خلاصه داستان: ماکسیمو که سالها با فریب دادن زنان مسن و ثروتمند زندگی لوکسی داشته، پس از طرد شدن توسط همسر ۸۰ سالهاش مجبور به زندگی با خواهر و خواهرزادهاش میشود. او در حالی که تلاش میکند یک بیوه میلیاردر جدید را فریب دهد، درسهای ارزشمندی درباره خانواده و عشق واقعی میآموزد.
خلاصه داستان: چهار کودک در یک تعطیلات ساحلی با موجودی جادویی و باستانی به نام «سامیاد» آشنا میشوند که توانایی برآورده کردن آرزوهای آنها را دارد. اما این آرزوها با غروب خورشید باطل میشوند و آنها در میان ماجراجوییهای هیجانانگیز و سفرهای زمانی، ارزش واقعی خانواده را کشف میکنند.
خلاصه داستان: اسماعیل برای برگزاری مراسم ختنه سوران نوهاش، دوباره تیم قدیمی خود یعنی فکرت، چتین و دیگر دوستانش را دور هم جمع میکند. اما با مخالفت مادر خارجی بچه، آنها مجبور میشوند مخفیانه او را به شهر سیواس ببرند که این سفر ماجراها و کمدیهای بیپایانی را برایشان رقم میزند.
خلاصه داستان: خانواده هفلی برای شرکت در جشن تولد ۹۰ سالگی مادربزرگ راهی یک سفر جادهای میشوند. اما نقشههای پنهانی گرگ برای رفتن به یک نمایشگاه بازیهای ویدئویی، این سفر خانوادگی را به یک ماجراجویی کمدی، پر هرجومرج و فراموشنشدنی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: دو سال پس از جدایی، هانا و جیمی برای فروش خانه تعطیلات خود به جزیرهای کوچک میروند. در این میان، دختر هفتساله و باهوش آنها با نقشههای زیرکانه تلاش میکند تا مانع نزدیکی دوباره والدینش شده و توجه کامل پدر را به خود جلب کند.
خلاصه داستان: ریچی در آستانه پایان دادن به زندگی خود، تماسی غیرمنتظره از خواهرش دریافت میکند تا برای چند ساعت از خواهرزادهاش مراقبت کند. این مسئولیت ناخواسته، او را به سفری شبانه در خیابانهای نیویورک میبرد و فرصتی دوباره برای یافتن معنای زندگی به او میدهد.
خلاصه داستان: خسرو، مرد جوانی که به اختلال دوقطبی مبتلاست، پس از مرگ مادرش مجبور میشود مدتی را در خانه برادر بزرگترش ناصر که دندانپزشکی منظم و بیحوصله است سپری کند. اما تفاوتهای عمیق رفتاری و چالشهای روحی خسرو، آرامش ظاهری زندگی ناصر و خانوادهاش را به مرز فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: این فیلم داستان دوران کودکی کمدین معروف آلمانی، هانز-پیتر کرکلینگ را روایت میکند که پس از مرگ غمانگیز مادرش، تحت مراقبت پدربزرگ و مادربزرگش قرار میگیرد. او با استفاده از استعداد بینظیرش در شوخطبعی، تلاش میکند تا با غمهای زندگی مقابله کرده و راه خود را به سوی آیندهای روشن هموار کند.
خلاصه داستان: تامی، یک موتورسوار سرکش و گرفتار اعتیاد، ناگهان متوجه میشود دختری ۹ ساله به نام تولسا دارد که در پرورشگاه زندگی میکند. با ورود تولسا به زندگی تامی، او تلاش میکند تا پدرش را به مسیر ایمان و پاکی هدایت کند، اما یک حادثه غیرمنتظره پیوند نوپای آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: یک جوان فراری که از دست قانون میگریزد، به کلبهای منزوی پناه میبرد که پیرمردی گوشهگیر در آن زندگی میکند. این ملاقات غیرمنتظره و اجباری، پیوندی عمیق میان آنها ایجاد میکند و هر دو را با گذشته تاریک و مفهوم واقعی پدر بودن روبرو میسازد.