هنرمند غرق میکند. این انیمه که در سال ۲۰۰۱ میلادی ساخته شد، روایتی درخشان از عشق، از دست دادن و قدرت دگرگونکننده سینما است.