خلاصه داستان: فیلم «او را بازگردان» یک تریلر ترسناک-روانشناختی به کارگردانی دنی و مایکل فیلیپو (معروف به RackaRacka) و نویسندگی دنی فیلیپو و بیل هینزمن است که دنبالهای بر فیلم موفق «با من حرف بزن» (2022) محسوب نمیشود، اما سبک مشابهی دارد. داستان درباره اندی (بیلی بارات)، پسری ۱۷ ساله، و خواهر ناتنی نابینای او، پایپر (سورا ونگ)، است که پس از مرگ ناگهانی پدرشان در حمام، به خانه لورا (سالی هاوکینز)، یک مشاور سابق و مادرخوانده عجیب، فرستاده میشوند. لورا که هنوز در سوگ مرگ دختر نابینایش، کتی، در استخر خانه است، با پسر خوانده خاموش خود، اولیور (جونا رن فیلیپس)، که در واقع کودکی ربودهشده به نام کانر برد است، زندگی میکند. اندی، که قصد دارد پس از ۱۸ سالگی سرپرستی پایپر را بر عهده بگیرد، به رفتارهای مشکوک لورا، مانند طرفداری از پایپر و تضعیف سلامت روان اندی با گازلایتینگ (مانند ریختن آب گرم روی او برای القای شبادراری)، مشکوک میشود. او و مددکار اجتماعیشان، وندی (سالی-آن آپتون)، متوجه میشوند که لورا در حال انجام آیینی شیطانی برای بازگرداندن کتی از مرگ است که شامل خوردن جسد او توسط اولیور و قربانی کردن اندی و پایپر میشود. فیلم با صحنههای تکاندهنده، از جمله خودآزاری اولیور، تصاویر خونین از ویدئوی آیین، و قتل وندی و اندی توسط لورا، به اوج میرسد. پایپر در نهایت با فریاد «مامان» لورا را متوقف میکند و توسط زوجی نجات مییابد. فیلم به موضوعات اندوه والدین، سوءاستفاده در سیستم پرورشگاه، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل پایان مبهم، پیچشهای غیرمنطقی، و فقدان پیشزمینه کافی برای آیین، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هاوکینز به دلیل نمایش یک شخصیت همزمان ترسناک و غمانگیز، و بازی بارات و ونگ به دلیل احساسات خام، تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «وراثتی» و «میدسامر» و تکیه بیشازحد بر خشونت گرافیکی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بالرین» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی لن وایزمن و نویسندگی شای هتن و امرالد فنل است که بهعنوان اولین اسپینآف مجموعه «جان ویک» ساخته شده و بین وقایع «جان ویک: فصل سوم - پارابلوم» (۲۰۱۹) و «جان ویک: فصل چهارم» (۲۰۲۳) رخ میدهد. داستان حول ایو ماکارو (آنا د آرماس)، بالرینی است که پس از قتل پدرش خاویر توسط فرقهای مرموز تحت رهبری «چانسلور» (گابریل بیرن)، به سازمان جنایتکار روسکا روما میپیوندد. وینستون اسکات (ایان مکشین)، مدیر هتل کانتیننتال نیویورک، او را به روسکا روما میسپارد، جایی که ایو تحت نظر «کارگردان» (آنجلیکا هیوستون) و نوگی به مدت ۱۲ سال بهعنوان بالرین و قاتل/بادیگارد با نام مستعار کیکیمورا آموزش میبیند. ایو برای انتقام مرگ پدرش، گروهی از قاتلان با علامت X روی مچ دستشان را شکار میکند، که منجر به نبردهای خلاقانه با سلاحهایی مانند نارنجک، شعلهافکن، و حتی اسکیت یخی میشود. جان ویک (کیانو ریوز) بهعنوان مانعی برای متوقف کردن او ظاهر میشود، اما داستان روی سفر ایو متمرکز است. فیلم با صحنههای اکشن خیرهکننده، از جمله مبارزهای با شعلهافکن و سکانس آشپزخانه، و طنز خشک تحسین شد، اما به دلیل شروع کند، داستان ساده، و عدم احساسات عمیق برای ایو، و همچنین استفاده بیشازحد از شگردهای غیرواقعی (مانند بهبودی سریع ایو از جراحات)، نقدهایی دریافت کرد. بازی د آرماس به دلیل شدت و آسیبپذیریاش، و حضور کوتاه اما قوی ریوز، مکشین، و لنس ردیک (در آخرین نقشش) مورد ستایش قرار گرفت، اما نقش بیرن بهعنوان شرور و شخصیت نورمن ریداس (دانیل پاین) به دلیل عدم توسعه