خلاصه داستان: فیلم لو محصول سال ۲۰۲۲ داستان زنی مرموز و تنها را روایت میکند که زندگی آرامی در یک جزیره دورافتاده دارد. وقتی دختر همسایهاش در طی یک طوفان سهمگین توسط پدرش ربوده میشود، لو به همراه مادر دخترک برای نجات او به تعقیب آدمربا در جنگلهای خطرناک میروند. در این مسیر، رازهای تاریک گذشته لو و ارتباط او با سازمان سیا و آدمربا فاش میشود و آنها را در یک نبرد جانانه برای بقا قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم چوپان محصول سال ۲۰۰۸ و از ژانر اکشن و هیجانانگیز است که داستان یک افسر پلیس سابق به نام جک روبیدو را روایت میکند. او پس از ترک نیروی پلیس، به عنوان یک مامور مرزبانی در مناطق بیابانی نیومکزیکو مشغول به کار میشود تا از مرزهای آمریکا محافظت کند، اما با ورود به این منطقه متوجه میشود که یک گروه نظامی قدرتمند و بیرحم در حال قاچاق مواد مخدر با استفاده از کامیونهای ارتش هستند. جک که با کمک یک افسر زن دیگر در تلاش برای متوقف کردن این کارتل خطرناک است، باید در نبردی نابرابر با افراد مسلح و تجهیزات سنگین روبرو شود تا از ورود محمولههای مرگبار به خاک آمریکا جلوگیری کند. این فیلم با بازی ژان کلود ون دام، صحنههای اکشن و درگیریهای تن به تن جذابی را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: فیلم خداحافظی طولانی محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی رابرت آلتمن، روایتی نوآورانه و انتقادی از ژانر نئو-نوآر است که بر اساس رمانی از ریچارد چندلر ساخته شده است. داستان درباره فیلیپ مارلو، کارآگاه خصوصی وفادار و کمی بدشانس است که پس از کمک به فرار دوستش تری لنوکس به مکزیک، با خبر قتل همسر تری و خودکشی ظاهری او مواجه میشود. مارلو که به حقیقت ماجرا شک دارد، تحقیقات خود را آغاز میکند و در این مسیر با نویسندهای الکلی به نام راجر وید و همسرش آشنا شده و وارد پیچ و خمهای ماجراجویانهای در هالیوود دهه ۷۰ میلادی میشود. این اثر با بازی متفاوت الیوت گولد و فضایی خاص، کلیشههای کارآگاهی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: فیلم کوتاه لکنتی محصول سال ۲۰۱۵ داستان Greenwood را روایت میکند؛ مردی تایپوگراف که به دلیل لکنت شدید زبان، در ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکل است و زندگی منزویای دارد. او با دختری به نام الی در فضای مجازی رابطه برقرار کرده و عاشق او میشود، اما زمانی که الی پیشنهاد دیدار حضوری میدهد، Greenwood با ترس و اضطراب فراوان دست و پنجه نرم میکند تا اینکه در پایان با یک اتفاق غیرمنتظره و شیرین روبرو میشود.
خلاصه داستان: در منطقه مادومالای جنوبی هند، زوجی بومی به مراقبت از دو فیل جنینی مهاجم که در کنارشان قرار میگیرند، متعهد میشوند. این فیلم مستند به زندگی آنها و رابطه عمیق و احساسی که با فیلها برقرار میکنند، میپردازد و نشان میدهد که چگونه این حیوانات بزرگ و هوشمند میتوانند بخشی از خانواده و جامعه محلی شوند. در طول داستان، تم اصلی حفاظت از محیط زیست و حفظ فرهنگ بومی مورد تاکید قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در بیمارستانی در انگلستان، دکتر استیون گریفین، جراح مغز و اعصاب برجسته، با یک بیماری نادر مواجه میشود که باعث تبدیل بیماران به موجودات خطرناک و خشمگین میشود. او به همراه همکارانش تلاش میکنند تا منشا این بیماری را کشف و راهی برای درمان آن پیدا کنند. در این بین، یک گروه نظامی با هدف مطالعه و مهار این بیماری، وارد عمل میشوند. اما با گسترش بیماری و تبدیل بیماران به موجودات خطرناک، وضعیت بهطور چشمگیری پیچیده میشود و دکتر گریفین مجبور میشود با خطراتی که در پیش روست، مواجه شود.
خلاصه داستان: یک کشتی ماهیگیری کوچک در دریای آدریاتیک درگیر یک بحران غیرمنتظره میشود که زندگی تمام سرنشینانش را به خطر میاندازد. در این شرایط سخت، هر یک از افراد تیم باید با ترس و استرس مواجه شده و تصمیمات سختگیرانهای برای نجات خود و دیگران بگیرند. در حین این ماجرا، روابط میان افراد تیم و نیز ارتباط آنها با خانوادههایشان در مرکز توجه قرار میگیرد و انسانیت و شجاعت آنها در مواجهه با مرگ آشکار میشود.
خلاصه داستان: در سوریه، گروهی از داوطلبان به نام «کلاههای سفید» با خطر جان، مردم را از زیر آوار نجات میدهند و امید به صلح در این کشور آشفته جنگ میدهند.
خلاصه داستان: مایک در حالی که به خرید ماشین جدیدش افتخار میکند، سعی میکند لیزا را متقاعد کند که آن را امتحان کند. با وجود مخالفت او، مایک ماشین را راه میاندازد و در نهایت لیزا و دیوید مجبور میشوند همراه او سواری کنند. در طول سفر، مایک با دکمههای کنترل مختلف ماشین بازی میکند و این باعث میشود ماشین به طور غیرمنتظره عمل کند. در نهایت، ماشین ویران میشود و مایک در حالی که از بین برده است، به لیزا و دیوید میگوید که آنها میتوانند به خانه بروند.
خلاصه داستان: در یک شهر ساحلی زندگی میکند، جایی که آفتاب و موج دریا همیشه حاضرند. پارکر، مرد جوانی که در یک شرکت خستهکننده کار میکند، همیشه درگیر کشمکش بین احساسات و عقل خود است. قلبش به دنبال ماجراجویی و لذت است، اما مغزش همیشه به دنبال ایمنی و روتین است. این کشمکش در ذهن پارکر منعکس میشود و او را در یک مسیر خستهکننده و تکراری قرار میدهد. اما یک روز، پارکر تصمیم میگیرد که به دنبال آرزوهای قلبش برود و از زندگی روزمرهاش خارج شود. آیا او قادر خواهد بود به دنبال آرزوهای قلبش برود یا مغزش او را به سمت ایمنی و روتین باز خواهد گرفت؟