خلاصه داستان: شاهزاده کی قدرت را غصب کرد و وارث ولیعهد را مخفیانه اعدام کرد. ذغال فروش تیان آنیه ناخواسته درگیر این وضعیت شد. در یک مبارزه مرگبار که هم دشمن و هم دوست بود...
خلاصه داستان: سریر خون فیلمی ژاپنی در ژانر تاریخی درام به کارگردانی آکیرا کوروساوا است. نام اصلی فیلم به معنی قلعه تار عنکبوت و برگردان نمایشنامه ویلیام شکسپیر، مکبث، در ژاپن فئودال است. «سردار واشیزو» (میفونه) و دوستش ، «سردار میکى» (چیاکى) ، پس از پیروزى در جنگ، در جنگل گم مى شوند و جادوگرى را مى بینند که پیشگویى مى کند «واشیزو» به حکومت خواهد رسید، اما ورثه «میکى» جانشینش مى شوند. خیلى زود «واشیزو» ابتدا پادشاه و بعد «میکى» را مى کشد…
خلاصه داستان: جونگ جی آن که پدر و مادرش را به طرز غم انگیزی از دست داده، توسط جونگ جین مان، عمویش که یک مرکز خرید مرموز را اداره می کند، بزرگ می شود. بعد از شنیدن خبر مرگ عمویش، از واقعیت پشت ماجرای فروشگاه آگاه می شود…
خلاصه داستان: هنگامی که یک داماد خجالتی در حضور ناخواسته یک زن جوان مرده به عهد عروسی خود عمل می کند، با این فرض که او با او ازدواج کرده است، از قبر برمی خیزد.
خلاصه داستان: دیدی، نانا و جوجو بهترین دوستانی هستند که تمام زندگی خود را در شهر هوری زندگی کرده اند. امسال پاک آتان و بزرگان شهر تصمیم گرفته اند که آنها را برای اجرای کنسرت سالانه شهر منصوب کنند. دیدی هیجان زده است و نقش خود را به عنوان ...
خلاصه داستان: سونگ کی بک مجرد بوده و 33 ساله سن دارد. او یک گوینده مودب و خوش اخلاق در تلویزیون است. یک روز، حادثه ای باعث می شود او بدون فکر حرف بزند. اون وو جو که نویسنده برنامه تلویزیونی است، به زبان تند و رک سونگ کی بک علاقمند می شود و تصمیم میگیرد او را به برنامه اش بیاورد…
خلاصه داستان: یک خانواده در زندگی ارام خود سر میکنند و روزهای خوشی دارند تا اینکه روزی شخصی غریبه وارد خانه انها میشود و ادعا میکند که شیطان هست حالا او دختر این خانواده را تحت کنترل خود در اورده و میخواهد با اجازه والدین ان را با خود ببرد ولی ایا خانواده شان اجازه چنین کاری میدهند...
خلاصه داستان: میتو یک مرد زیبا است. اینقدر زیبا که تمام زن های رستورانی که در آن کار میکند روزانه برای او صف میکشند. وقتی که صاحب رستوران از او خسته میشود، میتو را اخراج میکند و او را بی کار میکند و میتو دیگر جایی را ندارد که خانۀ خود حساب کند. میتو در ادامه به یک کافه میرود و با یک شیشۀ شکسته دستش را میبرد. یک مرد به اسم روکا سائوتومه میتو را میبرد که به زخمش رسیدگی کند، ولی به جایش خون میتو را لیس میزند.
خلاصه داستان: داستان سریال در دهه 1970 میلادی، در شهر نیویورک میگذرد و از تجارت و کسب و کار موسیقی آن زمان پرده بر میدارد که با مصرف متعدد مواد مخدر، سوءاستفادههای جنسی و شخصی و البته دردسرها و مشقتهای دیسکوهای تازه شکل گرفته، همراه شده بود.