خلاصه داستان: فیلم «چشم آبی روشن» یک تریلر معمایی-تاریخی به کارگردانی اسکات کوپر و بر اساس رمان لوییس بایارد (2006) است که در سال 1830 در آکادمی نظامی وست پوینت رخ میدهد. داستان درباره آگوستوس لندور (کریستین بیل)، کارآگاه بازنشسته الکلی، است که برای بررسی قتل یک کادت به نام لروی فرای، که به دار آویخته شده و قلبش به طرز وحشیانهای از بدنش خارج شده، استخدام میشود. لندور که از کد سکوت کادتها ناامید شده، از ادگار آلن پو (هری ملینگ)، کادتی عجیب با علاقه به شعر و معما، کمک میگیرد. تحقیقات آنها به خانوادهای مرموز، مارکیسها (گیلیان اندرسون و لوسی بوینتون)، و آیینهای شیطانی مشکوک منتهی میشود. داستان با صحنههایی مانند بازجوییهای لندور در میخانههای سرد، شعرخوانیهای پو، و یک مراسم آیینی پرتنش، به موضوعات انتقام، سوگ و تاریکیهای قلب انسان میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، پیچشهای قابلپیشبینی و پایانبندی ناامیدکننده که به یک فلشبک طولانی وابسته است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۶/۱۰ در IMDb و ۶۳٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای بیل و ملینگ، فضای سرد و گوتیک، و فیلمبرداری ماسانوبو تاکایاناگی تحسین شدند، اما داستان پراکنده و فقدان هیجان نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سرزمین خدا» یک تریلر نئو-وسترن به کارگردانی جولیان هیگینز است که بر اساس داستان کوتاه «نور زمستان» نوشته جیمز لی بورک ساخته شده است. داستان درباره ساندرا گوئیدری (تندیوی نیوتن)، استاد دانشگاه سیاهپوستی است که پس از مرگ مادرش، تنها در منطقهای دورافتاده و برفی در مونتانا زندگی میکند. او که پیشتر افسر پلیس در نیواورلئان بود، پس از تجربه تبعیض و فاجعه طوفان کاترینا به این منطقه نقلمکان کرده است. وقتی ساندرا دو شکارچی سفیدپوست، ناتان (جوریس جارسکی) و ساموئل (جفرسون وایت)، را به دلیل ورود غیرمجاز به ملکش مورد بازخواست قرار میدهد، تنشها بالا میگیرد. این رویارویی ساده به یک نبرد ارادهای تبدیل میشود که با نژادپرستی، جنسیتزدگی و خشونتهای خرد در دانشگاه و شهر همراه است. داستان با صحنههایی مانند سوزاندن خاکستر مادر ساندرا، درگیری در یک کلیسا، و شلیکهای نهایی، به موضوعات سوگ، نژادپرستی، و چرخههای خشونت میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه پراکنده، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی نیوتن، فیلمبرداری درخشان و فضای سرد و پرتنش تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و شخصیتهای تکبعدی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «پس از همیشه شاد» یک درام عاشقانه به کارگردانی کستیل لاندون و چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای «افتر» بر اساس رمانهای آنا تاد است. داستان ادامه رابطه پرتنش تسا یانگ (جوزفین لنگفورد) و هاردین اسکات (هیرو فینس-تیفین) را دنبال میکند که پس از اتفاقات فیلم قبلی در لندن و نیویورک رخ میدهد. تسا و هاردین با افشای رازهای خانوادگی و گذشتهای آشوبناک روبهرو میشوند: هاردین متوجه میشود کریستین (راب استس)، نامزد مادرش، ممکن است پدر واقعی او باشد، در حالی که تسا با مشکلات خانوادگی و بیماری پدرش، ریچارد (اتانا دیلون)، دستوپنجه نرم میکند. رابطه آنها با حسادت، جداییها و تصمیمات احساسی مانند نقلمکان تسا به نیویورک و تلاش هاردین برای بازسازی زندگیاش آزمایش میشود. داستان با صحنههایی مانند درگیریهای عاشقانه، مونتاژهای احساسی در باران، و لحظات عروسی و مرگ، به موضوعات عشق، بخشش و رشد شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ونس (استفن مویر)، نقدهای منفی دریافت کرد (امتیاز ۴.۶/۱۰ در IMDb و ۱۶٪ در Rotten Tomatoes). شیمی بین لنگفورد و فینس-تیفین و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، ریتم کند، و پایانبندی باز نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «استاد» یک درام عاشقانه بیوگرافی به کارگردانی بردلی کوپر است که بر رابطه لئونارد برنستین، آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور آمریکایی، و همسرش فلیشیا مونتئالگره تمرکز دارد. این فیلم که توسط کوپر و جاش سینگر نوشته شده، داستان عشق پیچیده این زوج را در طول ۳۰ سال به تصویر میکشد، از اولین دیدارشان در یک مهمانی پر زرقوبرق در نیویورک دهه ۱۹۴۰ تا سالهای پایانی زندگی برنستین. فیلم با صحنههایی مانند اولین اجرای ناگهانی برنستین در سالن کارنگی در سال ۱۹۴۳، رقص سورئال از موزیکال «در شهر»، و اجرای زنده سمفونی شماره ۲ مالر در کلیسای الی در سال ۱۹۷۶، به موضوعاتی مانند عشق، وفاداری، هویت جنسی و تضاد بین زندگی شخصی و حرفهای میپردازد. برنستین، با بازی کوپر، بهعنوان مردی پرشور اما خودخواه به تصویر کشیده شده که با تمایلات همجنسگرایانهاش و عشق عمیق به فلیشیا (کری مولیگان) درگیر است. