خلاصه داستان: یک زن جوان به نام لیزی کاردینال به طور ناگهانی متهم به قتل همسرش میشود و به دلیل شواهد قوی، به زندان محکوم میشود. در حین حبس، او کشف میکند که همسرش هنوز زنده است و تمام اتفاقات به عنوان بازی برای دزدیدن بیمه عمر او طراحی شده بود. پس از آزادی، لیزی به دنبال انتقام و بازپسگیری دخترش میرود و با کمک یک وکیل بیتجربه، به دنبال راهی برای مجازات همسرش بدون تخطی از قانون "دو بار محاکمه" میرود.
خلاصه داستان: جاسوسی کرهای در برلین درگیر بازی خطرناکی میان سازمانهای اطلاعاتی مختلف میشود که منجر به تعقیب و کشمکشهای خونینی در شهر میشود. در حالی که تلاش میکند حقیقت را کشف کند، با خیانتها و توطئههایی روبرو میشود که زندگیاش را به خطر میاندازند.
خلاصه داستان: رانجن آتشفشان، یک مرد جوان در وادی کشمیر، با خوابی عجیب مواجه میشود که او را به یک دوره زمانی گرفتار میکند. هر روز دقیقاً همان اتفاقات تکرار میشود و او مجبور میشود با این وضعیت سر و کار داشته باشد. در این بین، او با معضلات شخصی و عاطفیاش درگیر میشود و تلاش میکند رمز این چرخه عجیب را بشکند.
خلاصه داستان: جین، یک زن جوان در اواسط سی سالگی، با مشکلات زندگی روزمره و شکستهای شغلی دست و پنجه نرم میکند. او به طور اتفاقی با تیم، یک هنرمند خیابانی که به صورت مکانیکی بزرگ در میدانهای شهر نمایش میدهد، آشنا میشود. این دو نفر با وجود تفاوتهای زیاد شخصیتی، به یکدیگر کمک میکنند تا دوباره به زندگی خود اعتماد کنند و به دنبال آرزوهایشان بروند.
خلاصه داستان: قصه فیلم درباره یک خانواده بزرگ و خوشبخت در هند است که پس از ازدواج فرزندانشان، همه با هم در یک خانه زندگی میکنند و با وجود مشکلات و سختیهایی که پیش میآید، پیوند خانوادگی و عشق آنها به یکدیگر باعث میشود تا همیشه با هم باشند و با هم پیش بروند.
خلاصه داستان: با نوشتن رمانی جدید، پل یک نویسنده ناشناخته تلاش میکند تا زندگی خود را دوباره از سر گیرد. او در یک روستای کوچک در کلرادو زندگی میکند و در حالی که به سرنوشت خود فکر میکند، یک مرد جوان و مرموز به نام جک در زندگی او ظاهر میشود. جک به پل کمک میکند تا رمانش را تکمیل کند، اما پل سریعاً متوجه میشود که جک یک قاتل سریالی است که در حال فرار از پلیس است. پل باید تصمیم بگیرد که آیا جک را به پلیس تحویل دهد یا با او همکاری کند تا رمانش را تکمیل کند.
خلاصه داستان: در داستان «سرود عقربها»، آینور (آنوشکا شارما) دختری جوان و زیبا است که در یک روستای کوچک در راههای عربستان زندگی میکند. او به عنوان یک «زن عقرب» شناخته میشود که قدرت درمان زخمهای عقرب را دارد. زندگی آینور تغییر میکند وقتی که با یک شاعر بیخانمان به نام آفتاب (ایرج اعتمادی) آشنا میشود و عشقی عمیق بین آنها شکل میگیرد. اما آفتاب به دنبال ثروت و جاه طلبی، آینور را ترک میکند و با یک دختر ثروتمند ازدواج میکند. آینور دلشکسته و تنها میماند و باید راهی برای زنده ماندن و حفظ قدرت درمانی خود پیدا کند.
خلاصه داستان: سه دوست زن در یک آپارتمان کوچک در مارسی قرار دارند که در طول یک هفته گرم تابستان، با دیدن یک مرد جذاب در مقابل ساختمانشان، به یک مسابقه خطرناک و پرهیجان میپردازند. آنها با همدیگر رقابت میکنند که چه کسی بتواند بیشترین موفقیت را در جذب توجه و نزدیکی به این مرد ناشناس داشته باشد. این مسابقه به سرعت به یک بازی خطرناک تبدیل میشود که نتایج آن برای همه شرکتکنندگان غیرمنتظره و مخرب خواهد بود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۸، در کردستان عراق، شاعر کرد فیروز (بهمن مجیدی) به طور غیرقانونی دستگیر شده و به مدت ۳۰ سال در زندان محبوس میشود. در طول این سالها، همسرش آیدا (هانیه توسلی) به اعتقاد اینکه او مرده، از او جدا شده و دوباره ازدواج میکند. پس از آزادی، فیروز به دنبال یافتن آیدا و فرزندانش میگردد و سفری طولانی آغاز میکند که او را از کردستان عراق به ترکیه و سپس به سوئد میبرد. در طول این سفر، او با خشونتهای سیاسی و جنگی دهههای گذشته مواجه میشود و تلاش میکند تا گذشتهاش را بفهمد و آیدا را پیدا کند.
خلاصه داستان: Cézanne et Moi یک فیلم درام زیستی فرانسوی به کارگردانی دنی بون است که داستان دوستی بین پائول سزان و امیل زولا را روایت میکند. این فیلم به زندگی و رقابت دو نابغه هنری در قرن نوزدهم میلادی میپردازد و نگاهی دقیق به دنیای هنر و ادبیات آن دوران دارد.