خلاصه داستان: سه دختر نوجوان کوزووای به نامهای لیلا، شپت و کیمی در شهری کوچک و محافظهکار در آستانه ورود به بزرگسالی، از زندگی یکنواخت و محدود خود خسته شدهاند. آنها که با فشارهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی روبرو هستند، تصمیم میگیرند برای فرار از این شرایط و یافتن آزادی، دست به یک سری سرقتهای کوچک بزنند. این اقدامات که در ابتدا به عنوان یک بازی و شورش نوجوانی آغاز میشود، به تدریج عمیقتر و خطرناکتر میشود و پیامدهای غیرمنتظرهای برای آنها و اطرافیانشان به همراه میآورد. این فیلم درام به کارگردانی لوآت ژِوِتی، تصویری صمیمی و تأملبرانگیز از جوانی، دوستی و جستجوی هویت در کشوری با تاریخ پیچیده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلمی فرانسوی به کارگردانی رومن گاریس محصول سال ۲۰۱۸ با بازی کارگردان مشهور فرانسوی، کریستوفر لمبرت، در نقش پیر، مردی که در کودکی تحت تأثیر مادربزرگش قرار داشته و رویای ساختن یک امپراتوری تجاری را در سر میپروراند. او که در منطقهای فقیرنشین بزرگ شده، به همراه دوستانش دست به کارهای خلافکارانه میزند تا به ثروت و موفقیت دست یابد. اما مسیر او با موانع و خطرات بسیاری روبرو میشود و باید بین آرزوهایش و واقعیتهای زندگی، انتخابی دشوار داشته باشد. این فیلم کمدی-درام با الهام از زندگی نامه رومن گاریس، نویسنده و کارگردان مشهور، ساخته شده و روایتی جذاب از تلاش برای رسیدن به آرزوها در دنیای امروز را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: جان، پسر جوانی که در نیویورک زندگی میکند، پس از اطلاع از بیماری جدی مادرش، به زادگاهش بازمیگردد. او باید با خانواده پرچالش خود، از جمله پدر نگران و برادر عجیب و غریبش، روبرو شود و در عین حال با مشکلات رابطهای خود نیز دست و پنجه نرم کند. این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی جان کرازینسکی و با بازیگری خود او به همراه مارگو مارتیندیل، ریچارد جنکینز، شارلتو کوپلی و آنا کندریک، داستانی دلگرمکننده از عشق، بخشش و پیوندهای خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: «چنین کنند حکایت» که با نام «قصهها را اینگونه میسازند» نیز شناخته میشود، یک مجموعه تلویزیونی ایرانی محصول سال ۱۴۰۲ به کارگردانی مشترک سروش صحت و سروش محمدزاده است. این سریال با بازی سروش صحت، سروش محمدزاده، هانیه توسلی، نگار جواهریان، شبنم مقدمی، پژمان جمشیدی، امیرحسین آرمان و دیگر بازیگران مطرح سینما و تلویزیون ایران، داستان گروهی از فیلمسازان و هنرمندان را روایت میکند که در یک پروژه سینمایی بزرگ درگیر میشوند. ماجراهای پشت صحنه، روابط عاطفی، چالشهای تولید فیلم و تعارضات شخصیتهای اصلی، هسته اصلی داستان را تشکیل میدهند. این مجموعه با نگاهی طنزآمیز و گاه انتقادی به فضای سینمای ایران، روایتگر فراز و نشیبهای زندگی هنرمندان در مواجهه با واقعیتهای صنعت سینماست و مخاطب را با دنیای پیچیده تولید آثار سینمایی آشنا میکند.