کافی نقد شد. فیلم با بودجه ۹۰ میلیون دلاری، ۱۲۰ میلیون دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «غریبه در خانهام» یک درام هیجانی به کارگردانی جف فیشر و بر اساس رمان پرفروش ادل پارکس است. داستان حول علی (سوفیا بوش)، همسرش جف (کریس جانسون)، و دختر ۱۵ سالهشان کیتی (آمیا میلر) میچرخد که زندگی خانوادگی بهظاهر کاملی در خانهای شیک در پارک سیتی، یوتا دارند. این آرامش با ورود تام تروبی (کریس کارمک)، غریبهای جذاب، به هم میریزد که ادعا میکند کیتی در زمان تولد در بیمارستان با دختر او، لیو، جابهجا شده است. تام مدعی است که همسر سابقش بلا، که از سرطان تخمدان درگذشته، به دلیل جهش ژن BRCA، آزمایش ژنتیکی روی فرزندانش انجام داده و متوجه شده لیو فرزند بیولوژیکی آنها نیست. علی و جف، که نگران خطر سرطان برای کیتی هستند، تصمیم به انجام آزمایش DNA میگیرند، اما از گفتن حقیقت به کیتی خودداری میکنند. نتایج آزمایش ادعای تام را تأیید میکند و کیتی، که از این راز مطلع میشود، دچار بحران هویتی میشود و به جردن، پسری که در بازسازی حیاط خانهشان کمک میکند، پناه میبرد. با دخالت بیشتر تام در زندگی خانواده، از جمله مکالمات عمیق با علی درباره گذشتهاش، مشخص میشود که او درباره بیماری بلا دروغ گفته و اهدافش خیرخواهانه نیست. در همین حال، غریبهای مرموز با ابزارهایی مانند طناب و دستبند در اطراف خانه پرسه میزند و تنش را افزایش میدهد. فیلم با پیچشهای داستانی، از جمله افشای رازهای گذشته تام و بلا، به موضوعات هویت، اعتماد، و وسواس میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای غیرواقعی، ویرایش پرشدار، و پایان آشوبناک که به سبک فیلمهای Lifetime بیشازحد دراماتیک است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بوش و میلر به دلیل شدت عاطفی تحسین شد، اما فیلمنامه و کارگردانی به دلیل فقدان عمق و تکیه بر کلیشههای هیجانی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «موجسوار» یک تریلر روانشناختی به کارگردانی لورکان فینهگان و نویسندگی توماس مارتین است. داستان درباره مردی (نیکلاس کیج) است که به همراه پسر نوجوانش (فین لیتل) به ساحل لونا بی در استرالیا، جایی که در کودکی موجسواری میکرد، بازمیگردد تا خانه پدریاش را که اکنون متعلق به دیگری است، بازخرید کند. او که در آمریکا زندگی مرفهی ساخته، با گروهی از موجسواران محلی به رهبری اسکالی (جولین مکماهون) مواجه میشود که ادعای مالکیت بر ساحل دارند و با شعار «اینجا زندگی نکنی، موجسواری نکن» او را در مقابل پسرش تحقیر میکنند. او که مصمم به ماندن است، با ازدستدادن داراییهایش، از جمله تخته موجسواری، ماشین، و حتی ساعت پدریاش، به تدریج وارد چرخهای از خشم، ناامیدی، و فروپاشی روانی میشود. با افشای رازهایی مانند قتل یک موجسوار توسط اسکالی و فشارهای زندگی شخصی، از جمله طلاق و نامزدی همسر سابقش، او در برابر گرما، تشنگی، و توهمات، از جمله دیدن مردی مرده در ساحل، به مرز جنون میرسد. فیلم با تصاویر خیرهکننده از ساحل استرالیا، موسیقی هیپنوتیک، و کاوش در موضوعات هویت، مردانگی سمی، و جستوجوی تعلق، به تجربهای سورئال و روانشناختی تبدیل میشود. با این حال، به دلیل پایان مبهم، داستان بیشازحد استعاری، و عدم وضوح در تمایز بین واقعیت و توهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیج به دلیل شدت و دیوانگی کنترلشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و فقدان عمق احساسی برای شخصیتهای فرعی نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «چوپان بد» یک تریلر روانشناختی با رگههای ماوراءالطبیعه به کارگردانی جیو سانتینی