خلاصه داستان: «بره» (Lamb) یک فیلم ترسناک فولکلور ایسلندی محصول ۲۰۲۱ به کارگردانی والدیمار یوهانسون و نویسندگی مشترک او و شون است. ماریا (نومی راپاس) و اینگوار (هیلمیر اسنر گودناسون)، زوجی بدون فرزند که در مزرعهای دورافتاده در ایسلند زندگی میکنند، یک نوزاد مرموز را در طویله گوسفندان خود کشف میکنند. آنها تصمیم میگیرند این موجود نیمهانسان نیمهبره به نام آدا را به عنوان فرزند خود بزرگ کنند. این تصمیم ابتدا شادی به زندگی آنها میآورد، اما به زودی با عواقب سرکشی علیه طبیعت مواجه میشوند. فیلم با فضایی آرام و مینیمال، با مناظر خیرهکننده ایسلند و گفتوگوی اندک، به بررسی موضوعاتی چون غم، والدگری و رابطه انسان با طبیعت میپردازد. «بره» به دلیل اصالت، بازیگری قوی و فضای وهمآلود تحسین شده، اما به خاطر ریتم کند، پایان مبهم و فقدان ترسهای شدید مورد انتقاد قرار گرفته است. این فیلم در ۱۳ جولای ۲۰۲۱ در جشنواره کن به نمایش درآمد و در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۱ در ایسلند اکران شد.
خلاصه داستان: فیلم «خیابان ترس: بخش دوم - ۱۹۷۸» یک فیلم ترسناک-اسلشر آمریکایی به کارگردانی لی جانیاک و نویسندگی مشترک جانیاک و زک اولکویچ، بر اساس مجموعه کتابهای آر.ال. استاین، است که دومین قسمت از سهگانه خیابان ترس محسوب میشود و در ۹ ژوئیه ۲۰۲۱ توسط نتفلیکس منتشر شد. داستان در تابستان ۱۹۷۸ در کمپ نایتوینگ، در شهر نفرینشده شیدیساید رخ میدهد، جایی که دانشآموزان شیدیساید و سانیویل درگیر رقابتهای اردویی هستند. زیگی برمن (سدی سینک)، دختری سرکش، و خواهرش سیندی (امیلی راد)، که فردی مطیع قوانین است، در این کمپ حضور دارند. وقتی تامی اسلیتر (مککیب اسلای)، دوستپسر سیندی، توسط نفرین سارا فیر تسخیر شده و به قاتلی تبر به دست تبدیل میشود، اردو به صحنهای خونین تبدیل میشود. زیگی، سیندی، و دوستانشان آلیس (رایان سیمپکینز) و آرنی، با کشف غاری که اسامی قاتلان نفرینشده روی دیوارش حک شده، تلاش میکنند تا نفرین را متوقف کنند. داستان با صحنههایی مانند قتلهای وحشیانه تامی (مانند تبر زدن به سر آرنی)، آزار زیگی توسط کمپرهای سانیویل، و تلاش سیندی و آلیس در تونلهای نفرینشده، به موضوعات فداکاری، تفاوتهای طبقاتی و بقا میپردازد. فیلم با فلاشفوروارد به سال ۱۹۹۴ و دیدار دینا (کیانا مادیرا) و جاش (بنجامین فلورس جونیور) با سی. برمن (جیلین جیکوبز) به پایان میرسد که داستان را به بخش سوم متصل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند در نیمه اول، استفاده بیشازحد از آهنگهایی مانند «Cherry Bomb»، و فقدان کشتارهای خلاقانه در مقایسه با «جمعه سیزدهم»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۷/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی سینک و راد، موسیقی مارکو بلترامی، و ارجاعات به فیلمهای اسلشر دهه ۸۰ تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «آمستردام» یک کمدی-معمایی-تاریخی به کارگردانی و نویسندگی دیوید ا. راسل است که توسط 20th Century Studios تولید و در ۷ اکتبر ۲۰۲۲ اکران شد. داستان در دهه ۱۹۳۰ رخ میدهد و حول سه دوست - دکتر برت برندسن (کریستین بیل)، پرستار والری وز (مارگو