خلاصه داستان: فیلم «دیستنس» داستان مردی به نام سام را روایت میکند که پس از سالها دوری از خانواده، برای ملاقات با پدرش که در آستانه مرگ است، به خانه پدری بازمیگردد. در این ملاقات، او با خاطرات تلخ و کینههای قدیمی روبرو میشود که باعث شده بود سالها پیش از خانه فرار کند. در طول مدت حضورش، سام تلاش میکند تا با گذشته خود کنار بیاید و رابطهاش را با اعضای خانواده، از جمله برادرش که احساسات متفاوتی دارد، ترمیم کند. این بازگشت اجباری، او را در معرض آزمونهایی قرار میدهد که نه تنها مرزهای عاطفی، بلکه فاصلههای عمیق میان اعضای خانواده را نیز به چالش میکشد.
خلاصه داستان: زن جوانی به نام «لیزا» که در انزوای عاطفی به سر میبرد، ناگهان با دریافت کلید یک آپارتمان رها شده از سوی فردی ناشناس، وارد دنیایی اسرارآمیز میشود. او که مجذوب این فضای مرموز شده، تصمیم میگیرد سه روز را در آنجا بماند و به کاوش بپردازد. اما به زودی متوجه میشود که این خانه یک هزارتو بیپایان است و قوانین فیزیکی در آنجا کار نمیکند. «لیزا» در این دنیای موازی با موجودات عجیب و خطرناکی روبرو میشود و باید برای بقا و یافتن راه خروج، با ترسهای درونی خود مواجه شود. این فیلم فرانسوی که در سال ۲۰۱۶ توسط «هرویکس دنا» ساخته شد، با بازی «ویرژینی لاپوانت» در نقش اصلی، اثری روانشناختی و ترسناک است که تماشاگر را در فضایی کابوسوار غرق میکند.
خلاصه داستان: یک زن جوان به نام لیسا که در انزوای عاطفی به سر میبرد، ناگهان با شنیدن صدای همسایهی اسرارآمیزش از پشت دیوار، زندگی یکنواختش دگرگون میشود. او که مجذوب این صدا شده، تصمیم میگیرد برای یافتن منشأ آن، دیوار را تخریب کند و به دنبال این کار، وارد دنیایی فراواقعی و رویایی میشود که پر از نمادها و خطرات است. این مینیسریال سه قسمتی فرانسوی محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی هروریک ددو که بازی الهامبخش ژولیت دولیو در نقش اصلی را به همراه دارد، داستانی شاعرانه و روانشناختی را روایت میکند که مرزهای میان واقعیت و خیال را در هم میشکند و مخاطب را به سفری درونی برای کشف هویت و رهایی از گذشته دعوت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم "نبرد در بهشت" (Battle in Heaven) ساخته کارگردان مطرح مکزیکی کارلوس ریگاداس در سال ۲۰۰۵، داستان زندگی مارکوس را روایت میکند که به همراه همسرش در مکزیکوسیتی زندگی میکند. مارکوس که راننده یک ژنرال ارتش است، درگیر رابطهای پنهانی با آنا، دختر جوان ژنرال میشود. این رابطه ممنوعه در پسزمینهای از تضادهای طبقاتی و مذهبی در جامعه مکزیک شکل میگیرد. وقوع یک حادثه ناگوار و پیامدهای آن، مارکوس را در مسیر فروپاشی اخلاقی و معنوی قرار میدهد. ریگاداس با نگاهی واقعگرایانه و استفاده از بازیگران غیرحرفهای در کنار بازیگران حرفهای، تصویری بیپروا و تأملبرانگیز از زندگی شهری، گناه، و جستجوی رستگاری در دنیای مدرن ارائه میدهد.
خلاصه داستان: این فیلم درام تاریخی محصول سال ۲۰۲۱ به کارگردانی پل ورهوون، زندگی بندیتا کارلینی، راهبهی ایتالیایی در قرن هفدهم را روایت میکند. ورژین افرا در نقش اصلی این فیلم، در صومعهای در توسکانی زندگی میکند و ادعا میکند که تجربیات عرفانی و رویاهایی از عیسی مسیح دارد. با ورود بارتولومئا، راهبهی جوانی که توسط پدرش مورد آزار قرار گرفته، به صومعه، رابطهای عمیق و عاشقانه میان این دو زن شکل میگیرد. این رابطهی ممنوعه و همجنسگرایانه به تدریج آشکار میشود و با ادعاهای بندیتا مبنی بر معجزه و ارتباط با مسیح در هم میآمیزد. کلیسا و مقامات مذهبی به این اتفاقات مشکوک میشوند و تحقیقات خود را آغاز میکنند. فیلم با بازی شارلوت رامpling، لمبرت ویلسون و اولیویه رابوردین، به بررسی تقابل میان ایمان، شهوت، قدرت و فریب در فضایی مذهبی و تاریخی میپردازد و داستانی جنجالی و پرتنش را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک زوج عاشقانه به نامهای زورگ و بتی در شهری ساحلی زندگی میکنند. زورگ که نویسندهای بلندپرواز است، در تعمیرگاه یخچال مشغول به کار میشود و بتی که زنی پرجنبوجوش و بیپروا است، زندگی او را دگرگون میکند. بتی دستنوشتههای زورگ را کشف کرده و با اشتیاق فراوان تصمیم میگیرد آن را به ناشران مختلف بفرستد. اما زمانی که با طرد شدن و ناکامی مواجه میشوند، بتی دچار فروپاشی روانی میشود و رفتارهایش به تدریج از کنترل خارج میشود. این فیلم محصول سال ۱۹۸۶ به کارگردانی ژان-ژاک بنکس و با بازی بیاتریس دال و ژان-هوگ انگلاد، داستانی شورانگیز و غمانگیز از عشق، جنون و جستوجوی معنا در زندگی است.