و نویسندگی رایان دیوید جان است. داستان درباره چهار دوست صمیمی، تراویس (برت زیمرمن)، پل (کریستوس کالابوگیاس)، جان (اسکاتی تووار) و لئونارد (جاستین تیت)، است که برای شکار به منطقهای دورافتاده سفر میکنند. در مسیر، آنها بهطور تصادفی زنی خونآلود (کورتنی بلایت ترک) را که کیف پر از پول نقد و اسلحهای در دست دارد، زیر میگیرند و او میمیرد. تراویس، که هنگام رانندگی مشروب خورده بود، و دیگران تصمیم میگیرند به جای تماس با پلیس، جسد را مخفی کنند و پول را نگه دارند. پل، تنها کسی که مخالف این تصمیم است، تحت فشار گروه قرار میگیرد. وقتی آنها مشغول دفن جسد در حیاط کلبه اجارهای هستند، مردی مرموز به نام سیدنی (جیو سانتینی) ظاهر میشود و ادعا میکند صاحب پول است. سیدنی، که به طرز غیرعادی آرام و آگاه به اسرار شخصی دوستان است، آنها را تحت فشار روانی قرار میدهد. او فاش میکند که جان قبلاً مرتکب قتل شده، تراویس با همسر پل رابطه داشته، و دختر پل در واقع فرزند بیولوژیکی او نیست. این افشاگریها گروه را به سمت پارانویا و درگیریهای داخلی سوق میدهد. با حضور یک شکارچی محلی به نام آوتبک (اندرو پاگانا) و برخورد عجیب با یک افسر پلیس (داگلاس اسمیت)، تنشها بالا میگیرد. فیلم به موضوعات طمع، خیانت، و پیامدهای اخلاقی میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنسجم، شخصیتپردازی ضعیف، و پیچش پایانی غیرمنتظره و غیرمنطقی که هویت واقعی سیدنی را فاش میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سانتینی بهعنوان سیدنی به دلیل لحن آرام و تهدیدآمیز تحسین شد، اما فیلمنامه و بازیهای دیگر، بهویژه در لحظات احساسی، به دلیل عدم عمق و باورپذیری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سینگ سینگ» یک درام زندان آمریکایی به کارگردانی گرگ کویدار و نویسندگی کلینت بنتلی و کویدار است که بر اساس برنامه واقعی «بازپروری از طریق هنر» (RTA) در زندان امنیتی حداکثری سینگ سینگ ساخته شده است. داستان حول جان «دیواین جی» ویتفیلد (کلمن دومینگو)، زندانیای که به اتهام قتلی که ادعا میکند مرتکب نشده محکوم شده، میچرخد. او در گروه تئاتر زندان که نمایشهایی مانند «تصمیم استرتفورد» و «شکستن رمز مومیایی» را اجرا میکند، هدف و معنا پیدا میکند. وقتی کلارنس «دیواین آی» مکلین (با بازی خودش)، تازهواردی محتاط و خشن، به گروه میپیوندد، داینامیک بین او و دیواین جی به دوستی عمیقی تبدیل میشود که هر دو را تغییر میدهد. دیواین جی، که در حال مبارزه برای آزادی مشروط و اثبات بیگناهیاش است، به کلارنس کمک میکند تا از طریق تئاتر آسیبهای عاطفیاش را کشف کند. فیلم با نمایشهای واقعی از زندانیان سابق برنامه RTA، از جمله مکلین و جان-آدریان ولازکز، به موضوعات رستگاری، انسانیت، و قدرت تحولآفرین هنر میپردازد. با وجود داستان نازک و گاه پراکنده، فیلم به دلیل اجراهای اصیل، بهویژه دومینگو و مکلین، و لحن انساندوستانهاش تحسین شد، اما به دلیل ریتم کند و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی نقدهایی دریافت کرد. فیلم با صحنههای تمرین تئاتر، که بازیگران را در حال کاوش خود و نقشهایشان نشان میدهد، و پایان احساسی که آزادی دیواین جی و اتحاد مجدد با کلارنس را به تصویر میکشد، به یاد ماندنی است.