رابی)، و وکیل هارولد وودمن (جان دیوید واشنگتن) - میچرخد که پس از آشنایی در جنگ جهانی اول در بیمارستانی در بلژیک و زندگی کوتاه در آمستردام، دوباره در نیویورک متحد میشوند. آنها شاهد قتل ژنرال بیل میکینز (اد بگینلی) هستند و به اشتباه متهم به قتل میشوند. برای اثبات بیگناهی، آنها به دنبال کشف حقیقت پشت قتل و ارتباط آن با «کمیته پنج» میروند که به توطئه واقعی «Business Plot» در ۱۹۳۳ برای سرنگونی دولت فرانکلین روزولت اشاره دارد. داستان با صحنههایی مانند فلاشبک به آمستردام ۱۹۱۸، تحقیقات کارآگاه لم گتویلر (ماتیاس شونارتس)، حضور ماموران عجیب پرندهدوست (مایکل شنون و مایک مایرز)، و سخنرانی ژنرال دیلنبک (رابرت دنیرو)، به موضوعات دوستی، عشق و مبارزه با فاشیسم میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناپیوسته، فیلمنامه شلوغ، ویرایش ضعیف (مانند مکثهای طولانی بین دیالوگها)، و فقدان شیمی بین رابی و واشنگتن، نقدهای عمدتاً منفی دریافت کرد (امتیاز ۶.۱/۱۰ در IMDb و ۳۱٪ در Rotten Tomatoes). بازی بیل، طراحی لباس (J.R. Hawbaker و آلبرت ولوسکی)، و فیلمبرداری امانوئل لوبزکی تحسین شدند، اما داستان پیچیده، مدتزمان طولانی (۱۳۴ دقیقه)، و کارگردانی راسل نقد شدند. فیلم با بودجه ۸۰ میلیون دلاری، تنها ۳۱.۲ میلیون دلار فروش داشت و ضرر ۱۰۸.۴ میلیون دلاری به استودیو تحمیل کرد
خلاصه داستان: فیلم «اسپنسر» یک درام بیوگرافی روانشناختی به کارگردانی پابلو لارین و نویسندگی استیون نایت است که در ۵ نوامبر ۲۰۲۱ توسط Neon و Topic Studios منتشر شد. این فیلم که بهعنوان «افسانهای» درباره زندگی پرنسس دایانا توصیف شده، بر سه روز خیالی در دسامبر ۱۹۹۱ تمرکز دارد، زمانی که دایانا (کریستن استوارت) در عمارت ساندریگنهام برای تعطیلات کریسمس به خانواده سلطنتی میپیوندد. دایانا، که در آستانه جدایی از پرنس چارلز (جک فارترینگ) است، با فشارهای سلطنتی، از جمله نظارت ملکه (استلا گونت)، شاهزاده فیلیپ (ریچارد سامل)، و نگهبان سختگیر، سرگرد گریگوری (تیموتی اسپال)، دستوپنجه نرم میکند. او با توهمات و کابوسهایی از آن بولین (امی منسون) مواجه میشود و به یاد گذشتهاش در خانه کودکیاش، پارک هاوس، میافتد که در نزدیکی متروکه شده. دایانا با حمایت خدمتکارش مگی (سالی هاوکینز) و سرآشپز دارن (شان هریس)، برای حفظ سلامت روان خود و ارتباط با پسرانش، ویلیام (جک نیلن) و هری (فردی اسپری)، تلاش میکند. داستان با صحنههایی مانند گم شدن دایانا در مه، پاره کردن مرواریدهای سلطنتی، و فرار نهایی با فرزندانش برای خوردن KFC در لندن، به موضوعات انزوا، هویت و رهایی میپردازد. با این حال، به دلیل لحن بیشازحد غمانگیز، آزادیهای تاریخی (مانند حضور خیالی آن بولین)، و تصویر یکجانبه از خانواده سلطنتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۶/۱۰ در IMDb و ۸۳٪ در Rotten Tomatoes). بازی استوارت (نامزد اسکار بهترین بازیگر زن)، موسیقی جانی گرینوود، و فیلمبرداری کلر ماتون تحسین شدند، اما فیلمنامه ناپیوسته و تمثیلهای بیشازحد آشکار نقد شدند. فیلم در جشنواره ونیز ۲۰۲۱ نمایش داده شد و با فروش ۲۵ میلیون دلاری در برابر بودجه ۱۸ میلیون دلاری، موفقیت متوسطی کسب کرد.
