خلاصه داستان: جوآن استنلی، یک زن مسن و آرام که در حومه لندن زندگی میکند، ناگهان توسط پلیس بریتانیا به جرم جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ جهانی دوم دستگیر میشود. این اتفاق زندگی او را زیر و رو میکند و گذشتهای را که سالها پنهان کرده بود، آشکار میسازد. داستان به شکل فلاشبک به دهه ۱۹۳۰ برمیگردد، زمانی که جوآن، یک دانشجوی جوان و باهوش فیزیک در دانشگاه کمبریج، با لئو گالچ، یک دانشجوی افسردهوار و جذاب چپگرا آشنا میشود. لئو او را با ایدههای کمونیستی و مبارزه علیه فاشیسم آشنا میکند و جوآن که تحت تأثیر این ایدهآلها قرار گرفته، به تدریج وارد دنیای جاسوسی میشود. او با نفوذ در پروژه مخفی بمب اتمی بریتانیا، اطلاعات محرمانه را به شوروی منتقل میکند، با این باور که این کار به حفظ توازن قوا در جهان و جلوگیری از انحصار سلاحهای هستهای توسط یک قدرت کمک میکند. اما این خیانت، عواقب عمیق و جبرانناپذیری برای زندگی شخصی و اطرافیانش به همراه دارد. این فیلم درام تاریخی، با بازی جودی دنچ در نقش جوآن مسن و سوفی کوکسن در نقش جوان او، داستانی پیچیده از عشق، ایدئولوژی و خیانت را روایت میکند که بر اساس ماجرای واقعی ملینا نوروود، جاسوس معروف دوران جنگ سرد ساخته شده است.
خلاصه داستان: یک وکیل موفق و کارکشته به نام جکسون براون که به خاطر مهارتش در دفاع از مجرمان خطرناک شهرت دارد، ناگهان خودش در یک پرونده قتل مشکوک به عنوان متهم اصلی قرار می گیرد. او که همیشه از موکلانش در برابر سیستم قضایی دفاع می کرد، حالا باید از خودش دفاع کند و ثابت کند که بی گناه است. این وارونه شدن نقش، زندگی حرفه ای و شخصی او را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و او را در موقعیتی دشوار و پیچیده قرار می دهد. در این میان، همسرش که به او و بی گناهی اش ایمان دارد، نقش مهمی در این ماجرا ایفا می کند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی پیتر پ. کاردیواریس و با بازیگری هنرمندانی چون ساموئل ال. جکسون در نقش اصلی، امیلیو ریورا و ارین ویلنهی است که داستانی پرتعلیق و مهیج را روایت می کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «صورتها» (۱۹۶۸) به کارگردانی جان کاساوتیس، روایتگر زندگی زوجی از طبقه متوسط به نامهای ریچارد فورست (جان مارلی) و ماریا فورست (لین کارلین) است که در آستانه فروپاشی قرار دارد. ریچارد، مردی موفق در کسبوکار که به تازگی با معشوقهاش آشنا شده، تصمیم به ترک همسرش میگیرد. این جدایی، ماریا را به ورطه ناامیدی و بحران هویت میکشاند و او را به سمت تجربیات جدید و روابطی بیثبات سوق میدهد. در موازات این ماجرا، دوست ریچارد به نام چت (سی摩ور کاسل) نیز با مشکلات زناشویی خود دست و پنجه نرم میکند. کاساوتیس در این اثر، با نگاهی عمیق و بیپرده، به کاوش در تنهایی، ترس از پیری و جستجوی هویت در میان زندگی مدرن شهری میپردازد و با بهرهگیری از فیلمبرداری دستی و بازیهای قدرتمند، اثری خلق کرده که یکی از مهمترین فیلمهای سینمای مستقل آمریکا محسوب میشود.