خلاصه داستان: فیلم «مرد گرگنما» یک فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه آمریکایی به کارگردانی لی ونل است که بازسازی فیلم کلاسیک «مرد گرگنما» (1941) از یونیورسال پیکچرز محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۹۵ با ناپدید شدن یک کوهنورد در کوههای دورافتاده اورگن آغاز میشود که شایعاتی درباره ویروسی مرتبط با حیاتوحش منطقه ایجاد میکند. در همان زمان، بلیک لاوِل جوان و پدر سختگیرش گریدی در یک سفر شکار، موجودی مرموز و انساننما را در جنگل میبینند و در یک جایگاه شکار مرتفع پنهان میشوند. سی سال بعد، بلیک (کریستوفر ابوت)، نویسندهای در سانفرانسیسکو، به همراه همسرش شارلوت (جولیا گارنر) و دخترشان جینجر (ماتیلدا فرث) زندگی میکند. ازدواج او به دلیل مشکلات خشم و دوری از خانواده در حال فروپاشی است. پس از دریافت گواهی فوت گریدی، که ناپدید شده، بلیک خانوادهاش را متقاعد میکند تا برای استراحت به خانه کودکیاش در اورگن بروند. در بدو ورود، در شب، آنها مورد حمله حیوانی نادیدنی قرار میگیرند و در خانه پناه میگیرند. با ادامه شب، زخمهای بلیک بدتر میشود و رفتارش بهتدریج غیرعادی و هیولاوار میگردد. شارلوت باید تصمیم بگیرد که آیا خطر خارج از خانه یا وحشتی که در درون بلیک در حال رشد است، تهدید بزرگتری برای جینجر و خودش محسوب میشود. فیلم با جلوههای ویژه عملی، طراحی بدن وحشتناک، و فیلمبرداری در جنگلهای نیوزیلند، به موضوعات ترومای خانوادگی، ازدستدادن کنترل، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرخلاقانه، فقدان عمق در شخصیتپردازی، و عدم پیگیری تمهای معرفیشده مانند نقشهای جنسیتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای ابوت و گارنر به دلیل شدت عاطفی تحسین شدند، اما داستان به دلیل ایمن بودن بیشازحد و کمبود وحشت واقعی، گاهی اوقات ناامیدکننده توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «دوستی» یک کمدی سیاه آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی اندرو دییانگ در اولین تجربه کارگردانی بلندش است که توسط A24 در ۹ مه ۲۰۲۵ اکران محدود و در ۲۳ مه ۲۰۲۵ اکران گسترده شد. کریگ واترمن (تیم رابینسون)، مدیر بازاریابی ناهنجار در شهر خیالی کلوویس، با همسرش تامی (کیت مارا) و پسر نوجوانش استیون (جک دیلن گریزر) زندگی میکند. ازدواجشان به دلیل خودمحوری کریگ و رابطه عاطفی تامی با دوون، دوست قدیمیاش، در حال فروپاشی است. کریگ، که از تنهایی رنج میبرد، با همسایه جدیدش، آستین کارمایکل (پل راد)، هواشناس کاریزماتیک اما ناراضی، دوستی غیرمنتظرهای شکل میدهد. آنها بر سر موسیقی، ناامیدیهای کاری و حس بیقراری ارتباط برقرار میکنند. کریگ آستین را با شعار «فقط بپرس» تشویق میکند تا به رویای گزارش هواشناسی روزانه برسد و آنها با هم تونلهای زیرزمینی زیر تالار شهر کلوویس را کاوش میکنند و به شکار قارچ میروند. اما شیفتگی بیشازحد کریگ به آستین، بهویژه پس از تماشای اجرای پانکراک آستین، به وسواس تبدیل میشود. وقتی آستین پیشنهاد «کمی فاصله» میدهد، کریگ که احساس طردشدگی میکند، وارد مارپیچ فروپاشی روانی میشود. او تامی را به تونلهای زیرزمینی میبرد، اما تامی گم میشود و پلیس آنها را به دلیل ورود غیرقانونی دستگیر میکند. در زندان، کریگ راز کلاهگیس آستین را کشف میکند. تامی، که سالم پیدا میشود، به خانه دوون نقلمکان میکند. کریگ شغلش را از دست میدهد، دچار فروپاشی عمومی میشود و در نهایت بهعنوان مأمور پارکینگ مشغول به کار میشود، در حالی که تلاش میکند با خرید ون برای کسبوکار گلفروشی تامی، زندگیاش را بازسازی کند. فیلم با طنز گزنده، کاوش در تنهایی مردانه، خودشیفتگی مدرن، و رفتارهای سمی، نقدهای مثبتی با امتیاز ۷.۰ در IMDb و ۸۸٪ در راتن تومیتوز (میانگین ۷.۲/۱۰۰ از ۱۴۳ نقد) دریافت کرد، اما به دلیل ریتم کند، داستان شلوغ، و شخصیتپردازی ضعیف برای نقشهای فرعی نقد شد. بازیهای رابینسون و راد تحسین شدند. مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه و دارای رتبه R است. فروش جهانی مشخص نیست، اما فیلم پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر کلاسیک کالت را دارد.