خلاصه داستان: فیلم «افسانههای مورتال کامبت: کور برفی» یک انیمیشن اکشن-ماجراجویی آمریکایی به کارگردانی ریک مورالس و نویسندگی جرمی آدامز است که توسط Warner Bros. Animation تولید و در ۱۱ اکتبر ۲۰۲۲ بهصورت دیجیتال و بلوری منتشر شد. این فیلم، سومین قسمت از مجموعه افسانههای مورتال کامبت و دنبالهای مستقل برای «نبرد قلمروها» (۲۰۲۱) است که از بازیهای «مورتال کامبت: اتحاد مرگبار»، «فریب» و «مورتال کامبت ۱۱» الهام گرفته شده. داستان در آیندهای آخرالزمانی رخ میدهد، جایی که زمین پس از حملات ارواح انتقامجو (revenants) به ویرانهای تبدیل شده. کانو (دیوید ونهام)، با بدن سایبرنتیک و موهای نارنجی، بهعنوان پادشاه خودخوانده با گروه اژدهای سیاه (شامل کیرا، کبرا، فررا/تور، دراهمین، کابال، ارون بلک، نو فیس، دایرو، ترمور و شانگ سونگ سالخورده) شهرها را تسخیر میکند. کنشی (مانی جاسینتو)، جنگجویی خودسر اما بااستعداد، پس از مبارزه با کابال، کیرا و کبرا، توسط شانگ سونگ فریب خورده و در چاه ارواح کور میشود، اما شمشیر اجدادیاش، سنتو، بهصورت تلهپاتیک او را هدایت میکند. کوای لیانگ (رون یوآن)، که عنوان ساب-زیرو را کنار گذاشته و به کشاورزی روی آورده، کنشی را نجات داده و به او آموزش میدهد تا با تقویت حواس دیگرش با کوری کنار بیاید. داستان با صحنههایی مانند یورش اژدهای سیاه به شهرها، آموزشهای کنشی در سبک «استاد میاگی»، و نبرد نهایی خونین در ساعت شنی کرونیکا با حضور اسکورپیون (پاتریک سیتز)، به موضوعات رستگاری، پشتکار و مبارزه با شر میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ساده و قابلپیشبینی، انیمیشن ارزان (مانند حرکات ناپیوسته و پسزمینههای ثابت)، و انحراف از روایت سنتی مورتال کامبت (مانند نبود تورنمنت و مبارزه کایجو مانند)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۷/۱۰ در IMDb و ۸۰٪ در Rotten Tomatoes بر اساس ۵ نقد). بازی جاسینتو و ونهام، خشونت بیشازحد، و تمرکز بر کنشی تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده، گنجاندن غیرضروری اسکورپیون، و فقدان عمق احساسی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «کوچه کابوس» یک نئو-نوآر روانشناختی به کارگردانی گیرمو دل تورو و نویسندگی مشترک دل تورو و کیم مورگان است که اقتباسی از رمان ویلیام لیندزی گرشام (۱۹۴۶) بوده و در ۱۷ دسامبر ۲۰۲۱ توسط Searchlight Pictures منتشر شد. داستان در دهه ۱۹۳۰ آمریکا رخ میدهد و درباره استن کارلایل (بردلی کوپر)، مردی مرموز و کاریزماتیک است که پس از سوزاندن خانهای (احتمالاً با جسد پدرش)، به یک کارناوال دورهگرد میپیوندد. او نزد کلمنس (ویلم دافو) و مادام زینا (تونی کولت)، پیشگو، مهارتهای فریب و ذهنخوانی را میآموزد. استن با مولی (رونی مارا)، معشوقهاش، کارناوال را ترک کرده و بهعنوان فریبکار حرفهای در شهرهای بزرگ، با تقلید از پیشگویی، ثروتمندان را فریب میدهد. او با دکتر لیلیث ریتر (کیت بلانشت)، روانشناس زیرک و فریبنده، همکاری میکند تا از ازرا گریندل (ریچارد جنکینز)، تاجر ثروتمند، کلاهبرداری کند. داستان با صحنههایی مانند نمایش «هیولا» در کارناوال، جلسات روانشناسی با لیلیث، و پایانبندی تراژیک که استن