خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۱۸۹۹ پاریس، کریستین، شاعر جوانی که به تازگی به محله بوهمیَن مونمارتر آمده، عاشق ستاره زیبا و مرموز موئین روژ، ستین، میشود. اما این عشق در سایه راز تاریکی قرار دارد: ستین به دوکِ ثروتمند و حسودی وعده داده شده که در ازای حمایت مالی او از کاباره، به او وفادار بماند. کریستین و ستین عشق خود را در خفا دنبال میکنند و نمایشی عظیم را برای فریب دوک و نجات ستین برنامهریزی میکنند. این فیلم موزیکال باشکوه به کارگردانی باز لورمن، با بازی نیکول کیدمن و یوان مکگرگور، داستانی از عشق، فداکاری و تراژدی را در دل یکی از مشهورترین کابارههای تاریخ روایت میکند.
خلاصه داستان: یک زوج تازه ازدواج کرده به نامهای کارل و مالی پترسون زندگی آرامی را آغاز میکنند، اما این آرامش با ورود دوست صمیمی کارل، رندی دوپری، که به تازگی شغل و خانه خود را از دست داده و نیاز به مکانی برای اقامت موقت دارد، به هم میخورد. اقامت موقت رندی که مردی خوشقلب اما بیمهارت در مدیریت زندگی است، به سرعت به یک فاجعه تمامعیار تبدیل میشود. حضور مداوم او حریم خصوصی زوج جوان را نقض میکند و مشکلاتی را در زندگی مشترک آنها ایجاد میکند. کارگردان آنتونی و جو روسو در این کمدی طنز آمیز، با بازی اوون ویلسون در نقش رندی دوپری، مت دیلون در نقش کارل و کیت هادسن در نقش مالی، داستانی خندهدار از دوستی، ازدواج و مشکلات ناشی از ورود یک فرد سوم به یک رابطه را به تصویر میکشند.
خلاصه داستان: دو افسر پلیس با شخصیتهای متضاد، دیوید استارسکی (پل مایکل گلاسر) کارآگاهی جدی و عصبی و کن «هاچینسون» (دیوید سول) فردی آرام و خونسرد، در بخش جنایی شهر خیالی «بی تاون» کالیفرنیا با هم همکار میشوند. این دو که با یک ماشین اسپورت قرمز و سفید معروف به نام «تومب رایدر» در خیابانها گشت میزنند، با کمک دوست و منبع اطلاعاتیشان، هارولد «هانی» براون (آنتونیو فارگاس)، به مبارزه با جنایتکاران میپردازند. سریال محصول سال ۱۹۷۵ به کارگردانی ویلیام بلین و با بازی گلاسر و سول، داستان ماجراهای پلیسی این دو کارآگاه را در مواجهه با انواع جرایم سازمانیافته و خلافکاران شهری روایت میکند.
خلاصه داستان: بافی قاتل خونآشامها، سریالی فانتزی-درام به کارگردانی جاس ویدون، روایتگر زندگی بافی سامرز (سارا میشل گلر)، دختر نوجوانی است که در دبیرستان سانیدیل به عنوان «قاتل خونآشامها» انتخاب شده و وظیفه دارد جهان را از شر نیروهای شیطانی نجات دهد. او به همراه دوستان وفادارش، زاندر (نیکولاس برندون) و ویلوو (آلیسون هانیگان)، و راهنمای مرموزش، گیلز (آنتونی استوارت هد)، هر شب با خونآشامها، هیولاها و اشرار مبارزه میکند. این سریال که از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳ در هفت فصل پخش شد، با ترکیب اکشن، کمدی و درام، به مسائل دوران نوجوانی و بلوغ میپردازد و بافی را در مسیر پذیرفتن مسئولیتهای بزرگ و یافتن هویت واقعی خود همراهی میکند.
خلاصه داستان: یک دانشجوی جوان به نام الیوت، همراه با دوستش جان و دوست دخترش ساشا، در یک خانه اجارهای قدیمی ساکن میشوند. آنها به زودی درگیر یک پدیده ماوراءالطبیعه ترسناک میشوند که توسط یک موجود شرور به نام «مرد خداحافظ» ایجاد شده است. این موجود با نام بردن از او فعال میشود و قربانیان را وادار به ارتکاب اعمال خشونتآمیز و خودکشی میکند. هرچه بیشتر تلاش میکنند تا از شر این موجود خلاص شوند، بیشتر در دام او گرفتار میشوند. این فیلم ترسناک که در سال ۲۰۱۷ توسط استاسی سایسون ساخته شده و با بازی داگلاس اسمیت، لوسیون میفیک و کریسپین گلاور همراه است، داستانی هشداردهنده را روایت میکند که نشان میدهد چگونه ترس و افکار تاریک میتوانند به سرعت گسترش یابند و همه چیز را نابود کنند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۷، کارگردان ایرلندی نورا توومی، انیمیشنی استاپ موشن به نام «نان آور» را بر اساس رمانی از نویسنده کانادایی دبورا الیس خلق کرد. این اثر که در جشنواره بینمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد، داستان دختر یازده سالهای به نام پروانه را روایت میکند که در کابلِ تحت سلطه طالبان زندگی میکند. پس از آنکه پدرش، ناطق، به دلیل نگه داشتن کتابها و تحصیلات گذشتهاش توسط طالبان دستگیر میشود، خانواده آنها در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. در جامعهای که زنان حق کار و تحصیل ندارند، پروانه برای نجات خانوادهاش و یافتن پدر، چارهای جز پوشیدن لباس پسرانه و تبدیل شدن به «نانآور» خانواده نمیبیند. او در این هویت جدید، با دنیایی از