خلاصه داستان: انیمه «ردلاین» یک فیلم اکشن-مسابقهای دیوانهوار و بصریترین انیمه تاریخ است که در آیندهای دور، بزرگترین و خطرناکترین مسابقه فضایی «ردلاین» را روایت میکند؛ جیپی «سویت» (با موهای پامپادور افسانهای) با ماشین دستسازش، در برابر رانندگان سایبورگ، موجودات فضایی و رقبای بیرحم برای رسیدن به خط پایان و قلب چریبوی (دختر مرموز) رقابت میکند. این روایت با ۷ سال تولید دستی (بیش از ۱۰۰ هزار فریم دستکشیده)، انیمیشنهای خیرهکننده، موسیقی متن الکترونیک-راک پران و لحظات کاملاً دیوانهوار، به جشن سرعت، عشق و آزادی میپردازد. منتقدان سبک بصری بینظیر، انرژی بیوقفه، طنز و صحنههای مسابقه افسانهای را ستودهاند و آن را به عنوان «بهترین انیمه مسابقهای تاریخ» و «یک تجربه بصری خالص» توصیف کردهاند که با لحظات نفسگیر، خندهدار و تصاویر دیوانهوار، حس هیجان، عشق و سرعت را به شیوهای کاملاً نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «باند خارجیها» داستان اودیل، دختری جوان و تنها، و دو دوستش، فرانتس و آرتور، را روایت میکند که در کلاسی انگلیسی با هم آشنا میشوند و با الهام از فیلمهای جنایی آمریکایی، برای سرقت پول از عمه اودیل برنامهریزی میکنند؛ این سرقت ساده به مرور با عشق، خیانت و لحظات غیرمنتظره پیچیده میشود. گودار با سبک نوآورانهاش – از جمله صحنه معروف دویدن در لوور، رقص در کافه و شکستن دیوار چهارم – به کاوش در جوانی، عشق و سینمای هالیوودی میپردازد و با تصاویر سیاهوسفید خیرهکننده و دیالوگهای فلسفی، اثری سبکبار اما عمیق خلق میکند. منتقدان آن را به عنوان یکی از بهترین آثار موج نو فرانسه تحسین کردهاند که با طنز تلخ و انرژی جوانی، هم سرگرمکننده و هم تأملبرانگیز است، هرچند برخی از ریتم گاهاً کند و پایانبندی باز، آن را کمی سرد و فاقد عمق عاطفی میدانند.
خلاصه داستان: در این درام تابو، مته باید با جذابیت نامناسب خود برای خواهر ناتنی 17 ساله اش که به تازگی به آپارتمان او در رم نقل مکان کرده است مبارزه کند.
خلاصه داستان: رِیسینگ اکستینشن (۲۰۱۵)، مستند تأثیرگذار به کارگردانی لوئی سایهویوس، به بررسی فوریترین بحران انقراض گونههای جانوری در جهان میپردازد. تیم جامعه حفظ اقیانوسها با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته مانند پهپادها و دوربینهای مخفی، جنایات هولناک تجارت غیرقانونی حیات وحش، صید بیرویه کوسهها برای سوپ آبشش و آلودگیهای ناشی از سوختهای فسیلی را افشا میکنند. با حضور چهرههایی چون ایلان ماسک، سلما هایک و شوآنگ یانگ، این فیلم با تصاویر نفسگیر و آمار تکاندهنده، ضرورت اقدام فوری برای نجات تنوع زیستی سیاره را برجسته میسازد.
خلاصه داستان: فیلم جولیتا از روحها (۱۹۶۵) به کارگردانی فدریکو فلینی و با بازی خیرهکننده جولیتا ماسینا در نقش اصلی، داستان زنی میانسال به نام جولیتا را روایت میکند که پس از کشف خیانت شوهرش، وارد دنیایی سوررئال از خیالات، ارواح گذشته و تجربیات روانشناختی میشود؛ او با مواجهه با ترسها، خاطرات کودکی و جنبههای پنهان شخصیتش، سفری درونی برای رهایی و کشف هویت واقعی خود آغاز میکند و این کاوش فلینیوار مرزهای واقعیت و توهم را محو میسازد.
خلاصه داستان: دروازه گوشت (۱۹۶۴)، ساخته سایجون سوزوکی با بازی یومیکو نوگاوا، جو شیشیدو و بیلیچی تسوتسوی، در توکیو ویرانشده پس از جنگ جهانی دوم روایت میشود. گروهی از روسپیان تحت قوانین سختگیرانهای برای حفظ کرامت و کنترل مشتریان سربازان آمریکایی زندگی میکنند، اما ورود یک سرباز زخمی ژاپنی به نام سن، تعادل شکنندهشان را برهم میزند و شورش، حسادت و خشونت را برمیانگیزد و به تراژدی تلخی ختم میشود.
خلاصه داستان: فیلم بیابان سرخ (۱۹۶۴) به کارگردانی میکلآنجلو آنتونیونی، با بازی مونیکا ویتتی در نقش جولیانا و ریچارد هریس، داستان زنی را روایت میکند که پس از یک سانحه رانندگی وحشتناک، دچار بحران روانی عمیقی شده و در محیط صنعتی و آلوده راونا ایتالیا زندگی میکند؛ او با انزوا، بیگانگی عاطفی و از دست دادن ارتباط با دنیای اطرافش دستوپنجه نرم میکند و در میان صداهای ناهنجار کارخانهها و منظرههای خاکستری، به دنبال معنای زندگی میگردد.
خلاصه داستان: فیلم جیمزی بوی (۲۰۱۵) به کارگردانی اسپنسر لوفرانکو، بر اساس داستان واقعی جیمز برنز (با بازی مایکل ترینور) ساخته شده که در نوجوانی به دلیل جرایم خشن و سرقت مسلحانه زندانی میشود. در زندان، جیمزی با خشونت گنگهای خطرناک روبرو میشود اما با حمایت مربیاش دمیان (اسپنسر لوفرانکو) و مادرش تریسی (مری-لوئیز پارکر)، تلاش میکند مسیر زندگیاش را تغییر دهد و به شاعری موفق تبدیل شود. بازیگران برجستهای چون وینگ ریمز در نقش زندانی قدرتمند، جیمز وودز و تیسا فارمیگا نیز در این درام جنایی الهامبخش حضور دارند.
خلاصه داستان: فیلم بدون رحم (No Mercy) محصول سال ۱۹۸۶ به کارگردانی ریچارد پیرس، با بازی ریچارد گیر در نقش ادی فارل پلیس شیکاگو و کیم بیسینگر در نقش میشل، دختری مرموز و جذاب، داستان عشقی پرمخاطره را روایت میکند؛ ادی پس از دستگیری میشل به عنوان معشوقه یک رئیس مافیا، عاشق او میشود و قول آزادیاش را میدهد، اما این تصمیم او را به دل دنیای جنایتکاران خطرناک میکشاند و با تعقیب و گریزهای نفسگیر و خیانتهای پنهان روبرو میسازد.