بهعنوان «هیولای الکلی» به کارناوال بازمیگردد، به موضوعات طمع، فریب و سرنوشت میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، مدتزمان طولانی (۱۵۰ دقیقه)، و فقدان گرمای عاطفی در مقایسه با اقتباس ۱۹۴۷، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۱/۱۰ در IMDb و ۸۰٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای کوپر، بلانشت و مارا، طراحی تولید تامارا دوور، و فیلمبرداری دن لاستسن تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و شخصیتهای فرعی ضعیف نقد شدند. فیلم نامزد چهار جایزه اسکار (بهترین فیلم، طراحی تولید، فیلمبرداری و طراحی لباس) شد، اما برنده نشد.
خلاصه داستان: فیلم «روی خط» یک تریلر آمریکایی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی روموالد بولانژه است که در ۴ نوامبر ۲۰۲۲ توسط Saban Films اکران و در نتفلیکس منتشر شد. داستان درباره الویس کونی (مل گیبسون)، مجری رادیویی جنجالی در لسآنجلس است که برنامهای شبانه در ایستگاه KLAT اجرا میکند. او در شب تولدش، پس از شوخی با کارآموز جدید، دیلن (ویلیام موزلی)، تماسی از فردی به نام گری دریافت میکند که ادعا میکند همسر الویس، اولیویا، و دخترش آدریا را گروگان گرفته و تهدید به کشتن آنها و منفجر کردن ایستگاه میکند. گری، که معتقد است الویس به دلیل رفتارش با لورن، اپراتور سابق، باعث خودکشی او شده، از الویس میخواهد روی آنتن عذرخواهی کند و بازی بقای خطرناکی را انجام دهد تا هویت او را کشف کند. داستان با صحنههایی مانند جستوجوی الویس و دیلن در استودیو، مواجهه با تونی (پل سپرا)، دوست قدیمی که از ایستگاه سرقت میکرده، و پیچشهای داستانی (مانند کشف جسد جاستین، مجری دیگر، با گلوله در سر)، به موضوعات انتقام، گناه و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل پایانبندی غیرمنطقی و دو پیچش نهایی (یکی غیرمنتظره و دیگری قابلپیشبینی)، فیلمنامه ضعیف، و کارگردانی آماتور (مانند فیلمبرداری دستی بیشازحد)، نقدهای منفی دریافت کرد (امتیاز ۵.۴/۱۰ در IMDb و ۲۰٪ در Rotten Tomatoes). بازی گیبسون، طنز سیاه (مانند شوخیهای الویس با مری، اپراتور)، و ریتم سریع نیمه اول تحسین شدند، اما داستان آشوبناک، بازیهای ضعیف (بهویژه موزلی و نادیا فاره)، و فقدان عمق احساسی نقد شدند. فیلم که در پاریس فیلمبرداری شد اما در لسآنجلس روایت میشود، با بودجه کم ساخته شد و فروش محدودی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «خیابان ترس: بخش سوم - ۱۶۶۶» یک فیلم ترسناک-معمایی آمریکایی به کارگردانی لی جانیاک و نویسندگی مشترک جانیاک، فیل گرازیادی و کیت ترفری است که سومین و آخرین قسمت از سهگانه خیابان ترس، بر اساس کتابهای آر.ال. استاین، محسوب میشود و در ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۱ توسط نتفلیکس منتشر شد. داستان در سال ۱۶۶۶ در شهرک یونیون (که بعداً به شیدیساید و سانیویل تقسیم میشود) آغاز میشود و از دیدگاه دینا (کیانا مادیرا) روایت میشود که پس از لمس آثار نفرین سارا فایر در فیلم دوم (۱۹۷۸)، به گذشته منتقل شده و در نقش سارا فایر، دختری در دوران استعمار، زندگی میکند. سارا به دلیل عشق ممنوعهاش با هانا میلر (اولیویا