خلاصه داستان: فیلم «نه روز» داستان زندگی مردی به نام وینستون را روایت میکند که در یک خانهی دورافتاده در جزیرهای بهظاهر بیآب و علف، بهتنهایی زندگی میکند. او هر روز با تماشای ویدیوهایی از زندگی افرادی که در دنیا زندگی میکنند، وظیفهی خطیری بر عهده دارد: از میان کاندیداهایی که به دنیا میآیند، افرادی را که شایستهی زیستن هستند، انتخاب کند. اما وقتی یک کاندیدای زن با نگاهی متفاوت به زندگی وارد این مجموعه میشود، وینستون مجبور میشود که با گذشتهی خود و معنای واقعی زندگی روبرو شود.
خلاصه داستان: فیلم ند کلی، داستان زندگی افسانهای ند کلی، یکی از مشهورترین قانونشکنان استرالیا را روایت میکند. این فیلم که در سال 2003 ساخته شده، ماجراهای مردی جوان را دنبال میکند که به همراه خانوادهاش در حاشیه شهر زندگی میکند و پس از بیعدالتیهای متعدد از سوی پلیس، تبدیل به یک قانونشکن میشود. ند کلی با پوشیدن زره دستساز معروفش، به نمادی از مقاومت در برابر ظلم و بیعدالتی تبدیل میشود و در نهایت به دست عدالت سپرده میشود، اما میراث او به عنوان یک قهرمان مردمی برای همیشه باقی میماند.
خلاصه داستان: فیلم «جاده مالهالند» به کارگردانی دیوید لینچ، داستان زنی جوان به نام بتی الدام را روایت میکند که برای رسیدن به رویای بازیگری به لسآنجلس میآید. او در خانه عمهاش با دختری به نام ریتا که دچار فراموشی شده، آشنا میشود و تلاش میکند تا هویت گمشده او را کشف کند. در این میان، داستانهای پیچیده و توهمگونهای از جمله ماجرای یک کارگردان سینما و همسرش، و داستان یک قاتل، در هم میآمیزند و بیننده را به سفری روانشناختی و رازآلود میبرند که در نهایت همه چیز به یک کابوس شبانه ختم میشود.
خلاصه داستان: فیلم «مادر و کودک» داستان سه زن را روایت میکند که زندگیشان به طرز پیچیدهای با هم گره خورده است. کارن، زنی که در نوجوانی پسرش را برای فرزندخواندگی واگذار کرده، الیزابت، زنی که در کودکی به فرزندی پذیرفته شده و حالا مادری بیفرزند است، و لوسی، دختری جوان که به دنبال ریشههای خود میگردد. این فیلم به کارگردانی رودا میپرس، روابط پیچیده مادر و فرزندی، عشق، فداکاری و پیامدهای انتخابهای گذشته را در سال ۲۰۰۹ میلادی بررسی میکند.
خلاصه داستان: فیلم میمیک (Mimic) در سال ۱۹۹۷، دانشمندی به نام سوزان تایلر برای نابودی بیماری مهلکی که توسط سوسکها منتقل میشود، حشرهای جهشیافته به نام جوداس میسازد. اما این موجودات جهشیافته به سرعت تکامل مییابند و به شکل انسانها درآمده و با هوش و قدرت بالا به انسانها حمله میکنند.
خلاصه داستان: فیلم مامبوی هزاره (Millennium Mambo) به کارگردانی هو شیائو-هسien در سال 2۰۰۱، داستان دختری به نام ویکی را روایت میکند که در تایپه درگیر رابطهای عاشقانه و پرتنش با جک، دوستپسر خشنش، است. او در این میان با دوستپسر سابق جک، هائو، آشنا میشود و این آشنایی، سرآغاز تحولی عمیق در زندگی ویکی میشود. داستان در فضایی از موسیقی تکنو، شبزندهداریها و جستجوی معنا در میانهی جامعهی مدرن تایوان روایت میشود.
خلاصه داستان: فیلم «متالیکا: از طریق هرگز» داستان یک جوان به نام «تریپ» را روایت میکند که مأموریت پیدا میکند تا یک بسته مرموز را برای گروه موسیقی متالیکا حمل کند. این مأموریت او را به قلب یک کنسرت زنده و همچنین به دنیایی سراسر هرج و مرج و خشونت در خیابانهای شهر میکشاند. در حالی که گروه متالیکا در حال اجرای قطعات معروف خود است، تریپ در میان آشوب و خشونتی که در شهر به پا شده، برای زنده ماندن و انجام مأموریتش تلاش میکند و سفری روانشناختی و پر فراز و نشیب را تجربه میکند.
خلاصه داستان: فیلم «معشوقههای ماریا» (Maria's Lovers) در سال 1984 به کارگردانی آندری کونچالوفسکی روایتگر داستانی عاشقانه و تراژیک است. این فیلم داستان یک سرباز ایتالیایی به نام ایوان (با بازی ناستاسیا کینسکی) را پس از بازگشت از جنگ جهانی دوم دنبال میکند که برای یافتن معشوقهاش که در جنگ مفقود شده، به آمریکا سفر میکند. او در این مسیر با زنی به نام آنیتا آشنا میشود و درگیر رابطهای پیچیده و عاشقانه میشود که سرنوشت هر دو را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در فیلم «ماریا پر از لطف»، ماریا دختر جوان کلمبیایی است که برای فرار از فقر و بیکاری، قاچاق مواد مخدر را به عنوان یک «کالا» میپذیرد. او با بلعیدن تعداد زیادی بسته کوکائین، به عنوان یک «کالا» به نیویورک سفر میکند تا با تحویل آنها پول زیادی به دست آورد. اما وقتی یکی از بستهها در معدهاش پاره میشود، ماریا مجبور میشود برای نجات جان خود و دیگران، دست به انتخابهای سخت و خطرناکی بزند.
خلاصه داستان: فیلم «مارگارت» دربارهی دختری نوجوان به نام لیزا کوهن است که در منهتن نیویورک زندگی میکند. او که درگیر مسائل عاطفی و فشارهای دوران بلوغ است، پس از تصادف مرگباری که با اتوبوسی دارد و منجر به کشته شدن عابری میشود، با بحرانی اخلاقی و وجدانی عمیق دست و پنجه نرم میکند. لیزا تلاش میکند با پنهان کردن نقش خود در این حادثه، از مسئولیت شانه خالی کند، اما این دروغها و اضطرابهای پنهان به تدریج زندگی او و روابطش با خانواده، دوستان و معلماش را تحت تأثیر قرار میدهد و او را به چالشی عمیق برای کشف خود و مفهوم همدلی میکشاند.