خطرات و محدودیتها مواجه میشود و در عین حال، داستانهایی را که پدرش برایش تعریف میکرد، به عنوان منبعی برای امید و مقاومت، برای دیگران بازگو میکند. این فیلم با صدای بازیگرانی چون سعیدا بانو، علی رضا و نورالله رحیمی به زبانهای فارسی و دری، تصویری قدرتمند و بهیادماندنی از شجاعت، خانواده و قدرت قصهگویی در یکی از تاریکترین دورانهای افغانستان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در برلینِ دوران جنگ سرد، دو فرشته به نامهای دامیل و کاسیل بر فراز شهر پرواز میکنند و به افکار پنهان و رؤیاهای ساکنان گوش میسپارند و سعی میکنند با حضور نامرئی خود به آنها آرامش دهند. دامیل که قرنهاست در نقش یک ناظر مهربان ظاهر شده، ناگهان تحت تأثیر زیبایی یک هنرمند سیرک به نام ماریون قرار میگیرد و عمیقاً دلباخته او میشود. این عشق شدید او را به فکر فرو میبرد که آیا میتواند زندگی ابدی و نامرئی خود را رها کند تا طعم شیرین زندگی فانی و ملموس انسانی، از جمله عشق، درد و مرگ را تجربه کند. او با کمک پیتر فالک، بازیگری که خود زمانی فرشته بوده و اکنون به انسان تبدیل شده، تصمیم میگیرد بالهایش را به زمین بگذارد و برای رسیدن به معشوقهاش، زندگی فانی را انتخاب کند. این فیلم شاعرانه و سیاهوسفید که در سال ۱۹۸۷ توسط ویم وندرس ساخته شده، با بازی برونو گانتس در نقش دامیل و سولویگ دومارتن در نقش ماریون، مفاهیم عمیقی چون تنهایی، عشق، امید و معنای زندگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «غیرقابل شکست» محصول سال ۲۰۰۰ به کارگردانی ام. نایت شیامالان و با بازی بروس ویلیس، ساموئل ال. جکسون و رابین رایت، داستان مردی به نام دیوید دان (بروس ویلیس) را روایت میکند که پس از یک سانحه قطار وحشتناک به طرز معجزهآسایی جان سالم به در میبرد و تنها بازمانده این حادثه مرگبار است. او پس از این واقعه با مردی مرموز به نام الیجاه پرایس (ساموئل ال. جکسون) آشنا میشود که به دلیل بیماری مادرزادی استخوانهایش به شدت شکننده هستند. پرایس که خود را متخصص کتابهای کمیک میداند، به تدریج این تردید را در ذهن دیوید ایجاد میکند که شاید او یک ابرقهرمان واقعی باشد و این سانحه در واقع نقطه آغازین کشف هویت واقعی اوست. این ملاقات زندگی آرام دیوید را به کلی دگرگون کرده و او را به سفری پر پیچ و خم برای کشف حقیقت وجودی خود میکشاند.
خلاصه داستان: فیلم «زشتها» (Uglies) محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی جوزف مکگینتی نیکول، اقتباسی از رمان پرفروش اسکات وسترفلد است. داستان در دنیایی پستآخرالزمانی روایت میشود که در آن، همه افراد در سن شانزدهسالگی تحت یک جراحی زیبایی اجباری قرار میگیرند تا به «زیباها» تبدیل شوند و به شهری مرفه و بیدغدغه منتقل شوند. تالی (Tally Youngblood) با بازی جوئی کینگ، شخصیت اصلی فیلم، مشتاقانه منتظر تولد شانزدهسالگی خود است تا به جراحی زیبایی برود و به دوست صمیمیاش پرز (Chloe Grace Moretz) بپیوندد. اما او با گروهی از شورشیان به نام «زشتها» آشنا میشود که از جراحی سر باز میزنند و در خارج از شهر زندگی میکنند. پس از آنکه پرز ناپدید میشود، تالی متوجه رازهای تاریک پشت این سیستم به ظاهر ایدهآل میشود و مجبور به انتخاب بین زیبایی و آزادی میگردد. این فیلم با بازی بازیگرانی چون جوئی کینگ، کلوئه گریس مورتز، کیث پاورز و دیگران، مفاهیم عمیقی مانند هویت، هنجارهای زیبایی و هزینههای یک جامعه کنترلشده را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: هلن هریس، دستیار موفق مدیر یک آژانس مد معتبر در نیویورک، زندگی بیدغدغه و مرفهی دارد که مملو از مهمانیهای مجلل، سفرهای کاری و روابط گذراست. اما زندگی او زمانی به کلی زیر و رو میشود که خواهر بزرگترش و همسرش در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست میدهند و هلن به طور غیرمنتظرهای سرپرستی سه فرزند آنها را بر عهده میگیرد: آدری نوجوانی که در آستانه بلوغ است، هنری پسربچهی کنجکاو و سارا کوچک. هلن که هیچ تجربهای در بزرگ کردن کودکان ندارد، ناگهان خود را درگیر مسائلی مانند آماده کردن ناهار، رساندن بچهها به مدرسه و مدیریت بحرانهای نوجوانی میبیند. او مجبور میشود شغل پرزرق و برق خود را رها کند و برای تأمین هزینهها در یک نمایشگاه خودروی دست دوم کار کند. در این میان، پاستور دن پارکر، مدیر مدرسه کودکان، به او نزدیک میشود و هلن کمکم متوجه میشود که عشق و خانواده میتوانند معنای واقعی زندگی باشند. این فیلم محصول سال ۲۰۰۴ به کارگردانی گری مارشال و با بازی کیت هادسون، جان کوربیت، هیکتور الیزوندو و جوآن کیوزک است.