خلاصه داستان: فیلم «تعقیب» یک اکشن-تریلر است که داستان ریک کالووی، یک هکر بیرحم را دنبال میکند که تلاش میکند همسر ربودهشدهاش را از چنگ یک کارتل مواد مخدر نجات دهد. ریک، که پسر یک رئیس جنایتکار است، پس از حمله به یک عملیات مخفی پلیس نیویورک برای یافتن سرنخی از همسرش، توجه مایک برسlin، کارآگاه سرسخت پلیس نیویورک را جلب میکند. وقتی ریک از بازداشت پلیس فرار میکند، برسlin با یک افسر زن بیتعارف به نام زویی کارتر همکاری میکند تا او را دوباره دستگیر کند. داستان با تعقیبوگریزهای پرتنش مانند تیراندازی در خیابانهای لیتل راک، انفجارهای ناشیانه، و صحنههای شکنجه مانند چنگال به چشم، به موضوعات انتقام، خانواده و جرم میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، ویرایش ضعیف، جلوههای ویژه غیرواقعی و فقدان شخصیتهای دوستداشتنی، نقدهای منفی دریافت کرد. برخی صحنههای اکشن مانند تیراندازیهای اسلوموشن و پیچشهای داستانی غیرمنتظره تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده، دیالوگهای غیرطبیعی و بازیهای بیروح نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» یک درام-کمدی است که در لسآنجلس سال ۱۹۶۹ رخ میدهد و داستان ریک دالتون، بازیگری رو به افول سریالهای وسترن، و کلیف بوث، بدلکار و دوست صمیمیاش را دنبال میکند. ریک که با کاهش محبوبیتش و اعتیاد به الکل دستوپنجه نرم میکند، تلاش میکند با بازی در نقشهای مکمل و ارتباط با شارون تیت، همسایه جدیدش و ستاره نوظهور هالیوود، و همچنین ماروین شوارتز، تهیهکننده، به حرفهاش جان دوبارهای ببخشد. در همین حال، کلیف با آرامش و مهارتش در موقعیتهای خطرناک، از جمله درگیری با یک هیپی در مزرعه اسپان، کنار ریک میماند. داستان با ارجاع به فرهنگ پاپ دهه ۶۰، مانند برنامههای تلویزیونی و موسیقی، و همچنین اشاره به فرقه مانسون، به موضوعات دوستی، شهرت و نوستالژی هالیوود میپردازد. فیلم با صحنههایی مانند مهمانی در عمارت پلیبوی و رویارویی خشونتبار نهایی، به اوج میرسد. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخشهای میانی، داستان پراکنده و خشونت بیشازحد در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، بازسازی دهه ۶۰، و دیالوگهای طنزآمیز تحسین شدند، اما طول فیلم و تمرکز بیشازحد روی جزئیات فرهنگی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «لنگدراز» یک تریلر وحشت-جنایی است که داستان لی هارکر، مأمور جوان و بااستعداد افبیآی را دنبال میکند که در دهه ۱۹۹۰ مأموریت مییابد تا پرونده قاتل زنجیرهای مرموزی به نام لنگدراز را حل کند. این قاتل مسئول قتلعام چندین خانواده در اورگن است، جایی که پدران، بدون حضور فیزیکی قاتل در صحنه، خانوادههایشان را کشته و سپس خودکشی کردهاند. تنها سرنخ، نامههایی با امضای «لنگدراز» است که حاوی نمادهای شیطانی و کدهای رمزنگاریشده است. لی که تواناییهای شهودی غیرمعمولی دارد، با سرپرستش، کارتر، و سرنخهایی مانند عروسکهای تسخیرشده، به تدریج ارتباط شخصی خود با قاتل را کشف میکند. داستان با فلشبکهایی به سال ۱۹۷۴، صحنههای پرتنش مانند رویارویی در فروشگاه، و فضایی وهمآلود، به موضوعات شیطانپرستی، تروما و قربانی شدن میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه پراکنده، پایانبندی ناگهانی و عدم تمرکز بین وحشت ماورایی و تریلر جنایی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای بصری دهه ۷۰، موسیقی متن و بازیهای اصلی تحسین شدند، اما داستان کمعمق و فقدان تعلیق کافی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «لانه دزدان» یک اکشن-جنایی