خلاصه داستان: فیلم «دره اکو» یک تریلر روانشناختی آمریکایی به کارگردانی مایکل پیرس و نویسندگی برد اینگلزبی است که توسط Apple Original Films تولید شد و در ۶ ژوئن ۲۰۲۵ اکران محدودی داشت و در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ روی Apple TV+ منتشر شد. کیت گرتسون (جولین مور)، که پس از مرگ همسرش در حادثه اسبسواری در مزرعهاش در دره اکو، پنسیلوانیا، با غم و مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، شبی با ورود دختر معتادش، کلر (سیدنی سوئینی)، که وحشتزده و خونآلود است، مواجه میشود. خون متعلق به دوستپسر کلر، گرگ کامینسکی (ادموند دونوان)، است که جسدش در ماشین کلر قرار دارد. کیت، با کمک لسلی (فیونا شاو)، جسد را در دریاچهای نزدیک مخفی میکند، اما با ورود جکی (دامنال گلیسون)، دلال مواد مخدر خشن، اوضاع پیچیدهتر میشود. کیت برای محافظت از کلر، با جعل شواهد، از جمله سوزاندن آپارتمان انبار و قرار دادن جسد گرگ در آن، جکی را بهعنوان قاتل معرفی میکند. پلیس، با پیدا کردن پین فلر جادهای که جکی خریده بود، او را متهم میکند، در حالی که کیت از اتهامات تبرئه میشود. در پایان، کلر دوباره درحالیکه گریه میکند به مزرعه بازمیگردد، اما واکنش کیت نامشخص میماند. فیلم با موسیقی جد کورزل و فیلمبرداری بنجامین کراکن، به موضوعات عشق مادرانه، اعتیاد، فداکاری و پیامدهای اخلاقی میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنسجم، چرخشهای غیرمنطقی، پایان ناامیدکننده و فقدان عمق در رابطه مادر و دختر، نقدهای متوسطی با امتیاز ۶.۳ در IMDb و ۵۰٪ در راتن تومیتوز (بر اساس ۷۸ نقد) دریافت کرد. بازی مور و سوئینی تحسین شد، اما فیلمنامه و کارگردانی به دلیل عدم تعادل بین درام خانوادگی و تریلر جنایی نقد شد
خلاصه داستان: فیلم «دیابلو» یک تریلر اکشن کلمبیایی-آمریکایی به کارگردانی ارنستو دیاز اسپینوزا و نویسندگی مت سانسوم، با همکاری اسکات ادکینز، مارکو زارور و اسپینوزا در شکلدهی داستان، است که در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ در سینماهای محدود، ویدیو بر حسب تقاضا و پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد. کریس چنی (اسکات ادکینز)، سارقی که بهتازگی از زندان آزاد شده، برای انجام وعدهای به مادر الیسا (آلانا د لا روسا)، دختر یک گانگستر قدرتمند به نام ویسنته (لوچو ولاسکو)، او را میرباید. این اقدام او را در برابر دنیای زیرزمینی جنایتکاران و یک قاتل روانپریش به نام ال کوروو (مارکو زارور) قرار میدهد که به دلایل شخصی به دنبال انتقام از خانواده ویسنته است. کریس باید از مهارتهای رزمی و تجربهاش برای زنده ماندن و افشای رازی که زندگیاش را تهدید میکند استفاده کند. فیلم با صحنههای رزمی استادانه، بهویژه رویاروییهای ادکینز و زارور، که هر دو رزمیکار حرفهای هستند، و فیلمبرداری در کلمبیا با ستهای واقعی، به موضوعات انتقام، رستگاری و وفاداری میپردازد. با این حال، به دلیل داستان نازک، کلیشههای ژانر، شخصیتپردازی سطحی، فقدان پیشینه برای شخصیتها، و غیبت غیرمنطقی پلیس در میان خشونت گسترده، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵.۶ در IMDb و ۷۱٪ در راتن تومیتوز (بر اساس ۱۴ نقد) دریافت کرد. بازی زارور بهعنوان ال کوروو و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما بازی د لا روسا و پایان ساده فیلم نقد شد. فیلم با مدت زمان ۹۱ دقیقه و رتبه R، توسط Grindstone Entertainment توزیع شد و در میان ۳۰ فیلم محبوب IMDb قرار گرفت.