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد بر زندگی شخصی و نادیده گرفتن جنبههای حرفهای مانند ساخت «داستان کناره غربی» یا فعالیتهای خیریه برنستین، و همچنین ریتم ناهموار و پایانبندی سطحی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و ۸۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای کوپر و مولیگان، فیلمبرداری متیو لیباتیک، و استفاده از موسیقی برنستین تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان عمق در کاوش زندگی هنری برنستین نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «منودروم» یک تریلر-درام روانشناختی به کارگردانی جان ترنگوو است که داستان رالفی، راننده اوبر و بدنساز مشتاق (با بازی جسی آیزنبرگ) را دنبال میکند که در نیویورک با مشکلات مالی و روانی دستوپنجه نرم میکند. رالفی که بهتازگی شغل اصلیاش را از دست داده و نامزدش، سال (اودسا یانگ)، باردار است، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او از طریق دوستش جیسون با گروهی مرموز از مردان به رهبری «داد دن» (آدرین برودی) آشنا میشود که خود را حامی مردانگی و استقلال معرفی میکنند و با خالکوبی مثلثی با یک خط در بالا شناخته میشوند. این گروه که بهعنوان یک فرقه مردسالار و ضدزن عمل میکند، رالفی را به سوی خشم سرکوبشده و رفتارهای خشونتبار سوق میدهد. داستان با صحنههایی مانند مشاجره رالفی با سال، درگیری با بدنساز دیگری به نام احمد، و لحظات سورئال مانند مراسم برندینگ، به موضوعات شکنندگی مردانگی، فرقههای سمی، و هویت جنسی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان عمق در تحلیل اجتماعی، پایانبندی مبهم، و تغییرات ناگهانی در لحن (از درام به طنز ناخواسته)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای آیزنبرگ و برودی، فضای سرد و خام، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و عدم انسجام داستانی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «هواپیما» یک اکشن-تریلر است که داستان برودی تورانس، خلبان تجاری و کهنهسرباز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را دنبال میکند که پرواز ۱۱۹ شرکت تریلبیلیزر را از سنگاپور به توکیو هدایت میکند. در میان ۱۴ مسافر، لوییس گاسپار، متهم به قتل که تحت نظارت پلیس کانادا در حال انتقال است، حضور دارد. وقتی هواپیما در طوفانی شدید با صاعقه برخورد میکند، برودی مجبور به فرود اضطراری در جزیرهای دورافتاده در فیلیپین میشود که تحت کنترل شبهنظامیان مسلح به رهبری داتو جونمار است. پس از فرود، مسافران و خدمه توسط شورشیان گروگان گرفته میشوند و برودی با کمک لوییس، که گذشتهای در لژیون خارجی فرانسه دارد، برای نجات آنها وارد عمل میشود. داستان با صحنههایی مانند مبارزه تنبهتن در انبار متروکه و تیراندازیهای پرتنش، به موضوعات شجاعت، رستگاری و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، برخی کلیشهها مانند مسافر شاکی و نادرستیهای فنی مانند خاموش شدن موتورها به دلیل صاعقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جرارد باتلر، صحنههای اکشن و ریتم سریع ۱۰۷ دقیقهای تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق شخصیتها نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «برای دستگیری یک قاتل» یک تریلر جنایی-روانشناختی آمریکایی به کارگردانی دامیان زیفرون و نویسندگی مشترک او با جاناتان ویکهام است. داستان در بالتیمور و در شب سال نو آغاز میشود، زمانی که یک تکتیرانداز ناشناس (رالف اینسون) از آپارتمانی مرتفع، ۲۹ نفر را در نقاط مختلف شهر به قتل میرساند و با انفجار مواد منفجره، رد خود را پاک میکند. النور فالکو (شیلین وودلی)، افسر پلیس جوان و بااستعدادی که با مشکلات روانی گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند، به دلیل بینش منحصربهفردش در مورد ذهن قاتل، توسط جفری لامارک (بن مندلسون)، مامور ارشد افبیآی، برای کمک به شناسایی و دستگیری قاتل استخدام میشود. النور، همراه با جک مکنزی (جووان آدپو)، در تعقیب قاتلی هستند که با رفتار غیرقابلپیشبینیاش، پلیس و افبیآی را ناکام میگذارد. تحقیقات به خانهای روستایی در مریلند منتهی میشود، جایی که النور با دین، قاتل، روبهرو میشود. پس از گفتوگویی طولانی که در آن النور سعی میکند با او همدلی کند، دین احساس میکند فریب خورده و النور را در زیرزمین حبس میکند. اما النور با زیرکی موفق به غلبه بر او میشود. فیلم با کارگردانی شیک، بازیهای قوی و تمهای سلامت روان و نقد سیستمهای ناکارآمد، اثری جذاب است، هرچند پایانبندی شتابزده و فیلمنامه مشتقشده از نقاط ضعف آن هستند.