است که داستان نیک اوبراین، کارآگاه خشن اداره کلانتری لسآنجلس، را دنبال میکند که با گروهی از سارقان حرفهای بانک به رهبری ری مریمن، یک مجرم باهوش و بیرحم، درگیر میشود. مریمن و تیمش، از جمله دانی والش و لوی انسون، نقشهای پیچیده برای سرقت از بانک ذخیره فدرال لسآنجلس دارند، جایی که میلیاردها دلار پول خارج از گردش نگهداری میشود. نیک، که زندگی شخصیاش به دلیل اعتیاد به الکل و جدایی از همسرش دبی متزلزل است، با تیمش، از جمله تونی و مورالس، تلاش میکند تا این سرقت غیرممکن را متوقف کند. داستان با تعقیبوگریزهای پرتنش، تیراندازیهای خیابانی، و پیچشهای داستانی مانند خیانت دانی به گروه، به موضوعات وفاداری، قانون و جرم، و تقابل ارادهها میپردازد. فیلم با صحنهای در ترافیک لسآنجلس و الهام از «مخمصه» به اوج میرسد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به فیلمهای جنایی دهه ۹۰، شخصیتپردازی سطحی زنان، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، صحنههای اکشن، و فضای خشن لسآنجلس تحسین شدند، اما داستان کلیشهای و ریتم گاه کند نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سلام غم» یک درام عاشقانه-بلوغی به کارگردانی و نویسندگی دورگا چو-بوز در اولین تجربه کارگردانی بلند خود است که بر اساس رمان ۱۹۵۴ فرانسوا ساگان ساخته شده و در ۵ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد. داستان درباره سسیل (لیلی مکاینرنی)، دختری ۱۸ ساله، است که تابستان را با پدر بیوهاش ریموند (کلز بنگ) و معشوقه او السا (نایلیا هرزونه) در ویلایی در ریویرای فرانسه میگذراند. سسیل با سیریل (آلیوشا اشنایدر)، پسری محلی، رابطه عاشقانهای آغاز میکند، اما ورود آن (کلوئی سوینی)، دوست قدیمی مادر مرحوم سسیل و طراح مد پاریسی، تعادل را برهم میزند. آن با رویکرد ساختارمندش و رابطهای پیچیده با ریموند، حسادت و تحسین را در سسیل برمیانگیزد. سسیل برای بازپسگیری کنترل، نقشهای برای دور کردن آن طراحی میکند که به عواقب غمانگیزی منجر میشود. فیلم با تصاویر خیرهکننده ماکسیمilian پیتنر، موسیقی ملایم، و جزئیاتی مانند صدای چاقو روی سیب، به موضوعات بلوغ، حسادت و روابط پیچیده زنان میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه نامنسجم، فقدان تنش در روابط، و پایانبندی ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶۶٪ در راتن تومیتوز، ۶۵/۱۰۰ در متاکریتیک). بازی مکاینرنی و سوینی، طراحی صحنه، و حالوهوای تابستانی تحسین شدند، اما شخصیتپردازی سطحی و عدم شیمی بین سوینی و بنگ نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «واژههای جنگ» یک درام بیوگرافی-تاریخی-تریلر به کارگردانی جیمز استرانگ و نویسندگی اریک پوپن است که داستان واقعی آنا پولیتکوفسکایا (مکسین پیک)، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر روس را روایت میکند. این فیلم که در ۲ مه ۲۰۲۵ اکران محدودی داشت، مبارزه شجاعانه آنا برای حفظ صدایی مستقل در روسیه تحت حاکمیت پوتین را نشان میدهد. او از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶، با حمایت سردبیرش دمیتری موراتوف (کیاران هیندز) در روزنامه نوایا گازتا، جنایات جنگی و فساد در جنگ دوم چچن را افشا کرد، با وجود تهدیدات، مسمومیت، و خشونت. فیلم با صحنههایی مانند مذاکره آنا در بحران گروگانگیری تئاتر مسکو و گفتوگوی پرتنش با مأموری از FSB (ایان هارت)، به موضوعات حقیقت، شجاعت، و خطر روزنامهنگاری میپردازد. با این حال، به دلیل ساختار کلیشهای بیوگرافی، احساساتگرایی بیشازحد، و ریتم ناهموار، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۷۰٪ در راتن تومیتوز، ۵.۸/۱۰ در IMDb). بازی پیک، هیندز، و جیسون آیزکس (در نقش همسر آنا، ساشا)، و پیام بهموقع فیلم درباره آزادی مطبوعات تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شدند. فیلم که توسط شان پن و اریک سوالول تهیه شده، با اشاره به بیش از ۱۸۰۰ روزنامهنگار کشتهشده، یادآوری برای حفاظت از آزادی مطبوعات است.
