خلاصه داستان: کدخدا و مش باقر تصمیم می گیرند لیلا را به عقد عین الله درآورند اما صمد دخالت می کند. لیلا را می گیرد و با هم به شهر می گریزند. در آنجا آنها با یک زوج سامی و لیلی آشنا می شوند که دقیقاً شبیه آنها هستند و جای خود را عوض می کنند. حالا صمد و...
خلاصه داستان: صمد موهای غول پیکری را می سوزاند که باعث می شود یک غول 8000 ساله از زندانش آزاد شود. غول بز را خورد و لیلا را نیز برای صمد ربود که باعث شد پدرش از صمد شکایت کند و او را به زندان بفرستد اما او...
خلاصه داستان: خلاصه داستان: قاسم خان [اکبر خواجوی] فکر میکرد که مالک بخشی از اقیانوس است و بر سر حقوق ماهیگیری با چند ماهیگیر درگیر شد. همه به دعوا پیوستند و پس از متفرق کردن ماهیگیران توسط افراد قاسم خان، آنها را مصادره کردند...
خلاصه داستان: رضا موتوری که تظاهر به دیوانگی کرده است با کمک یکی از دوستانش از آسایشگاه فرار می کند و به یک کارخانه دستبرد می زند. پس از آن، نویسنده جوانی که دقیقاً شبیه رضا است، به آسایشگاه سر میزند تا درباره زندانیان بنویسد. او آنجاست...
خلاصه داستان: معلمی فرهیخته و متواضع به شهری جدید و شغلی جدید در ایران پیش از انقلاب می رسد. او عاشق یک زن جوان سخت کوش و محروم می شود که از مادر پیرش پرستاری می کند و برادر جوانش را بزرگ می کند...
خلاصه داستان: داستان سریال در مورد یک استاد و دانشجویان یک دانشکده معتبر حقوق است که درگیر پرونده ای غیر معمول و بی سابقه میشوند؛ یانگ جونگ هون قبلا دادستان بوده و حالا در دانشگاه تدریس میکند. به دلیل رک بودن و زبان تند و تیزی که دارد ، در بین دانشجویان محبوب نمیباشد. پروفسور کیم یون سوک تنها کسی است که میتواند به راحتی با او صحبت کند؛ کانگ سول دانشجوی سال اول حقوق است که به سختی به این مرحله رسیده ، او خانواده ای کم بضاعت دارد و از اینکه کسی متوجه این موضوع شود احساس خوبی ندارد؛ هان جون نیز دانشجوی سال اول حقوق است که نفر نخست کلاس خود می باشد اما روی دیگری دارد که آن را مخفی میکند…
خلاصه داستان: یون گی هون در شهری که خواهر دوقولویش، بیست سال پیش در آن ناپدید شده، رستورانی می زند و به عنوان سرآشپز مشغول به کار می شود. یک روز به طور تصادفی و خود به خود شروع به خندیدن و گریه کردن میکند. او بعدا متوجه میشود اینها احساسات دختری به اسم نوه دا هیون هستند!
خلاصه داستان: هونگ چون کی (Kim Yoo Jung) یک نقاش با استعداد و زیبا در دوره چوسان است که با ها رام ملاقات میکند. ها رام (Ahn Hyo Seop) که در جوانی بر اثر حادثه ای نابینا شده، مسئول بخش علم ستاره شناسی است. هونگ چون کی عاشق ها رام می شود و به نابینایی او اهمیتی نمی دهد…
خلاصه داستان: سنکچوئری: حکایت یک جادوگر، داستان شهر کوچکی در بریتانیا به نام سنکچوئری است که پس از مرگ پسرکی بر اثر یک حادثه، اتهامات قتل باعث بر هم خوردن نظم و آرامش آن می شود.