خلاصه داستان: داستان یک ربع رقصندههای تانگو در حالی که در مورد مشکلات عشق و نحوه برخورد با شریک one's بحث میکنند . از آنجا که همه آنها دیدگاههای متفاوتی دارند , همه آنها نظرات متفاوتی در مورد کاری که بعد از فروپاشی دارند دارند . با این حال , یکی از آنها عقیدهای دارد که بسیار دور از هر نقطهنظر آنها ...
خلاصه داستان: “زینپ” مادر دو فرزند که در یک مدرسه متوسطه خصوصی موسیقی تدریس می کند. این سریال بر روی کفاره ای متمرکز است که زینپ پرداخت وقتی زندگی مانند رویای او ناگهان تغییر کرد.
خلاصه داستان: این سریال تمرکز دارد بر روی دانش آموزان یک مدرسه شبانه روزی تخیلی در جنگل، که در آن نوجوانان توسط پدر و مادر خود برای مطالعه فرستاده شده اند.مدرسه شبانه روزی در یک جنگل دور از شهر واقع شده، در حومه که در آن حوادث ترسناک رخ می دهد..
خلاصه داستان: در سریال پادشاه خوک ها خواهید دید هوانگ کیونگ مین ، 20 سال پیش به دلیل وقوع یک حادثه خشونت آمیز در مدرسه آسیب دیده بود اما اکنون این احساسات را پنهان میکند. به نظر میرسد که او فردی شاد است و از زندگی با همسرش لذت میبرد. ولی وقوع یک حادثه غیر منتظره باعث میشود احساسات پنهان او دوباره ظاهر شوند. در همین حال ، کارآگاه جونگ جانگ سوک ، پیامی مرموز از دوست خود که 20 سال پیش میشناخت ، دریافت میکند. این اتفاق او را به یاد خشونت مدرسه ای که در آن زمان روی داده بود ، انداخته و پس از آن قتل های زنجیره ای مرموزی شروع میشود که …
خلاصه داستان: پسر جوانی (بهروز وثوقی) که آرزوی رفتن به آمریکا را در سر می پروراند، سعی می کند با سرقت آن پول را مدیریت کند، سپس یک روز با دختری ثروتمند (گوگوش) آشنا می شود.
خلاصه داستان: داستان سریال هجوم در روزگار کنونی اتفاق میافتد، جایی که ناهنجاریها و رفتارهای غیرطبیعی در حیوانات دریایی باعث ایجاد آشوب در سراسر جهان شده است. در این میان گروهی از دانشمندان از سراسر دنیا جمع میشوند تا با یکی از بزرگترین چالشهایی که بشر تاکنون با آن روبرو بوده، مقابله کنند. آنها به زودی متوجه ...
خلاصه داستان: رضا و مادرش ماه بانو با خانواده حسین معروف به خان بابا رابطه خوب و نزدیکی دارند. رضا وقت خود را با چنگیز پسر خانواده حسین می گذراند و به خواهرش مینو علاقه مند است.
خلاصه داستان: رحمت راننده است اما همسرش از شغلش راضی نیست. این رابطه آنها را خراب می کند و باعث می شود همیشه با هم دعوا کنند اما وقتی داش غلام دخالت می کند همه چیز تغییر می کند.
خلاصه داستان: اکبر، نادر، عباس و رضا که از کودکی با هم دوست هستند، همه می خواهند به یک آرزو برسند. عباس و نادر یونیفورم پوشیده اند، اکبر به باند قاچاق عمویش میپیوندد و رضا که فلج است، آرزو نمیکند...