خلاصه داستان: فیلم «ملعون» یک ترسناک-فولکلور ایسلندی-ایرلندی به کارگردانی توردر پالسون و نوشته جیمی هانیگان است که در قرن نوزدهم جریان دارد. داستان درباره اوا (اودسا یانگ)، بیوهای جوان است که پس از مرگ همسرش ماگنوس، اداره یک پایگاه ماهیگیری دورافتاده در ایسلند را بر عهده دارد. در زمستانی سخت، او و خدمهاش، از جمله هلگا (شیوون فینران)، دانیل (جو کول) و هکون (تورلوف کانوری)، شاهد غرق شدن یک کشتی خارجی در نزدیکی ساحل هستند. آنها به دلیل کمبود غذا و خطر، تصمیم میگیرند به بازماندگان کمک نکنند، اما وقتی برای جمعآوری اموال به کشتی میروند، با چند بازمانده مواجه شده و درگیری مرگباری رخ میدهد. پس از این تصمیم، اوا و گروهش با حوادث ماوراءطبیعه، از جمله حضور دراگر (Draugr)، موجودی زامبیمانند از افسانههای ایسلندی که میتواند تغییر شکل دهد، گرفتار میشوند. دراگر با نفوذ به ذهن آنها، باعث جنون و مرگ تدریجیشان میشود. فیلم با فضای سنگین، سینماتوگرافی خیرهکننده و تمهای گناه، بقا و اخلاق، تجربهای ترسناک و تأملبرانگیز ارائه میدهد، هرچند پایان آن برای برخی مبهم و ناامیدکننده است.
خلاصه داستان: فیلم «کلاغ» یک اکشن-فانتزی-ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی روپرت سندرز و بر اساس کامیک جیمز اوبار از سال ۱۹۸۹ است. داستان درباره اریک دراون (بیل اسکاشگورد)، جوانی معتاد با گذشتهای آشوبزده، است که در یک مرکز بازپروری با شلی (افکیای توییگز)، موسیقیدانی با مشکلات مشابه، آشنا میشود. آنها عاشق هم شده و فرار میکنند، اما وقتی شلی ویدیویی افشاگرانه علیه وینسنت روگ (دنی هیوستون)، ارباب جنایتکار با قدرتهای شیطانی که روح انسانها را به جهنم میفرستد، دریافت میکند، هر دو به قتل میرسند. اریک در برزخ توسط کرونوس (سامی بوعجیلا)، راهنمای ارواح، فرصتی برای بازگشت به دنیای زندگان و گرفتن انتقام مییابد تا روح شلی را نجات دهد. او با کمک کلاغی عرفانی به «کلاغ» تبدیل شده و با قدرتی که او را نامیرا میکند، به شکار روگ و افرادش میرود. اما وقتی متوجه میشود شلی تحت کنترل ذهن روگ مرتکب جنایتی شده، عشقشان به چالش کشیده میشود. اریک با قربانی کردن خود برای نجات شلی، با روگ در عمارت اپرا روبهرو میشود. فیلم با اکشنهای خونین، موسیقی قوی و تمهای عشق و انتقام، بازسازی مدرنی از نسخه ۱۹۹۴ است، هرچند از ضعفهای داستانی و کمبود شیمی بین زوج اصلی رنج میبرد.