خلاصه داستان: میلی راسر ۱۷ ساله که دختری سرکش و بااستعداد در موسیقی است، به همراه برادر کوچکش برای گذراندن تابستان نزد پدری میروند که سالها پیش او را ترک کرده و اکنون در یک شهر ساحلی کوچک زندگی میکند. پدرش استیو، آهنگساز و نوازنده پیانویی است که امیدوار است از این فرصت برای بازسازی رابطه از دست رفته با دخترش استفاده کند. در این میان، میلی با ویل بلیکلی، پسر محبوب و موفق شهر آشنا میشود و عشقی عمیق بین آنها شکل میگیرد. این رابطه عاشقانه و تلاشهای پدر برای نزدیک شدن به دخترش، میلی را در مسیر پختگی و درک واقعی از زندگی، عشق و بخشش قرار میدهد و او را با رازهای خانوادگی و حقایقی دردناک روبرو میکند. «آخرین آهنگ» محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی جولی آن رابینسون و با بازی میلی سایرس، لیام همسورث و گرگ کینر است.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۳۲، در بحبوحه شیوع وبا در فرانسه، آنجلو یک افسر نجیبزاده ایتالیایی و مبارز راه آزادی، به ناحیه پرووانس میگریزد. او که به اشتباه متهم شده، مجبور است از پشت بامها حرکت کند تا از دست مأموران اتریشی در امان بماند. در این میان، با زنی زیبا و مصمم به نام پولین آشنا میشود که شوهرش ناپدید شده است. آنجلو که در ابتدا تنها به فکر نجات خود است، به تدریج تحت تأثیر شجاعت و انسانیت پولین قرار میگیرد و تصمیم میگیرد به او در یافتن همسرش کمک کند. این دو در میان شهرها و روستاهای قرنطینهشده و پر از وحشت، سفری پرخطر را آغاز میکنند؛ سفری که در آن عشق و فداکاری در مقابل ترس و مرگ قد علم میکند. «سرباز روی بام» به کارگردانی ژان-پل راپنو و با بازی ژولیت بینوش و اولیویه مارتینز، اقتباسی باشکوه از رمان مشهور ژان ژونه است که عشق و امید را در تاریکترین روزهای تاریخ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین باکره آمریکایی» محصول سال ۱۹۸۲ به کارگردانی بواز دیویدسون، داستان زندگی گری، نوجوانی در آستانه ورود به بزرگسالی را روایت میکند. این فیلم با بازی لارنس مونسون در نقش گری، همراه با دوستانش ریک و دیوید، ماجرای عشق نافرجام و تلخ او به کارن، دختری که توسط دوستش ریک فریب داده میشود، را به تصویر میکشد. داستان حول محور تجربیات عاطفی، دوستی و خیانت میچرخد و پایان غافلگیرکنندهای دارد که در آن گری پس از کمک به کارن در سختترین شرایط، متوجه میشود که قلب او همچنان در دستان شخص دیگری است.
خلاصه داستان: یک زن تنها در آپارتمان خود منتظر تماس تلفنی از معشوق سابقش است که او را ترک کرده و قرار است فردا با زن دیگری ازدواج کند. او در طول یک مکالمه تلفنی طولانی با او، تمام عواطف و احساسات خود را از جمله عشق، نفرت، امید و ناامیدی بروز میدهد و در نهایت با شنیدن حقیقت تلخ، تصمیم نهایی خود را میگیرد. این فیلم کوتاه محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی پدرو آلمودوار و با بازی تحسینبرانگیز تیلدا سوینتن در نقش اصلی است که بر اساس نمایشنامهای از ژان کوکتو ساخته شده و داستانی عمیق و احساسی را درباره تنهایی، عشق از دست رفته و وابستگی عاطفی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک گروه از دوستان موفق و مرفه در حومه شهر که همگی در آستانه چهل سالگی قرار دارند، زندگی ظاهراً کاملی را میگذرانند. در مرکز این حلقه، کایل، یک فروشنده خودروی ثروتمند و متأهل قرار دارد که به نظر میرسد همه چیز را در زندگی دارد. اما این آرامش با ورود یک زن جوان و مرموز به نام نائومی به هم میریزد. او که ادعا میکند با یکی از دوستان کایل آشنا شده، به سرعت خود را در حلقه دوستان او جای میدهد و توجه کایل را جلب میکند. آنچه در ابتدا یک وسوسه ساده به نظر میرسد، به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود. نائومی شروع به دستکاری و تهدید کایل میکند و زندگی حرفهای و خانوادگی او را در معرض نابودی کامل قرار میدهد. کایل که در دام افتاده، متوجه میشود که نائومی یک کلاهبردار حرفهای است که بازی خطرناکی را آغاز کرده و او و دوستانش را مهرههای این بازی مرگبار میداند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۲ به کارگردانی «عباس فاضلی» و با بازیگرانی چون «کایل مکلاکلن»، «جنیفر اسبوسیتو» و «جولی بنز» است.
خلاصه داستان: فیلم «دوشس سفید» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی جیمز آیووری و با بازی رالف فاینس و ناتاشا ریچاردسون، داستان تاد جکسون، دیپلمات سابق آمریکایی را روایت میکند که در شانگهای دهه ۱۹۳۰ زندگی میکند. او که بینایی خود را در یک حادثه از دست داده، با سوفیا، کنتس روسی تبعیدی که برای تأمین زندگی خانوادهاش مجبور به رقصیدن در کابارهها شده، آشنا میشود. جکسون تصمیم میگیرد یک کاباره مجلل به نام «دوشس سفید» تأسیس کند و سوفیا را به عنوان ستاره اصلی آن قرار دهد. در پسزمینه این داستان، بحران سیاسی ژاپن و چین و فضای پرتنش شهر، زندگی این شخصیتها را تحت تأثیر قرار میدهد و روابط پیچیده آنها را در مسیر سرنوشتسازی قرار میدهد.