اسکات ولش)، متهم به جادوگری میشود و نفرین شیطانی گودهاند (مایکل چندلر) را که شهر را گرفتار کرده، به گردن میگیرد. داستان به سال ۱۹۹۴ بازمیگردد، جایی که دینا، جاش (بنجامین فلورس جونیور)، زیگی (سدی سینک) و دیگران با استفاده از اطلاعات گذشته سارا، برای پایان دادن به نفرین گودهاند که مسئول قتلهای شیدیساید است، نقشهای میکشند. داستان با صحنههایی مانند محاکمه جادوگری سارا، مبارزه با موجودات نفرینشده در زیرزمین مال، و پایانبندی که دینا و دوستانش نفرین را با تلهای در فروشگاه مواد غذایی میشکنند، به موضوعات عشق، فداکاری و مبارزه با ظلم میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخش ۱۶۶۶، دیالوگهای غیرواقعی (مانند استفاده از اصطلاحات مدرن در قرن هفدهم)، و پیچشهای قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۶/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای مادیرا و ولش، فضای گوتیک، و موسیقی مارکو بلترامی تحسین شدند، اما تدوین ضعیف و تفاوت لحن بین بخشهای تاریخی و مدرن نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «بزرگترین مأموریت آبجو» یک درام-کمدی-بیوگرافی آمریکایی به کارگردانی پیتر فارلی و نویسندگی برایان کوری و پیت جونز، بر اساس کتابی به همین نام نوشته جان «چیک» دونوهیو و جوآنا مولوی، است که در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۲ در جشنواره تورنتو اکران شد و در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲ در Apple TV+ منتشر شد. داستان در سال ۱۹۶۷ در نیویورک رخ میدهد و درباره چیک دونوهیو (زک افران)، ملوان سابق نیروی دریایی و گمگشتهای است که در محله اینوود با دوستانش در بار «داک» وقت میگذراند. در حالی که جنگ ویتنام در جریان است و دوستان دوران کودکیاش مانند تامی کالینز (آرچی رنو)، ریک داگن (جیک پیکینگ)، و بابی پاپاس (کایل آلن) در جنگ هستند، چیک در واکنش به اعتراضات ضدجنگ و تحت تأثیر یک شرطبندی در بار، تصمیم میگیرد برای بالا بردن روحیه سربازان، بهطور شخصی یک کولهپشتی پر از قوطیهای آبجو پابست بلو ریبون را به ویتنام ببرد. او با سوار شدن به یک کشتی باری به سایگون میرسد و در بحبوحه جنگ، با خطراتی مانند بمباران تت، تیراندازی در جنگل، و ملاقات با یک مأمور سیا (بیل مری) مواجه میشود. چیک با کمک آرتور کوتس (راسل کرو)، یک عکاس خبری جنگی، و یک افسر ویتنامی، لوان (ویل راپ)، به خط مقدم میرسد تا آبجوها را تحویل دهد. داستان با صحنههایی مانند فرار چیک از هلیکوپتر در حال سقوط، تحویل آبجو به دوستانش در پایگاههای نظامی، و مواجهه با واقعیتهای وحشیانه جنگ، به موضوعات دوستی، وفاداری و بلوغ در مواجهه با جنگ میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ بین کمدی و درام، بازی غیرقابلباور افران، و سادهسازی جنگ ویتنام، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۸/۱۰ در IMDb و ۴۳٪ در Rotten Tomatoes). بازی کرو و مری، موسیقی متن با آهنگهای دهه ۶۰ مانند «Cherish» از The Association، و بازسازی دقیق دوره تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان عمق سیاسی نقد شدند. فیلم ۱۲۶ دقیقه است و با بودجه متوسط ساخته شد.