خلاصه داستان: فیلم کلاسیک کمدی-درام «دختر روز جمعه» محصول سال ۱۹۴۰ به کارگردانی هاوارد هاکس و با بازی درخشان کری گرانت و رزالین راسل، داستان خبرنگار باهوش و جذابی به نام هیلی جانسون را روایت میکند که قصد دارد شغل پراسترس خود در روزنامه معروف «مORNING Post» را رها کرده و با بیمآورث، مردی آرام و قابل احترام از بروکلی، ازدواج کند و زندگی آرامی را در آلبانی آغاز نماید. والتر برنز، سردبیر حیلهگر و رئیس سابق هیلی که هنوز به او علاقهمند است، با شنیدن این خبر به شدت ناراحت میشود و تلاش میکند با استفاده از تمام ترفندهای خود، از جمله یک داستان خبری بزرگ درباره محکوم به اعدامی که قرار است به زودی اعدام شود، هیلی را متقاعد کند که در شغل خود باقی بماند. والتر با زیرکی و با استفاده از جذابیتهای خبرنگاری، هیلی را درگیر یک ماجرای پیچیده سیاسی و رسانهای میکند و در این میان، احساسات گذشته میان آنها بار دیگر شعلهور میشود. این فیلم با دیالوگهای سریع و طنزآمیز، نگاهی طنزآلود به دنیای رسانه و روزنامهنگاری دارد و یکی از بهترین نمونههای ژانر کمدی اسکروبال به شمار میرود.
خلاصه داستان: محمد، کارگر ساده و بیآلایش شهرداری، روزی در حال نظافت خیابانها، کیف دستی مهمی را پیدا میکند که متعلق به یکی از قدرتمندترین مافیای شهر است. درون کیف، اسناد و مدارکی است که میتواند امپراتوری جنایتکاران را فروبپاشاند. ناگهان زندگی آرام او به ماجراجویی پرمخاطرهای تبدیل میشود. او که حالا به طور تصادفی در مرکز یک جنگ قدرت خونین قرار گرفته، باید تصمیم بگیرد: آیا اسناد را به پلیس تحویل دهد و خود و خانوادهاش را در معرض خطر مرگ قرار دهد، یا با جنایتکاران همکاری کند و به ثروتی افسانهای دست یابد؟ در این راه، او با کارآگاهی شرور و فاسد نیز روبرو میشود که برای نابودی او نقشهها کشیده است. محمد باید با تکیه بر هوش و درایت خود، در این بازی مرگبار پیروز شود و به «سلطان رفتگران» شهرت یابد.
خلاصه داستان: اما در حومه نیوجرسی، شوهر و دو فرزند فوق العاده دارد. او همچنین یک زندگی مخفیانه به عنوان یک قاتل اجیر شده دارد، رازی که همسرش دیو زمانی که زوج تصمیم میگیرند ازدواج خود را با یک عشق کوچک چاشنی کنند متوجه میشود...
خلاصه داستان: پس از اخراج شدن توسط دوست دخترش، یک دانشجو از خدمات دوستیابی دعوت می کند تا دوست دختری را «اجاره» کند که بی خبر از او، اتفاقاً هم دانش آموز و همسایه اش است.
خلاصه داستان: وقتی هابیل متوجه میشود که مادرش در حال ازدواج با مردی در زندان است، عصبانی میشود. او با کمک بهترین دوستش هر کاری که لازم باشد برای محافظت از او انجام می دهد. اما ملاقات با ناپدری جدیدش ممکن است دیدگاه جدیدی به او ارائه دهد.