خلاصه داستان: فیلم «حیوان بزرگ» ساختهی کارگردان لهستانی یرژی استور، محصول سال ۲۰۰۰ است که بر اساس رمانی از کازیمیرز اورو به همین نام ساخته شده. داستان فیلم حول محور زوجی به نامهای زبیگنیف و یادویگا میچرخد که در یک شهر کوچک لهستانی زندگی آرامی دارند. زندگی آنها با ورود یک شتر به نام سلمان، که توسط یک تاجر مرموز به شهر آورده میشود، دگرگون میشود. زبیگنیف، که مردی ساده و مهربان است، به این حیوان غریب و تنها دل میبندد و تصمیم میگیرد از آن مراقبت کند. این علاقهی او به شتر، که برای جامعهی محافظهکار و سنتی شهر یک پدیدهی عجیب و غریب است، به تدریج باعث ایجاد تنش و مشکلاتی برای او و همسرش میشود. همسایهها، مقامات محلی و حتی کلیسا نسبت به حضور این «حیوان بزرگ» واکنش منفی نشان میدهند و آن را تهدیدی برای نظم و عرف جامعه میدانند. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال عمیق، به مسائلی مانند فردگرایی در برابر جمعگرایی، پذیرش تفاوتها و ماهیت جامعهی کوچک و بسته میپردازد. بازی درخشان بازیگرانی چون آندریج سورین و آنا دیمنا در نقش زوج اصلی، به جذابیت این کمدی-درام اجتماعی افزوده است.
خلاصه داستان: باف استر، نگهبان شبانه هتل، در زندگی عادی خود گرفتار شده است. او که با فشارهای مالی و خانوادگی دست و پنجه نرم میکند، ناگهان با یک فرد مرموز به نام برادر جونا آشنا میشود که نظریهای توطئهآمیز درباره «وارونگی بزرگ» را با او در میان میگذارد. این ملاقات مسیر زندگی باف را به کلی تغییر میدهد و او را در مسیری پرپیچ و خم از هویتهای دوگانه و واقعیتهای موازی قرار میدهد. در این میان، فیلم بین گذشته و حال در حرکت است و داستان مردی به نام جونا را روایت میکند که در کوهستان زندگی میکند و از دست پلیس فرار میکند. به تدریج، ارتباط بین این دو داستان آشکار میشود و مخاطب را در معمایی عمیق فرو میبرد. فیلم «قلب بیمار باستر» محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی سارا ادلینا پارکر و با بازی درخشان رامی مالک در نقش اصلی، اثری روانشناختی و پرتعلیق است که مرزهای واقعیت و توهم را در هم میآمیزد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: کلیر، معلمی انگلیسی که به تازگی به کانن راه یافته، با دوربین عکاسی خود زندگی افراد را تغییر میدهد. در این میان، مان هیوک، فروشنده فیلم کرهای، پس از اخراج شدن توسط رئیسش، با کلیر آشنا میشود. کلیر معتقد است که عکس گرفتن تنها راه تغییر است و با عکسهایش واقعیت را دگرگون میکند. این فیلم کوتاه محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی هونگ سانگ سو و با بازی ایزابل هوپر، کیم مین هی و جانگ هی جین است که در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد.
خلاصه داستان: در المپیک تابستانی هلسینکی سال ۱۹۵۲، یک بوکسور آماتور فنلاندی به نام پنتتی هامالاینن مدال نقره وزن ولتر را به دست آورد و به قهرمان ملی تبدیل شد. این موفقیت الهامبخش نسل جدیدی از بوکسورها در فنلاند شد، از جمله اولی مکی، یک جوان اهل روستای کوچک کوهمو که رویای قهرمانی جهان را در سر میپروراند. در سال ۱۹۶۲، اولی که حالا یک بوکسور حرفهای با رکورد بیشکست است، توسط مربی و مدیر برنامهاش، الیاس کوتکا، برای مبارزه بر سر عنوان قهرمانی جهان در وزن خروسوزن مقابل دیو مور، قهرمان آمریکایی، آماده میشود. این مبارزه قرار است در ورزشگاه هلسینکی برگزار شود و به بزرگترین رویداد ورزشی تاریخ فنلاند تبدیل شود. اما درست زمانی که فشار تبلیغات و انتظارات به اوج خود میرسد، اولی با رایا، یک زن جوان و جذاب، آشنا میشود و عاشق او میشود. این عشق جدید تمام تمرکز و انگیزه اولی را تحت تأثیر قرار میدهد و او را در دوراهی میان عشق به رایا و تعهد به رویای قهرمانی جهان قرار میدهد. در حالی که کوتکا سعی میکند اولی را روی مسیر باقی نگه دارد، اولی متوجه میشود که شاید خوشبختی واقعی او در جای دیگری نهفته است. این فیلم سیاه و سفید که در سال ۲۰۱۶ توسط یوهو کوسمانن کارگردانی شد و برنده جایزه بخش نوعی نگاه جشنواره کن شد، داستانی لطیف و انسانی را درباره اولویتهای زندگی و معنای واقعی موفقیت روایت میکند.