خلاصه داستان: پس از فرار از زندان، فردا ماکسولین که به اتهام قتل پدرش متواری شده، برای نجات خود تلاش میکند. اما زمانی که او یک دانشجوی بیگناه پزشکی را به گروگان میگیرد، مسیر فرارش به ماجرایی پر از ترس، تعقیب و گریز و مبارزهای نفسگیر برای بقا تبدیل میشود.
خلاصه داستان: داک مککوی پس از آزادی از زندانی در مکزیک، همراه با همسرش دست به سرقتی خطرناک از یک پیست مسابقه میزند. اما این سرقت آنها را وارد بازی مرگباری از خیانت و تعقیب و گریز میکند که برای حفظ جان و رسیدن به مرز، باید همزمان با مزدوران و پلیس بجنگند.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس برای نجات جان پسر مبتلا به سرطانش، مجبور میشود یک قاتل زنجیرهای خطرناک را که تنها اهداکننده سازگار مغز استخوان است به بیمارستان منتقل کند. اما با فرار این قاتل بیرحم، بیمارستان به میدان نبردی خونین تبدیل میشود و پلیس باید برای نجات پسرش، همزمان او را تعقیب کند و زنده نگه دارد.
خلاصه داستان: ماکس فیشر، سرباز سابق نیروهای ویژه، مأمور محافظت از نینای ۱۵ ساله میشود که شاهد قتلی توسط یک قاچاقچی بزرگ اسلحه بوده است. با وجود خیانت در میان نیروهای پلیس، آنها مجبور به فرار میشوند و در این مسیر پرخطر، پیوندی عمیق و عاطفی میانشان شکل میگیرد.
خلاصه داستان: ویکتور، یک پیک ۱۷ ساله در بازار شلوغ آسونسیون، پیشنهاد عجیبی برای جابهجایی هفت جعبه مرموز در ازای ۱۰۰ دلار دریافت میکند. اما این کار ساده به زودی به یک بازی مرگبار برای بقا تبدیل میشود و او خود را در محاصره پلیسهای فاسد، دزدان و رقبای سرسخت میبیند که همگی به دنبال محتویات خطرناک این جعبهها هستند.
خلاصه داستان: یک پرستار بیمارستان برای نجات همسر باردار و ربودهشدهاش، ناچار میشود با یک مظنون به قتل زخمی و تحت تعقیب متحد شود. آنها در یک رقابت نفسگیر با زمان، باید از دست پلیسهای فاسد و تبهکاران بیرحم فرار کنند و زنده بمانند.
خلاصه داستان: یک مزدور سابق پس از متهم شدن به قتلی که مرتکب نشده، ناچار میشود با یک پزشک ناامید که همسر باردارش ربوده شده همراه شود. آنها وارد یک تعقیب و گریز مرگبار و ۳۶ ساعته میشوند تا هم بیگناهی خود را ثابت کنند و هم گروگان را نجات دهند.
خلاصه داستان: در اسپانیای سال ۱۹۴۶، پسری از چنگال یک ارباب بیرحم فرار کرده و راهی بیابانهای سوزان و بیرحم میشود. او در این مسیر دشوار با چوپانی تنها آشنا میشود که با وجود خطرات فراوان، پناهگاه او در برابر تعقیبکنندگان میشود. حالا این دو باید برای بقا و آزادی، در برابر خشونت و مرگ مبارزه کنند.
خلاصه داستان: براندون بکت، تکتیرانداز زبده نیروهای ویژه، پس از متهم شدن به ترور یک مقام خارجی، ناچار میشود به همراه پدر افسانهای خود از دست ماموران سیا، مزدوران روسی و یک آدمکش حرفهای یاکوزا فرار کند. آنها باید برای اثبات بیگناهی خود، توطئهای عمیق در سطح دولت را افشا کنند.