خلاصه داستان: یک مارشال سابق FBI به نام مارک کامنسکی، که به دلیل اخراج از نیروی پلیس شیکاگو به زندگی آرام در شهر کوچکی روی آورده، ناگهان توسط پسرعموی خود، پاتریک، که یک کارآگاه پلیس است، برای نفوذ به باند مافیای خطرناک جو پالمیسانو استخدام میشود. جو، که توسط FBI تحت تعقیب است، به تازگی از زندان آزاد شده و قصد دارد کنترل تمام قلمرو خود را بازپس گیرد. مارک با هویتی جعلی و با نام مستعار «جوزف پی. برنر» وارد حلقه مافیا میشود و به سرعت اعتماد جو را جلب میکند. او در این راه با پاتریک همکاری میکند تا از درون، سازمان جنایتکار جو را نابود کند. اما این مأموریت مخفی به زودی پیچیده میشود، زیرا مارک نه تنها باید با مظنون شدن جو و افرادش مقابله کند، بلکه احساساتش به همسر زیبای جو، آن، نیز او را در موقعیت خطرناکی قرار میدهد. این فیلم اکشن و جنایی محصول سال ۱۹۸۶ به کارگردانی جان اروین و با بازی آرنولد شوارتزنگر، کاترینا هارو، سم وانامیکر و پل شنار است.
خلاصه داستان: پدر سانتای واقعی در سال ۲۰۱۰ در نزدیکی کوهستانهای کورپیکولیو در فنلاند کشف میشود. این موجود باستانی که در یک توده یخی محبوس شده بود، اکنون توسط یک شرکت بزرگ استخراج شده و هدف قرار گرفته است. اما وقتی یک پسر جوان به نام کریستی به همراه پدرش و دیگر شکارچیان محلی برای یافتن گوزنهایشان به کوهستان میروند، با حقیقتی ترسناک روبرو میشوند. آنها درمییابند که این «بابا نوئل» افسانهای، یک هیولای وحشی است که هدفش جمعآوری هدایا برای بچههای بد نیست، بلکه انتقام و شکار انسانها است. در این کمدی-ترسناک که توسط جمو هالیکورکی کارگردانی شده، کریستی (با بازی اونی توماینن) و یک کاراگاه روسی به نام پیوتر (با بازی ریستو سیلمه) باید با یکدیگر متحد شوند تا این هیولای یخی را قبل از اینکه کریسمس را به یک کابوس تبدیل کند، متوقف کنند.
خلاصه داستان: فیلیپ رایس، وکیل باسابقه شیکاگو، با پرونده قتل اسقف دالی بهطور ناگهانی وارد میشود. تنها مظنون، پسری جوان و معصوم به نام آرون است که ادعا میکند در آن زمان هوشیار نبوده است. در حالی که فیلیپ تلاش میکند تا با استفاده از تکنیکهای پیچیده حقوقی، آرون را از اتهام قتل تبرئه کند، به تدریج درمییابد که حقیقت پشت پرده این جنایت، بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از آن چیزی است که در ابتدا به نظر میرسید.
خلاصه داستان: داستان فیلم «راهنمای شناخت قدیسانتان» که در سال 2006 به کارگردانی دیتو مانتیل ساخته شد، در دو بخش موازی روایت میشود: نیویورکِ سال ۲۰۰۵ و محله کوئینزِ سال ۱۹۸۶. در بخش نخست، دیتوی میانسال (با بازی رابرت داونی جونیور) که نویسندهای موفق است، باخبر میشود که پدرش (چاز پالمینتری) به سرطان مبتلا شده و باید به خانه بازگردد. این بازگشت، خاطرات دوران نوجوانیاش را زنده میکند؛ دورانی که در آن با دوستانش تونی (شایا لاباف)، بوبی (برایان گالاگر) و جیمی (المپیا دوکاکیس) در محلهای خشن و پرآشوب بزرگ میشدند. در آن زمان، دیتوی جوان (با بازی میکی رورک) تلاش میکند تا با چالشهای خشونت، فقر و بلوغ دست و پنجه نرم کند و در عین حال، خود را از دنیای جنایتکارانهی اطرافش جدا سازد. فیلم با تغییر مداوم بین گذشته و حال، به بررسی تأثیر عمیق روابط، انتخابها و محیط بر شکلگیری هویت و سرنوشت یک فرد میپردازد.