خلاصه داستان: ساغار، رئیس باشگاه هواداران ستاره سینمای تلوگو، برای نجات صدمین فیلم محبوبش از ورشکستگی، سینمای روستای سیلزدهاش را میفروشد و داراییاش را مخفیانه به حساب او واریز میکند. این فداکاری بزرگ، این ستاره محبوب را به دهکده میکشاند تا با هوادار وفادارش ملاقات کند و داستانی تماشایی از عشق و فداکاری رقم بخورد.
خلاصه داستان: سه دختر جوان در یک شهر روستایی بیآینده، برای فرار از زندگی یکنواخت خود تصمیم به کشت و فروش موهای گیاهی در گلخانه مدرسه میگیرند. اما با ورود به این مسیر، فشارهای اجتماعی، چالشهای قانونی و رقابتهای دوستانه، رویای بزرگ آنها برای آزادی را با تهدیدی جدی روبرو میکند.
خلاصه داستان: شیوا و ساکتی، زوج جوانی با دیدگاههای مدرن، پس از ازدواج با تنشهای شدیدی ناشی از تقابل سنت و مدرنیته مواجه میشوند. این اختلافات عمیق کار آنها را به مرز طلاق میکشاند، اما در نهایت با درک متقابل و شناخت دردهای یکدیگر، تصمیم به آشتی و بازگشت به زندگی مشترک میگیرند.
خلاصه داستان: پدربزرگ سالخوردهای از گجرات به خانه پسرش در بمبئی میآید، اما با رفتن خانواده به تعطیلات، او با سگ خانگی تنها میماند. او در این مدت با سگ و همسایهها پیوندی عمیق برقرار میکند و با هنر سنتی ترشیسازی خود، گرما و شادی را به محله هدیه میدهد.
خلاصه داستان: هارشا به طور ناگهانی در خانه دوستدخترش گیر میافتد و مجبور میشود ۱۴ روز تمام بدون اینکه والدین او متوجه حضورش شوند، پنهان بماند. این وضعیت بحرانی و پنهانکاریهای مداوم، او را با چالشها و موقعیتهای بسیار خندهدار و غیرمنتظرهای روبرو میکند.
خلاصه داستان: یوگی، افسر پلیس شجاع و وظیفهشناس، پس از درگیری با مجرمان قدرتمند به چنای منتقل میشود. او در آنجا با شبکه جنایتکار خطرناکی به رهبری گانگستر بیرحم، «جواهر بابو»، مواجه میشود که با فساد و نفوذ سیاسی اداره میشود. حالا یوگی با روشهای مبارزهای غیرمعمول خود، مأموریتی نفسگیر را برای پاکسازی شهر آغاز میکند.
خلاصه داستان: زوج جوانی خانهای مرموز را به ارث میبرند که یادگاری شومی از یک روح شیطانی قدرتمند را در خود پنهان کرده است. با تسخیر شدن زن توسط این نیروی تاریک و باستانی، همسرش وارد مبارزهای نفسگیر و ناامیدانه برای نجات جان و روح او میشود.
خلاصه داستان: سارا، دختر ۱۲ سالهای که پس از مرگ پدرش به همراه مادرش به شهری جدید نقل مکان کرده، در آرزوی دیدار دوباره با صمیمیترین دوستش یعنی یک نهنگماهی به نام جک است. اما وقتی جک در زمان مهاجرت سالانهاش ظاهر نمیشود، سارا ماجراجویی خطرناکی را برای پیدا کردن او آغاز میکند.
خلاصه داستان: گروهی از بازیگران و عوامل ناموفق هالیوود به بهانه ساخت یک فیلم دروغین و در قالب یک طرح پولشویی به جنگل فرستاده میشوند. اما این مأموریت ساختگی خیلی زود به یک کابوس واقعی تبدیل میشود و آنها باید برای نجات خود و یک روستای بیدفاع، با تروریستها بجنگند.