خلاصه داستان: فیلم «تورنادو» یک درام اکشن-هیجانی بریتانیایی به نویسندگی و کارگردانی جان مکلین است که در اسکاتلند دهه ۱۷۹۰ رخ میدهد. داستان حول تورنادو (کوکی)، یک زن جوان ژاپنی و دختر یک عروسکگردان سامورایی به نام فوجین (تاکهیرو هیرا)، میچرخد که با گروهی از تبهکاران بیرحم به رهبری شوگرمن (تیم راث) و پسرش لیتل شوگر (جک لاودن) روبهرو میشوند. پس از آنکه گروه شوگرمن، که تازه کلیسایی را غارت کرده و مقدار زیادی طلا دزدیدهاند، نمایش عروسکی تورنادو و فوجین را تماشا میکنند، تورنادو با دیدن دزدی یک پسر بچه از طلاهای گروه، تصمیم میگیرد خود طلا را بدزدد. این اقدام او منجر به کشته شدن پدرش توسط شوگرمن میشود. تورنادو، که با آموزشهای سامورایی پدرش مهارتهای رزمی دارد، برای انتقام و فرار از دست تبهکاران وارد سفری پرخطر میشود. او در عمارتی متروکه پنهان میشود، اما وقتی گروه شوگرمن آنجا را اشغال میکنند، با استفاده از محیط، مانند کفپوشهای پوسیده، فرار میکند و در نهایت با کشتار اعضای گروه و دور انداختن طلا به دریاچه، انتقام میگیرد. فیلم با الهام از سینمای سامورایی آکیرا کوروساوا و وسترنهای کلاسیک، به موضوعات انتقام، حرص و تحول شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، کوریوگرافی ضعیف صحنههای اکشن، شخصیتپردازی ناکافی، و پایانبندی ضد اوج، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تیم راث و کوکی، و فیلمبرداری رابی رایان در مناظر اسکاتلند تحسین شدند، اما داستان ساده و دیالوگهای شعاری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «گارد قدیمی ۲» یک فیلم ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی ویکتوریا ماهونی و نویسندگی گرگ روکا و سارا ال. واکر، بر اساس کمیکهای گرگ روکا و لئاندرو فرناندز است. این فیلم دنبالهای بر «گارد قدیمی» (۲۰۲۰) است و داستان اندی (شارلیز ترون)، رهبر گروهی از جنگجویان نامیرا، را دنبال میکند که شش ماه پس از وقایع فیلم اول، با جو (مروان کنزاری)، نیکی (لوکا مارینلی)، نایل (کیکی لین)، و کاپلی (چیووتل اجیوفور) برای بازیابی یک انبار تسلیحات در اسپلیت همکاری میکند. کوئین (ورونیکا نگو)، همتیمی سابق و معشوقه اندی که قرنها در قفسی آهنین در کف اقیانوس گرفتار بود، توسط دیسکورد (اوما تورمن)، اولین نامیرا و دلال اسلحه مرموز، نجات یافته و به دنبال انتقام از اندی است. اندی و کاپلی با توآ (هنری گلدینگ)، نگهبان تاریخچه نامیراها، در سئول ملاقات میکنند که فاش میکند کتابهایش توسط دیسکورد دزدیده شده است. توآ نظریهای دارد که «آخرین نامیرا» میتواند نامیرایی را سلب یا منتقل کند، که وقتی نایل بهطور تصادفی زخمی به بوکر (ماتیاس شونارتس) وارد میکند و او نامیراییاش را از دست میدهد، تأیید میشود. داستان با نقشه دیسکورد و کوئین برای انفجار تأسیسات هستهای در جنوب تانگرانگ پیچیده میشود که تهدیدی برای میلیونها نفر است. فیلم با صحنههای اکشن مانند مبارزه اندی با شمشیر و آویزان شدن از هلیکوپتر، به موضوعات خیانت، وفاداری، و شکنندگی نامیرایی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، پایانبندی ناتمام شبیه یک صخرهنورد (cliffhanger)، کمرنگ شدن مضامین کوئیر فیلم اول، و شخصیتپردازی ضعیف دیسکورد، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی شارلیز ترون و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان انسجام و ریتم کند نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آنا» (به انگلیسی: ANИA) یک تریلر اکشن فرانسوی به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی لوک بسون است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. داستان در سال ۱۹۹۰ آغاز میشود و حول آنا پولیاتووا (ساشا لوس)، زنی جوان و زیبا از مسکو میچرخد که پس از زندگی دشوار با اعتیاد و خشونت خانگی، توسط الکس چنکوف (لوک اوانز)، مأمور KGB، بهعنوان قاتل حرفهای استخدام میشود. او تحت نظارت اولگا (هلن میرن)، مأمور ارشد KGB، بهعنوان مدل در پاریس مخفیانه فعالیت میکند و مأموریتهای مرگبار را انجام میدهد، از جمله حذف اولگ (اندرو هاوارد)، یک فروشنده اسلحه. آنا که به دنبال آزادی از این زندگی دوگانه است، با لنی میلر (سیلیان مورفی)، مأمور CIA، وارد معاملهای برای جاسوسی دوجانبه میشود و در نهایت با استفاده از هوش و مهارتهایش، نقشهای پیچیده برای فریب هر دو طرف و فرار طراحی میکند. فیلم با ساختار غیرخطی، پر از فلاشبک (مانند «سه سال قبل» یا «یک سال بعد»)، و صحنههای اکشن مانند قتلعام رستوران با بشقابهای شکسته، به موضوعات جاسوسی، خیانت، و جستجوی آزادی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم نامنظم، فقدان عمق احساسی، و شباهت به فیلمهای قبلی بسون مانند «نیکیتا» و «لئون»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هلن میرن و ساشا لوس، موسیقی اریک سرا، و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کلیشهها، ضعف در شخصیتپردازی، و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «راب پیس» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی چیوتل اجیوفور است که بر اساس کتاب «زندگی کوتاه و تراژیک رابرت پیس» نوشته جف هابز ساخته شده است. داستان حول رابرت دشاون پیس (جی ویل)، جوانی باهوش از محله فقیرنشین اورنج پارک، نیوآرک، نیوجرسی، میچرخد که با حمایت مادر فداکارش جکی (مری جی. بلایژ) به مدرسه خصوصی سنت بندیکت راه مییابد و سپس با بورسیه وارد دانشگاه ییل میشود و در رشته بیوفیزیک مولکولی و بیوشیمی تحصیل میکند. در حالی که پدرش اسکیت داگلاس (چیوفور) به اتهام دو قتل در زندان است، راب که معتقد به بیگناهی پدرش است، برای تأمین هزینههای وکیل با فروش ماریجوانا در ییل وارد تجارت مواد مخدر میشود و ظاهراً ۱۰۰,۰۰۰ دلار درآمد کسب میکند، اگرچه برخلاف فیلم، خوابگاهش هرگز مورد بازرسی قرار نگرفت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۲، او بهعنوان معلم زیستشناسی به سنت بندیکت بازمیگردد، اما زندگی دوگانهاش در تجارت مواد و تلاش برای آزادی پدرش، او را در برابر فشارهای اقتصادی، خانوادگی، و نژادپرستی ساختاری قرار میدهد. فیلم به موضوعات جاهطلبی، نابرابری اجتماعی، و تناقضات رویای آمریکایی برای مردان سیاهپوست میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، استفاده بیشازحد از روایت صوتی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نایا (کامیلا کابیو)، و سادهسازی پرونده جنایی پدرش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای جی ویل و مری جی. بلایژ، فیلمبرداری کسنیا سردا، و لحظات سیاسی و احساسی مانند صحنههای زندان تحسین شدند، اما ریتم کند، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان تمرکز روایی مورد انتقاد قرار گرفت