خلاصه داستان: با بوجی، شاهزاده ای ناشنوا و ناتوان آشنا شوید که حتی نمی تواند شمشیر کودکان را به دست بگیرد. او به عنوان اولین پسر، سخت تلاش می کند و آرزو دارد که بزرگترین پادشاه جهان شود. با این حال، مردم پشت سر او درباره او به عنوان "یک شاهزاده بی ارزش" غر می زنند و "به هیچ وجه او نمی تواند پادشاه شود." به نظرتون بوجی میتونه به آرزوش برسه؟
خلاصه داستان: کانگ این گو یک تاجر غیرنظامی است. او چاره ای جز همکاری با سرویس اطلاعات ملی ندارد. آنها قصد دارند در یک عملیات مخفی، جون یو هوان قاچاقچی کره ای که کنترل سورینام را به دست گرفته دستگیر کنند…
خلاصه داستان: «آقای ربات» در مورد برنامه نویسی جوان به اسم "الیوت" می باشد که با هک کردن مردم با آنها ارتباط برقرار می کند. او از توانایی های خودش به عنوان اسلحه ای برای حفاظت از کسانی که برایش مهم هستند استفاده میکند، اما ناگهان خودش را بین شرکت امنیتی ای که آنجا کار میکند و دنیای زیرزمینیِ هکرها که وی ...
خلاصه داستان: در چین باستان استفاده از توانایی های ماورایی و جادویی امری رایج است. قبایل مختلف برای حفظ قدرت و جاودانگی خود به یادگیری و گسترش این تعالیم روی آورده اند. وی یینگ (وی ووشیان) که یکی از استعدادهای جوان این مکتب است با تفکری متفاوت دست از آموزه های رایج برمیدارد و به طریقی...
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی سه خواهر را نشان میدهد که در فقر بزرگ شده اند و اکنون درگیر پرونده ای می شوند که آنها را به مبارزه با ثروتمندترین و تاثیرگذارترین خانواده در کره سوق می دهد…
خلاصه داستان: داستان سریال زندگی نامه و شرح وقایع فردی به نام ناکی تامپسون ، به طور حتمی اوفرمانروا و بزرگترین گنگستر های آتلانتیک سیتی است که میانه روی شیوه ی اوست ...
خلاصه داستان: شش مامور یگان ضد شورش، مسئولیت اجرای عملیاتی را برعهده می گیرند که منجر به وقوع حادثه ای ناگوار می شود. در ادامه، اعضای واحد رسیدگی به تخلفات پلیس، مسئولیت تحقیق در مورد این حادثه را برعهده می گیرند و...
خلاصه داستان: نسل پس از جنگ داخلی خانواده داتون به تگزاس سفر میکنند و به قطار واگنی میپیوندند که سفر سختی را به سمت غرب به اورگان انجام میدهد، قبل از اینکه در مونتانا مستقر شوند تا در نهایت به مزرعه یلواستون تبدیل شوند.
خلاصه داستان: جونگ دا جونگ چندین سال است که با هونگ ده یونگ ازدواج کرده است و دو فرزند 18 ساله دارند ، اگرچه که مدت زیادی از ازدواجشان میگذرد و جونگ دا جونگ ، با قلبی گرم برای زندگی اش تلاش میکند اما بحث و دعواهای میان خود و همسرش تمامی ندارد ، طاقت جونگ دا جونگ وقتی تمام میشود که هونگ ده یونگ از کارش اخراج و پلیس به دنبال او میوفتد ، پس دادخواست طلاق میدهد تا از او جدا شود ، از طرفی هونگ ده یونگ که خود را یک فرد میانسال ناامید میبیند و از کارهای خود پشیمان است ، طی اتفاقی ورق برمیگردد و به یکباره جسم خود را در کالبد 18 سالگی اش میبیند درحالی که روحش همچنان سن فعلی اش را دارد تا اینکه...